ای ماه بیا که راه را گم کردیم
حتی سر چشمه هم تیمم کردیم
ای وای قرار بود آدم باشیم!
اما سر راه میل گندم کردیم
فکر دل ناصبور میکردی کاش
تنگ است دلم ظهور میکردی کاش
بر پلک سپید پنجره گرد نشست
از کوچه ما عبور میکردی کاش
روز و شب پنجرهها مونس نجوای تواند
کوچهها منتظران قد و بالای تواند
در و دیوار در اندیشهی یاد تو اسیر
جادهها ساکت و آرام پذیرای تواند
باغ با زمزمهی نام تو سبز هست هنوز
سبزهها خاک نشینان قدمهای تواند