آفتاب مهر - عصر غیبت (5) فتنه‌ها و آشوب‌ها
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید


نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • عصر غیبت (5) فتنه‌ها و آشوب‌ها

    5 - ستمگرى وزرا و امرا

    بیشتر وزرا و امراى عباسیان افرادى بى كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان ، مبالغتى تمام داشته و از هیچ كارى دریغ نداشتند.

    در زمان «منتضر»عباسى (247-248 ه‍( وزیرش «احمد بن الخصیب »سواره از خانه خارج شد، مردى به دادخواهى نزدش آمد و او همچنان كه بر مركب نشسته بود پایش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سینه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد و این قضیه زبانزد همگان شد. یكى از شاعران آن عصر این ماجرا را این گونه به نظم كشیده است :

    قال للخلیفة یا بن عم محمد

    اشكل وزیرك انه شكال

    اشكله عن ركل الرجال و ان ترد

    مالا فعند وزیرك الاموال (117)

    «به خلیفه بگوئید: اى عمو زاده پیامبر! وزیرت را پاى بند بزن ؛ زیرا او چموش است ، او را از لگد زدن به مردم باز دار و اگر مالى بخواهى اموال در نزدت وزیرت است » .

    در زمان «واثق »(227-232 ه‍) نیز وزیرش «محمد بن عبدالملك الزیات » ، تنورى ساخته و در آن میخ ‌هایى كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه مى داد. جالب این كه خود او در همان تنور شكنجه ، كشته شد.(118)

    ولات و دیگر كارگزاران دولت نیز در ظلم و اجحاف ، دست كمى از وزرا نداشتند. به طورى كه ظلم بیش از حد آنها عامل بسیارى از شورش ها بود، كه در بحث بعدى به گوشه هایى از آن خواهیم پرداخت . همچنین در بررسى وضعیت اجتماعى این دوره به برخى از چپاول ها، اختلاس ها، رشوه ها، زندگى هاى افسانه اى ، قصرها و درآمدهاى كلان وزرا و دیگر كارگزاران و دولت مردان اشاره خواهیم كرد.

    6 - فتنه ها و آشوب هاى داخلى

    ضعف دستگاه خلافت - به خاطر عیاشى و حیف و میل كردن بیت المال و تسلط ترك ها - از یك طرف ، و فشار و ظلم به توده مردم ، از طرف دیگر، باعث بر پا شدن آشوب ها و قیام هایى در این دوره شد. این شورش ها و نهضت ها در حقیقت نتیجه طبیعى آن ضعف و ظلم بود.

    این حركت ها برخى فتنه و بدون ریشه بودند، و رهبرى آنها در دست عده اى از اشرار بود؛ همچون فتنه «خوارج »و شورش «صاحب زنج » ، برخى دیگر جنبش هایى بودند در برابر ظلم خلفا و یا فریاد اعتراض به استیلاى تركان ، و دسته آخر قیام هایى بودند اصیل و با پشتوانه ، كه به طرفدارى از «رضاى آل محمد»(صلوات الله علیهم ) به پا مى شد كه به «قیام هاى علویان »مشهورند؛ این قیام ها خود نیز به لحاظ بینش ‍ گروندگان آنها و یا خلوص رهبران ، آن ، داراى تقسیماتى هستند كه در جاى دیگر باید گفت و گو شود، اما همه آنها به وسیله علویانى سلحشور و حق طلب اقامه مى شد كه صفحات تاریخ مشحون از رشادت هاى آنان است . در ادامه به بررسى این هر سه خواهیم پرداخت .

    در این دوره ، فتنه ها و آشوب هاى متعددى به وقوع پیوست كه به تعدادى از آنها مرور خواهیم كرد.

     

    آشوب‌هاى بغداد

    اگر چه «بغداد»در آن روزگار مركز خلافت نبود، اما با این حال شاهد فتنه ها و آشوب هاى متعددى بود.

    1 - در سال (249 ه‍) سپاهیان و «شاكریه »(119) در «بغداد» ، سر به شورش گذاشته ، مردم همه به آنها پیوسته و بدین وسیله در «بغداد» فتنه اى به پا شد.

    شورشیان با فریاد و جنجال به زندان ها هجوم بردند و در زندان ها را گشودند و زندانیان را آزاد ساختند و یكى از دو پل معروف «بغداد»را منهدم كردند و دیگرى را نیز به آتش كشیدند. آنها همچنین خانه هاى دو تن از منشیان دولت را غارت كردند.

    یكى از علل این شورش مقابله و اعتراض علیه ترك ها نسبت به كشته شدن «متوكل »به دست آنها و تسلطشان بر امور بود؛ زیرا آنها هر كس از خلفا را كه مطابق میل شان رفتار نمى كرد مى كشتند و كسى را كه خود مى خواستند به جاى او نصب مى كردند بدون این كه در این مساءله ، دین و یا خواست مسلمانان را در نظر گیرند.(120)

    2 - در سال (252 ه‍) ارتش «بغداد»به منظور مطالبه حقوق خود شورش كرد؛ در مرتبه اول با گرفتن 2000 دینار، غائله خوابید، اما چند روزى نگذشت كه دوباره سر به شورش گذاشتند، پرچم ها برافراشتند و طبل ها بنواختند و آماده كارزار شدند و یكى را به رهبرى خود برگزیدند تا آنجا كه ، نمى خواستند بگذارند خطیب بالاى منبر، به نام «معتز»خطبه بخواند. شورشیان پل «بغداد»را به تصرف درآوردند و مغازه هاى اطراف آن را غارت كردند و تعدادى را به آتش كشیدند. در این میان مردم اداره شرطه (پلیس ) را غارت كردند؛ این غائله كه مى رفت تا دامنه آن وسیع تر شود بالاخره با خیانت دو تن از شورشیان ، توسط «محمد بن عبدالله بن طاهر»سركوب شود(121) .

     

    آشوب‌هاى سامرا

    1 - در سال (249 ه‍) گروهى از مردم كه معلوم نبود در «سامرا»سر به شورش گذاشتند و به زندان ها هجوم بردند و در آنها را شكستند و زندانیان را آزاد ساختند. عده اى از موالى (122) و غلامان به آنان حمله بردند، ولى مردم به كمك شورشیان شتافته و آنان را پراكنده ساختند(123) .

    2 - در سال (251 ه‍) مردم در «سامرا»شورش كردند و بازار زرگران ، جواهرفروشان و صرافان و دیگر جاها را غارت كردند. غارت شدگان نزد «ابراهیم موید»شكایت كردند، او نیز چون توان كارى نداشت و نمى توانست از عهده شورشیان برآید، گفت : خوب بود كالاها و پول هاى خود را به خانه مى بردید!، و هیچ اقدامى نسبت به غارتگران انجام نداد(124) .

     

    فتنه خوارج

    فعالیت هاى چشمگیر خوارج در این دوره ، از سال (252 ه‍) شروع شد؛ یعنى از زمانى كه «مساور بن عبدالحمید بن مساور شادى بجلى موصلى »رهبر این اشرار قیام كرد(125) .

    «مساور»در سال (254 ه‍) بر بیشتر اطراف «موصل »استیلا پیدا كرد و كارش بالا گرفت . فرماندار خلیفه ، در موصل با او به جنگ پرداخت ، ولى شكست خورد. از این رو، «مساور»كارش بیشتر بالا گرفت مردم از وى به هراس افتادند؛ او پس از آن خانه امیر موصل را به آتش كشید و سپس در مسجد جامع شهر با مردم نماز جمعه اقامه كرد و براى آنها خطبه خواند.(126)

    در سال (255 ه‍) ارتش خلیفه ، با او جنگید، ولى باز هم شكست خورد و «مساور»پیروز شدند(127) .

    «مساور»آن قدر سیطره و قدرت یافت كه بیشتر شهرهاى عراق را تسلط پیدا كرد، تا آنجا كه نمى گذاشت براى خلیفه خراج و اموال بفرستند و بر حقوق و مواجب سپاهیان خلیفه تنگ مى گرفت (128) و بالاخره پس از یك سرى درگیرى (129) و غارت (130) در سال (263 ه‍) در گذشت (131) .

    «خوارج »در این كه بعد از او به چه كسى رجوع كنند، اختلاف كردند و در نتیجه به كشتار و جنگ با یكدیگر پرداختند، تا سرانجام به «هارون بن عبدالله بجلى »گرویدند، او نیز همین كه تعداد طرفدارانش فزونى گرفت ، «موصل »و اطراف آن را گرفت و مالیات را براى خود استیفا مى نمود.(132)

     

    7 - شورش «صاحب زنج »(زنگیان)

    بدون تردید شورش و قیام «صاحب زنج »یكى از خطرناك ترین و موثرترین حوادث این دوره ؛ یعنى دوره دوم خلافت «سامرا»و هنگام ضعف و از هم پاشیدن آن در زمان «مهتدى »و «معتمد» ، است (133) . تا آنجا كه خیلى ها خطر آن را براى كیان خلافت عباسى بیش از ترك ها مى دانند(134) .

    این شورش از بصره شروع شد و تا دروازه هاى «بغداد»به پیش رفت و بر قسمت بزرگى از «عراق »مسلط شد(135) . در این شورش ، همواره اساس خلافت عباسى در معرض تهدید و زوال بود(136)

    در این فتنه ده ها هزار نفر كشته ، و عرض و ناموس هزاران نفر از بین رفت و ده ها شهر به آتش كشیده شد(137) .

    «صاحب زنج » ، رهبر این شورش در سال (255 ه‍) در «بصره »قیام كرد. نام او «على بن محمد»از «بنى عبدالقیس »بود، بعضى دیگر اسم اصلى او را «بهبود»و او را ایرانى و اهل قریه «ورزنین »از قراى «رى »مى دانند(138) . او براى جلب انظار و گردآورى توده ها و تاءیید قیام ، به دروغ ، ادعاى انتساب به «علویان »را كرده و خود را از نواده هاى شهید جاودانه اسلام «زید بن على بن الحسین علیه السلام » وانمود ساخت . نسبت داشتن به این خاندان گرامى كه سرآغاز حوادث سرنوشت سازى در عالم اسلام بود تضمینى براى پیروزى قیام و رمزى از شورش و انقلاب بر ضد ستم و ظلم به شمار مى رفت .

    امام حسن عسكرى علیه السلام ادعاى علوى بودن او را رد كرده فرمود: صاحب الزنج لیس منا اهل البیت . (139) (صاحب زنج از ما اهل بیت نیست ).

    این شخص حدود پانزده سال (14 سال و 4 ماه ) مدام در بین مردم فساد ایجاد مى كرد تا بالاخره در سال (270 ه‍) كشته شد. او در شورش خود علاوه بر ادعاى انتسابش به «علویان »به مهم ترین چیزى كه براى تحریك و تشویش بردگان و پیوستن آنها به او، تكیه داشت این بود كه خود را رهبر بردگان مملوك معرفى مى كرد و نداى آزادى آنان را سر مى داد؛ هم آنانى كه زیر ظلم و ستم و شكنجه هاى اربابان خود له شده و زیر فشارهاى دولت ، انواع بدبختى و خوارى را دیده بودند. به همین جهت بود كه وى ، «صاحب زنج » ؛ یعنى «رهبر بردگان »نامیده شد. او علاوه بر شعار آزادى بردگان براى جلب بیشتر آنان ، تشكیل حكومت و حق داشتن اموال و كنیز و عبید! را نیز در سر لوحه اهداف خود قرار داده بود.(140) بعضى از مورخان بر این اعتقادند كه ، عقاید او ریشه در تفكرات فرقه «ازارقه »از «خوارج »دارد، و بر این اعتقاد خود شواهد خوبى ارائه مى دهند(141) .

    او دعوتش را در آغاز از بردگان «بصره »شروع كرد و آنها را به خود دعوت كرد تا آنها را از قید بردگى و شكنجه نجات و خلاصى بخشد. از این رو، عده زیادى كرد او جمع شدند، پس براى آنها خطبه خواند و وعده داد كه آنها را آزاد و ثروتمند سازد و نزد آنان قسم یاد كرد كه نسبت به آنها هرگز دست به حیله نزند.(142)

    بردگان گروه گروه در دسته هاى 50 تا 500 نفرى به او مى پیوستند، او علاوه بر بردگان ، كشاورزان ، روستائیان و دیگر مخالفان عباسیان را نیز به سوى خود دعوت مى كرد(143) .

    صاحبان و اربابان بردگان در ابتدا حاضر شدند در برابر هر برده 5 دینار به او بدهند تا بردگان آنها را به آنان بازگرداند، او پس از شنیدن در خواست آنان ، به بردگانى كه در آنجا حاضر بودند دستور داد تا به هر كدام از اربابان و یا نماینده آنان 500 تازیانه بزنند.

    این آغاز فتنه بود. بردگان با این اقدام نیرو و شور زائد الوصفى پیدا كردند، به طورى كه قصد اشغال «بصره »را نمودند. مردم «بصره »در برابر یورش آنان تا 3 روز مقاومت كرده و با آنها جنگیدند، ولى بالاخره با حیله و مكر، على رغم امانى كه به آنها داده بودند به جز عده كمى كه فرار كرده بودند همه را كشتند، آنگاه مسجد جامع شهر و بیشتر نقاط شهر را به آتش ‍ كشیدند، هر كس ثروتى داشت ابتدا ثروتش را ضبط و بعد او را مى كشتند و هر كس نداشت همان دم او را به قتل مى رساندند. آنها نسبت به شهرهاى «آبادان » ، «اهواز» ، «دشت میشان » ، «واسط» ، «رامهرمز»و شهرها و مناطق بین راه این شهرها كشیده شد.

    حكومت وقت چند نفر از سران ارتش خود، از جمله : «موسى بن بغا»را به جنگ آنها فرستاد، ولى همه آنها شكست خورده و كارى از پیش نبردند. تنها كسى كه در جنگ با او به پیروزى رسید «ابو محمد موفق طلحة بن متوكل بود كه به كمك فرزندش «معتمد»و «لؤ لؤ »غلام «احمد بن طولون »(كه از ارباب خود جدا و به «موفق »پناهنده گردیده بود،) توانست سپاه «صاحب زنج »را شكست دهد. این موفقیت اثر فراوانى در موقعیت و قدرت «موفق »گذاشت تا آن جا كه براى برادرش «معتمد»از مقام خلافت ، جز نامى باقى نماند. «موفق »تا هنگام مرگش (278 ه‍) بر همین قدرت باقى بود و پس از مرگش ، سران ارتش با فرزندش «ابو العباس »ولیعهد بیعت كردند و لقب «المعتضد بالله » به او دادند. ناگفته نماند كه «معتضد»نیز این سیطره و قدرت را از خلال جنگ هایى كه با «صاحب زنج »داشت به دست آورده بود. او همان كسى است كه پس از انتقال خلافت به «بغداد»اولین خلیفه «بغداد»شد(144) .

    ... ادامه دارد.

     

    پی‌نوشت:

    117- محاضرات فى تاریخ الامم الاسلامیة ، ص 270 (به نقل از: زتدگانى امام هادى علیه السلام ، باقر شریف قرشى ، ترجمه سید حسن اسلامى ، ص 223).

    118- مروج الذهب ، ج 4، ص 88، الكامل ، ج 7، ص 37؛ طیرى ، ج 11، ص 28 و 67 (به نقل از: تاریخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهیم حسن ، ج 3، ص 255) براى اطلاع بیشتر از بى كفایتى و ظلم و چپاول وزراى عباسى ، ر.ك : الفخرى ، ابن طباطبا؛ الوزراء و الكتاب ، جهشیارى ؛ مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، قلقشندى ؛ تاریخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهیم حسن ، ج 3، ص 255-260؛ مطلع العصر العباسى الثانى ، دكتر نادیة حسنى صقر، ص 93-105.

    119- «شاكریه »نام ارتش نوینى بود كه متوكل آن را ایجاد كرده بود. بدین منظور افرادى را از مناطقى كه در بینش ضد علوى معروف بودند به ویژه از سوریه ، الجزیرة ، جبل ، مجاز و عبنا استخدام كرد. (تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم ، ص 82)، دكتر فاروق عمر در كتاب «العباسیون الاوائل »ج 1، ص 90 مى نویسد: «اما الشاكریة فكانت فرقة اغلبها من الموالى و الغلمان و كانت كلمة (شاكریة ) تعنى الخدم باللغة الفارسیة و ربما كان اغلب هولاء الشاكریة من عجم خراسان .»

    120- الكامل ، ج 7، ص 122.

    121- الكامل ، ج 7، ص 169-171. براى اطلاع از دیگر آشوب هاى بغداد ر.ك : الكامل ، ج 7، ص 141؛ تاریخ الغیبة الصغرى ، محمد صدر.

    122- موالى به بردگان گفته مى شد كه از نقاط مختلف خریدارى مى شدند و در اثر لیاقت خود ارتقا مى یافتند و در مناصب لشكرى و كشورى گماشته مى شدند.

    123- الكامل ، ج 7، ص 122.

    124- همان ، ص 149.

    125- همان ، ص 188.

    126- همان ، ص 205.

    127- همان ، ص 215.

    128- همان ، ص 226.

    129- همان ، ص 226، 240 و 272.

    130- همان ، ص 249.

    131- همان ، ص 309.

    132- همان ، ص 309-310.

    133- تاریخ الغیبة الصغرى ، سید محمد صدر، ص 350.

    134- تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 121.

    135- همان ، ص 121.

    136- ثورة الزنج و قائدها على بن محمد، احمد علبى ، ص 60 (به نقل از: فى التاریخ العباسى و الفاطمى ، دكتر احمد مختارى العبادى ، ص 125).

    137- گفته شده كه تنها در هجوم به بصره توسط سپاهیان صاحب الزنج ، سیصد هزار نفر كشته و تعداد زیادى از زنان و كودكان را به اسارت گرفتند تا آنجا كه هر كدام از سپاهیان ، ده زن به بردگى گرفتند. (تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 127، والعصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعیف ، ص 30) و نیز گفته شده كه در طول این قیام ، حدود یك و نیم میلیون نفر كشته و قربانى ، «یقال ذهب ضحیتها نحو ملیون و نصف .»(العصر العباسى الثانى ، ص 28).

    138- العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعیف ، ص 27؛ تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 122.

    139- مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 428؛ سفینة البحار، ج 1، ص 559. دكتر شوقى ضعیف دلائل خوبى در عدم انتساب او به علویان ذكر مى كند. (ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 28).

    140- تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 122 و 123.

    بر خلاف آنچه كه برخى مى پندارند، در دعوت او هیچ نشانى از تفكر اشتراكى نیست ؛ زیرا آزادى یك شعار عام است و ربطى به تفكر اشتراكى ندارد. اموال نیز بین آنان به صورت اشتراكى تقسیم نمى شد، بلكه هر كس مالك اموال خود بود. شگفت این كه در این دعوت ، بردگى مشروع بود و چه بسا یك زنجى تا ده ، یا بیشتر زن عرب را در بردگى خود داشت ! (ر.ك : تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، ص 123).

    141- ر.ك : مروج الذهب ، ج 4، ص 108 و 109؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعیف ، ص 28 و 29، و تاریخ عصر الخلافة ، ص 123. براى اطلاع از فرقه ازارقه از خوارج ر.ك : دراسه عن الفرق فى تاریخ المسلمین «الخوارج و الشیعه » ، دكتر احمد محمد احمد جلى ، ص 66.

    142- تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 123 و 124.

    143- همان .

    144- براى اطلاع بیشتر در مورد قیام «صاحب الزنج »و مدارك آنچه در این قسمت آورده شد. ر.ك : الكامل ، ج 7، ص 205-406 (وقایع سال هاى 255-270 ه‍)؛ تاریخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهیم حسن ، ج 3، ص 209-213؛ تاریخ الغیبة الصغرى ص 71؛ حیاة الامام العسكرى ، محمد جواد طبسى ، ص 277-283؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعیف ، ص 26-33؛ تاریخ عصر الخلافة العباسیة ، یوسف العش ، ص 121-130، (در این كتاب به معرفى شخصیت صاحب الزنج و عللل و انگیزه هاى قیام و جنگ ها و شیوه هاى جنگى او و در نهایت به نتایج و آثار این جنگ ها مى پردازد)؛ عشرة ثورات فى الاسلام ، دكتر على حسنى الخربوطلى ، ص 172-190 (در این كتاب بیشتر به علل این قیام مى پردازد و تا 6 علت براى آن برمى شمارد)؛ الخلافة العباسیة فى عصر الفوضى العسكریة (247-334 ه‍ 861-946 م )، دكتر فاروق عمر، ص 143-161؛ نهضت صاحب الزنج (یا قیام بردگان سیاه در عراق )، دكتر حسینعلى ممتحن .

     

    منبع:کتاب تاریخ عصر غیبت