تبلیغات
آفتاب مهر
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

آدینه ی فراق

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما

عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

وحید قاسمی

پیام آور نیکی ها

پیام آور همه ی نیکی ها حضرت محمد مصطفی(ص) برانگیخته شد تا همه ی زنجیرها و سنگینی های زاید را از دوش و گرده ی بشر بر دارد و او را از اسارت بت ها و هر چه غیر خدایی است برهاند و به نور آباد هدایت و تقوا بخواند. او آمده است تا شمیم اخلاق و کردار نیکو را در جهان بگستراند و در سایه ی شکوفایی اندیشه و تعقل و مهار احساس های تابجا و هواها و هوس های آفت زا انسان را به فرهیختگی و کمال برساند، تا آدمی چونان نهالی آماده ی رشد در پهنة گیتی به نیکی پرورش یابد. پس آن گاه به درختی تناور و سایه گستر و ثمربخش تبدیل شود. درختی که همه ی اجزای ان از ریشه تا تنه و برگ و بار و سایه سارش قابل بهره وری و بهره رسانی باشد. هم چنان که پیامبر اکرم(ص) خود به تمامی خیر بود و برکت بود. فضیلت بود و رحمت بود. کرامت بودووالایی. حقیقت بود و زیبایی. شجاعت بود و دانایی و درود بر او باد كه تا بود، گنجینه ی همه ی نیکی ها بود و تا جهان هست هم چنان نام و یاد و راه برجسته اش بر سرزبان ها و در سویدای دل ها و جان ها جاری است و هر روز و همه روز پرفروغ تر و جاودانه تر می شود. و درودی دیگر بر هر تنابنده ای که بند بندگی خدای یگانه را بر گردن آویخته و جانش با مهر مصطفای خدا در آمیخته و در روشنای شرف دین مبین، همه ی بدی ها را از دل و اندیشه و عمل خویش به دور ریخته است! و سلام آخر، بر آخرین پیام آور حق و راستی و بر همه ی پیروان راستین آن عزیز بزرگوار باد.

   بار پروردگارا! ما را توان و توفیق ده که یاور و رهروی خوب آن محبوب باشیم و بر این پیمان، پایدار بمانیم. یا ارحم الراحمین!

برگرفته از مجموعه آثار جواد نعیمی

آفتاب مهر

 فرخنده ایام بعثت رسول مهر و خوبی و زیبایی و حق و جاودانگی

 را به تمامی مسلمانان، تبریک و تهنیت عرض می‌نماید.

فاطمه جان سلام بر تو

فاطمه جان سلام بر تو. سلام بر تو ای شادمانی دل پیامبر، ای راز در هم شکسته ناشناخته، ای حیات بخش ترین نسیم، سلام به تو که تمام یاسها و نیلوفرها تمام گلبرگها کمترین انعکاس لطافت توست. بانوی من ای بانوی بی نشان آب و آفتاب، ای طراوت نا مکرر بهشت، ای حیات گوارای آبها، ای همسر علی، ای دختر نبی، به صراحت بی پایان حق سوگند، نامت سزاوار چنان تقدیسی است که نه در قلمم بلکه در قلبم نمی گنجد. سلام بر تو بانوی من، سلام در هم شکسته ای آرزومند، سلام تمام مهر ورزان پیشکش آستان آسمانیت. فاطمه جان سلام بر تو. سلام بر تو ای شادمانی دل پیامبر، ای راز در هم شکسته ناشناخته، ای حیات بخش ترین نسیم، سلام به تو که تمام یاسها و نیلوفرها تمام گلبرگها کمترین انعکاس لطافت توست. بانوی من ای بانوی بی نشان آب و آفتاب، ای طراوت نا مکرر بهشت، ای حیات گوارای آبها، ای همسر علی، ای دختر نبی، به صراحت بی پایان حق سوگند، نامت سزاوار چنان تقدیسی است که نه در قلمم بلکه در قلبم نمی گنجد. سلام بر تو بانوی من، سلام در هم شکسته ای آرزومند، سلام تمام مهر ورزان پیشکش آستان آسمانیت.

بازهم سرد گذشتند، شب یلداها...

بازهم صحبت فرداست قرارِ ماها

بازهم خیر ندیدیم از این فرداها

چقدر پای همین وعده‌ی تو پیرشدند

جگر "مادرها " موی سر "باباها "

سیزده قرنِ گذشته همه‌اش فردا بود

پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فرداها

سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...

"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها

سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم

چه کنم راه به آن‌جا ببرند اینجاها

خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست

دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها

باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد

بازهم سرد گذشتند، شب یلداها

علی اکبر لطیفیان

 

بی تو زندگی مرگ است

بی تو زندگی مرگ است، هیچ چیز زیبا نیست

این حقیقت محض است، قصه نیست، رویا نیست

چشم باز تو دنیا، چشم بسته‌ات مرگ است

بین خواب و بیداری، فرصت تماشا نیست

زیر نم نم باران، قطره قطره فهمیدم

درد قطره تنهایی است، درد قطره دریا نیست

با تو هم نفس بودن، عزم كوه می‌خواهد

پای رفتنم لنگ است، این نفس مهیا نیست

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری

 
  • تعداد صفحات :85
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...