آفتاب مهر
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

عید قربان

عیــد قربـان است یا عیــد عنایـات خداست؟

عید عشـق و عیــد ایثار و مناجات و دعاست

 

ذات حق بــا میهمـانانش گرفتـه جشـن عید

مرکــز ایـن جشـن نورانــی بیابــان منـاست

 

هــر کجـا رو آوریم و هــر طرف چشم افکنیم

خیمــۀ حجــاج بیـت‌الله پیش چشـم ماست

 

نـــور از هـرخیمـــه می‌تابـد بـه بـام آسمان

خیمه‌هـا بیت‌الله و اشک ومناجات و دعاست

 

حاجیــان دارنـد بــر سر شـوق ذبح گوسفند

قصد هر یک کشتن دیو هوس،گرگ هواست

 

ای خوش آن حاجی که درآن سرزمین کرده وقوف

خوش‌تر آن حاجی که جای او درآغوش خداست

 

جان من قربـان آن حاجی کـه زیـر خیمه‌ها

چشم او گریـان به یـاد خیمه‌هـای کربلاست

 

پیش‌تر ازدید چشمم خیمه می‌آید به چشم

ای مناپاسخ بده،پس خیمۀ مهدی کجاست؟

 

حاجیـان در هـر نفس دارند از هـم این سؤال

پس کدامین خیمـه‌گاه مهـدی موعود ماست

 

این صدای گریۀ مهدی است می‌آیدبه گوش؛

یــا صــدای نالــۀ «‌العفــو» ختم‌الانبیــاست؟

 

نالـــۀ جانســوز «یـــااللهِ» ختـم‌المـرسلین؛

یـا صــدای گریـــۀ شـوق علـی مرتضـاست؟

 

یــا امـــام مجتبـا صـــورت نهــاده بر زمین؛

یـا نــوای آسمـــان‌ســوز قتیــل نینـــواست؟

 

یکطــرف آمـــاده ابـــراهیم، بـــر ذبـح پســر

یکطـرف تسلیم، اسمـاعیل از بهــر فـداست

 

جـان مـن قربـــان آن حاجـی که قربانگــاه او

گـاه نهـــر علقمــه، گــه در کنـــار قتلگاست

 

جـان مـن قربــان آن حاجـی کـه ذبح حـجّ او

طفل شیــر و نوجــوان و پیرمــرد پارســاست

 

حاجیــان سـر می‌تراشنــد و عـزیــز فـاطمه

درمنای دوست می‌بینم سرش ازتن جداست

 

جان من قربان آن حاجی که در صحرای خون

هـم قتیـل‌الاشقیــا و هـم ذبیـحٌ بالقفـاست

 

جان من قربان آن حاجی که بعد از بذل جان

سر به نوک نی،تنش پامـال سمّ اسبهاست

 

جان من قربان آن حاجی که در این حجّ خون

مــروۀ او قتلگــاه او، صفـا طـشت طــلاست

 

گریه کن «میثم» بر آن حاجی که اجـر حجّ او

گاه سنگ و گه سنان،گه تیغ،گه تیرِ جفاست

 

حاج غلامرضا سازگار

 

 

عرفه؛ فرودگاه کل یوم عاشورا!

حجّ را واگذاشت تا کعبه ای دیگر بنا سازد؛ همان که دعای عرفه اش را بین راه می خواند. ابراهیمِ کربلا، مُحرِمِ حجّی دیگرگونه است؛ حجّی که از حلقوم اسماعیلش زمزمِ خون می جوشد و سعی صفا و مروه اش، هنگامه های خیمه تا میدان است. عاشورا، عید قربان اوست. عرفه ی او، ناله هایی است که به شوق شهادت، به آسمان پر می کشد. تلبیه، «هل من ناصرٍ ینصرنی» است؛ فریادی برای نجات بشریت از چاه بت ها و بتگرها.

عرفه، پنجره ای است باز شده به عاشورا که نسیم دل انگیز عشق و ایثار و شهادت در آن می ورزد. عرفه، فرودگاهِ «کلُّ یومٍ عاشورا» است. عرفه، آفتابْ خانه ی «هیهات من الذّله» است. عرفه، یک خیمه مانده به «قتیل العبرات» است. عرفه، حسینیّه ی «ثاراللّه » است. عرفه، ندبه گاهِ «السلام علی الشَّیْبِ الخضیب» است. عرفه، «الرحیل الرحیلِ» کاروان عاشقان است. عرفه، پیوندِ حجّ و عاشورا و ظهور است. عرفه، پایگاه ابراهیم، مناجات خانه ی محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، مقتلِ حسین علیه السلام و تجلی گاهِ مهدی(عج) است. عرفه، باورگاهِ «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» است. عرفه، خیمه گاه است، علقمه است، قتلگاه است و ... عرفه، نام دیگر کربلاست!

گام به گام با دعای عرفه، به زیارت حسین علیه السلام می رویم و شرحه شرحه درد فراق را از سینه به لب خواهیم آورد. دل هامان لبیک زده ی آن ملکوتی است که تنها به قتلگاه رفت و نغمه ی «الهی رضا برضاک» برآورد. دل هامان، عطش زده ی آن فراتی است که تشنه، پا در رکاب کرد و به پیکاری دیگرگونه پرداخت. دل هامان، خون گریه کرده ی غروبی است که نیزه ها و شمشیرها، مردی از تبار آفتاب را در آغوش گرفته بودند ... و دل هامان، بی قرار دعای عرفه است که پایانی سرخ داشت!

جواد محمد زمانی

 

مهدی موعود امام زمان

کبکبه مرکب سلطان رسید                 منتظران نیمه شعبان رسید

دست علی هیمنه ذوالفقار                  باز شد از غیب جهان آشکار

پرده نشین و به همه ناظری               غائبی و در همه جا حاضری

آیت عظمای خدای جهان                   مهدی موعود امام زمان

جلوه ای از آیه الله و نور                  شاخه ای نخله پر نور طور

رابطه خلق خدا با خدا                      وارث میراث همه انبیا

آنچه که خوبان جهان داشتند               آن‌همه را بهر تو بگذاشتند

نور خدایی ز چه خلوت نشین             دست خدایی ز چه در آستین

خیز و ز رخساره برافکن نقاب            ای خجل از سایه تو آفتاب

خیز که آیین تو از یاد رفت                سنت اجداد تو بر باد رفت

کجایی؟

کجایی ای طلوع نرگسِ عطرهای ناشکیبا؟

کجایی ای طلوع هرچه دستهای بلند؟

کجایی ای تولد ابرهای باران زا؟

کجایی ؟

سیلی کبود

صدای کوچه گاه سنگ می شود به وقت درد!

سکوت لحظه های بی عبور، همهمه، زهر بی نشان خواب

من از هنوز یادهای سرخ، من از هجوم اشک های زخم

من از عبور، کوچه، کاروان

من از هنوز همهمه، صدای سیلی کبود، یاد یاس بی نشان

من از نجابت نگاه ملتهب، من از شکوه قامت قلم، تجلی نگاه دلنواز یار

به حرمت قسم رسیده ام!

 
  • تعداد صفحات :86
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات