... وای گریه نکن علی جان؛ من گریهام برای توست، تو چرا گریه میکنی؟. تو مظلومترین مظلوم عالمی، گریه بر تو رواتر است. من آنچه کردهام برای دفاع از حقوق مغضوب تو بود. من میدانستم که رفتنیام، پدر مرا مطمئن کرده بود ولی هم میدانستم و میدانم که پس از رفتنم بر تو چه خواهد رفت. و این جگر مرا آتش میزد و مرا به تلاطم وا میداشت.
پس تو گریه نکن علی جان! عالم باید برای این همه مظلومیت تو گریه کند.
اکنون اول خلاصی من است، ابتدای راحتی من است اما آغاز مصیبت توست.
پس تو گریه نکن و جگر مرا در این گاه رفتن، بیش از این مسوزان!
تو را و کودکانمان را به خدا میسپارم علی جان! سلام مرا تا قیامت به فرزندان آیندهمان برسان.
راستی علی جان! پسر عمو! تو هم میبینی آنچه را که من میبینم؟
این جبرئیل است که به من سلام میکند و تهنیت میگوید.
- و علیک السلام.
و این میکائیل است که سلام میکند و خیر مقدم میگوید.
- و علیک السلام.
اینها فرشتگان خدایند، اینها فرشتگان خداوندند که از سوی خدا به استقبال آمدهاند.
چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!
- و علیکم السلام.
این اما علی جان به خدا عزرائیل است که بر من سلام میکند.
- و علیکم السلام یا "قابض الارواح". بگیر جان مرا ولی با مدارا.
«خدای من! مولای من! به سوی تو میآیم، نه به سوی آتش»
«سلام بابا! سلام به وعدههای راستین تو! سلام به لبخند شیرین تو! سلام به چشمهای روشن تو!»
برگرفته از کتاب "کشتی پهلو گرفته" نوشته سید مهدی شجاعی