ادعای تشرف، از همان زمان غیبت صغرای حضرت علیه السلام شروع میشود و در كنار آن چهار نماینده خاصّ امام علیه السلام كه مأموریت داشتند، خیلی افراد ادعا كردند و نامههای متعددی از طرف امام علیه السلام در رد و تكذیب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتی مواردی هست كه حضرت آنها را لعنت كردهاند.
مقالهای که در زیر تقدیم میگردد گفتگویی است دربارهی مسألهی «ادعاهای مهدویت و تكلیف ما نسبت به آن» با آیت الله سید ابوالحسن مهدوی، امام جمعه موقت و از سخنرانان و اساتید مباحث اخلاقی و معارف مهدوی شهر اصفهان.
چرا این همه مدعی تشرف در شرایط حاضر سر برآوردهاند؟
صرفِ ادعای تشرف، برای تصدیق یا ردّ آن كافی نیست. ما نمیتوانیم ادعای كسی را بیدلیل بپذیریم یا رد كنیم. مسئولیت ادعای او با خودش است و مسئولیت پذیرش یا رد كردن ما بر عهده خود ما. یعنی عملی را كه ما میخواهیم انجام بدهیم و بگوییم ما ادعای شما را قبول داریم یا قبول نداریم، باید مستند به دلیل باشد. ابن سینا قانون خوبی دارد. او میگوید آنچه را كه به گوش تو رسید و شنیدی، در بقعه امكان بگذر و تا وقتی برهان قاطعی بر ردّ آن نیافتهای آن را رد نكن. لذا اصل تشرف، امری است ممكن. اما اینكه آقایی كه الآن دارد ادعا میكند آیا منطبق یا مخالف واقع است نمیدانیم. اگر قرائنی داشته باشیم كه او را تأیید بكند مثل اینكه از قبل او را بشناسیم و او فردی متقی باشد، میپذیریم. اگر هم قرائنی نبود، نمیپذیریم. چون پذیرش ما نیاز به دلیل دارد، تا وقتی كه دلیلی برای پذیرش آن پیدا كنیم. علت زیاد شدن ادعا در این میدان، به خاطر ثمرات حاصل از بحث تشرف است؛ چون عوام مردم اصل تشرف را دلیل برای امتیاز و تقرّب شخص گرفتهاند. میگویند، كسی كه تشرف پیدا كرده خیلی به خدای متعال تقرب دارد و به امام زمانش خیلی نزدیك است. همین، علت افزایش ادعاهاست. ما دلیلی برای این مطلب نداریم. البته خود تشرف یك امتیاز به شمار میآید ولی گاهی مواقع هم بنا بر مصلحت دیگری تشرف حاصل شده است، چنانچه افرادی مسیحی و یهودی داریم كه خدمت امام علیه السلام رسیدهاند. این را كه دیگر دلیل تقرب نمیتوان گرفت. آن افراد خیلی از اسلام دور بودهاند و اصلاً با مسلمانهای دیگر هم فاصله زیادی داشتهاند.
در منابع و متون و از اقوال ائمه علیهم السلام چه سخنان و نظراتی درباره مدعیان بیان شده است؟
اصلی ترین مطلب همان روایتی است كه در نهم شعبان سال 329 ق. از طرف امام زمان علیه السلام، شش روز قبل از وفات علی بن محمد سمری ـ چهارمین نماینده خاص ـ صادر شد. در آن نامه حضرت علیه السلام پیشبینی كردند كه بعد از وفات علی بن محمد سمری پس از شش روز، كسانی میآیند كه ادعای نیابت میكنند و میگویند ما با حضرت، به اختیار خودمان در ارتباط هستیم و جوابهای سؤالهای شما را میآوریم. برخی هم نزد خودشان این طور پیش بینی میكردند كه با توجه به روال گذشته، بعد از درگذشت نماینده چهارم، فلانی نماینده پنجم است، چون اطلاعات كافی را كه الآن در اختیار ماست نداشتند. فكر میكردند چهارمی كه از دنیا میرود، همین طور پنجمی، ششمی، هفتمی و... را حضرت جایگزین میكنند. امام علیه السلام میخواستند بفرمایند آن بحث تمام شد و وارد مرحله جدیدی شدیم لذا باید به شدت آن را تكذیب میكردند و این را به علی بن محمد سمری با صراحت فرمودند كه من دیگر چنین نیابتی ندارم و مدعیان را تكذیب كنید.
اما در مورد اصل ادعای تشرف ما مطلب خاصی نداریم مگر همان دلیل عقلی كلی كه اگر كسی ادعایی كرد، انسان باید ببیند ادعای او مطابق با واقع هست یا نه. این مثل دیگر ادعاهای معمولی است كه مثلاً كسی میگوید من فلان علم را بلد هستم؛ علم جفر، طی الارض و... ما بلافاصله رد نمیكنیم، تصدیق هم نمیكنیم. قبل از هر چیز او را امتحان میكنیم تا ببینیم قرائنی برای صدق گفتار او هست یا نه. اگر كسی آمد به شما گفت من دیشب یك خوابی دیدهام، هیچ راهی برای امتحان او ندارید كه مثلاً شخص دیگری بگوید بله او كه داشت خواب میدید من هم خواب او را میدیدم. در چنین مواقعی فقط و فقط باید آن گوینده، انسان راستگویی باشد. یعنی قرائن دیگری ـ غیر از خود خواب ـ باید صدق آن را تأیید كند. وقتی سالهاست با او ارتباط دارید و میدانید دروغ نمیگوید و بر رفتارش مواظبت دارد، میپذیرید. ولی اگر كسی را نمیشناسید، اصل بر رد كردن چنین ادعاهایی است. غیر از این، ما از ائمه دین علیه السلام، سخن و نظراتی اینچنین راجع به مدعیان تشرف نداریم.
راه شناسایی ادعای غیرواقعی از ادعای واقعی چیست؟
همان طور كه عرض كردم، راه شناسایی، ملاحظه قرائن دیگر در كنار كارهای فرد است. اگر افرادی مثل شیخ انصاری رحمت الله علیه ـ كه در نگاه و صحبتهایشان دقت داشتند و خیلی احتیاط میكردند و از آنكه از ایشان تعریف شود یا اینكه خودشان حالات خوب خودشان را بیان كنند به شدت فراری بودندـ ، انسان از آنها میپذیرد. ولی درباره بقیه، صرف ادعا، دلیلی برای پذیرش نیست.
وظیفه ما در برخورد با مدعیان تشرّف در عصر حاضر چیست؟
راه برخورد با مدعیان هم همین است كه گفتیم. به ویژه درباره كسانی كه الآن برای خود دكان باز كردهاند. گاهی قرائنی وجود دارد كه بعضی از كسانی كه الآن مدعی شدهاند، كار خلاف میكنند، یعنی افراد را فریب میدهند. حتی بعضی را به گناه كشاندهاند، و غیبت كردهاند. در جلسههایشان غیبت افراد را میكنند، علیه نظام صحبت میكنند. تهمت میزند یا كارهای خلاف دیگر، حتی بعضی از آنها روابط نامشروع و جنسی داشتهاند؛ دست به بدن نامحرم میگذاشته و از این دست اعمال شنیع مرتكب میشدهاند. كار خلاف وقتی به اینجا رسید دیگر نیاز نیست انسان تحقیق بكند، كار حرام، حرام است و انسان بلافاصله باید با آنها برخورد بكند. در برخورد، هم انسانها یك وظیفه شخصی دارند كه نهی از منكر میكنند اما گاهی آنها با نهی از منكر دست از كارشان برنمیدارند. نیاز است كه با همكاری مسئولان انتظامی و قضایی اقدام كرده، با آنها برخورد شود.
مدعیان در پی چه هستند، آیا گروه بندی خاصی دارند؟
میشود گفت عمدتاً مدعیان در پی جمعآوری مرید هستند؛ یعنی دنبال اینكه افرادی را حامی خودشان بكنند. گاهی سرمایه انسان سرمایه ظاهری و مال است و ثروت جمع میكند. گاه، مهم تر از آن، سرمایه دل است كه دهها نفر را حامی خودش بكند. این سرمایه نادیدنی است ولیكن چون ارزش آن خیلی بیشتر است، این افراد حامی او هستند كه افرادی را بتوانند حامی خودشان بكنند و در جاهایی از آنها استفاده بكنند. گاهی هم عرض كردم استفادههای گناه آلود از آن كردهاند. به عبارت دیگر مدعیان غالباً دنبال مریدپروری هستند كه گاه در كنار آن دست به اعمال نامشروع نیز میزنند و نیازهای مادی و شهوانی خود را از این طریق تأمین میكنند.
سابقه ادعای تشرّف از گذشته تا امروز چگونه بوده است؟
همانطور كه عرض كردم ادعای تشرف، از همان زمان غیبت صغرای حضرت علیه السلام شروع میشود و در كنار آن چهار نماینده خاصّ امام علیه السلام كه مأموریت داشتند، خیلی افراد ادعا كردند و نامههای متعددی از طرف امام علیه السلام در رد و تكذیب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتی مواردی هست كه حضرت آنها را لعنت كردهاند. زمان غیبت صغرای حضرت زمان خیلی مشكلی بود، چون نمایندههای حضرت باید مخفی میماندند تا دولت آنها را دستگیر و اذیت نكند، چنانچه حسین بن روح سالها زندانی بود و امام زمان علیه السلام مصلحت نمیدانستند كه او را از زندان نجات بدهند و چند سالی در زندان ماند.
از طرف دیگر نمایندههای حضرت باید از خودشان معجزه هم نشان میدادند كه بگویند ما با امام علیه السلام ارتباط داریم. لذا بین دو محذور قرار گرفته بودند. البته امام علیه السلام هم خیلی آنها را تأیید میكردند. گاهی معجزه به دستشان جاری میشد و از درون كیسههایی كه مردم برای امام علیه السلام فرستاده بودند، خبر میدادند. گاهی دستور صادر میشد كه دیگر پولی از كسی به عنوان وجوهات نگیرید، پولها را به فلانجا ارجاع دهید. گاهی میخواستند شیعهها را شناسایی بكنند؛ نامه از طرف حضرت صادر میشد كه بگویید از این مدت، نه كسی كربلا برود و نه سامرا. چون گفته بودند شیعیان را از این طریق شناسایی و دستگیر بكنید و از آنها اطلاعات بگیرید. تا جایی كه مدتی بود شیعیان دیگر به كربلا و سامرا نمیرفتند. تا اینكه دستور رسید كه بروید. آن زمان، زمان خیلی سختی بود.
در زمان غیبت كبرا یك مقدار از جهتی سختی كمتر شد چون ارتباط كمتر شد و لذا آن سودجوییها كمتر بود. اما در عین حال چهار، پنج نفر ادعا كردند كه برخی را هم اعدام كردند ولیكن هر چه جلوتر آمده است مثلاً در زمان خود ما برخی به یك نحوی ادعا میكنند كه پذیرش عمومی داشته باشد. مثلاً كسی میگوید حاجتهایتان را به من بگویید تا من نزد امام علیه السلام ببرم. اگر یك مقدار جرئت بیشتری پیدا كند مثل محمدعلی باب كه كمكم گفت من خودم باب امام زمانم. یك مقدار كه گذشت، دید مریدهای احمقی دارد گفت من خودم امام زمانم، كمكم رسید به خدا و پیغمبر و ادعاهای بالاتر كرد. برخی سودجوییها اینچنین است، تا زمانی كه ببینند مخاطبان و مریدانشان پذیرش دارند ادعا میكنند. ما هم وظیفه داریم موارد اینطوری را كه بدون دلیل، ادعا میكند بدون تحقیق رد بكنیم و لازم نیست ببینیم آدم خوبی است یا نه تا بفهمیم راست میگوید یا دروغ. ما از طرف امام علیه السلام دلیل داریم كه نائب خاص وجود ندارد لذا باید به شدت آنها را تكذیب كرد، ما هم وظیفه داریم آنها را رد كنیم.
اما مواردی كه صرف ادعای تشرف است یعنی فقط میگوید من خدمت امام رسیدم و جریان تشرفش را نقل میكند، از آنجا كه اصل تشرف امكان دارد و به تعبیر مرحوم نهاوندی رحمت الله علیه، بیش از هزار نفر را داریم كه خدمت امام زمان علیه السلام رسیدهاند، اینها را ما در بقعه امكان میگذاریم. تا وقتی كه طرف نخواهد سودجویی بكند یا ادعاهای دیگری بكند، بلكه تنها اصل تشرف را میگوید، ممكن است باشد و ممكن است نباشد. اگر قرائن مبنی بر صحت گفتارش بود میپذیریم؛ مثل مراجع و بزرگان كه زیاد بودهاند و تشرفاتی داشتهاند كه انسان اطمینان به صحت گفتارشان دارد.
خلاصه اینكه اگر فردی ادعای تشرف داشت و به دنبال جمع كردن مرید، كسب شهرت، مال و منال و یا امور شهوانی و خلاف شرع بود، بدون هیچ تردیدی او را تكذیب كنید و مطمئن باشید كه دروغگوست ولی اگر كسی صرفاً گفت من تشرفی داشتهام و به دنبال آن چیزی دیگری مطرح نكرد، شما نه او را رد و نه تأیید كنید و بگویید ممكن است راست بگوید؛ همین و بس.
منبع: ماهنامه موعود شماره 90