آفتاب مهر - بررسی سندی دعای سلامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - بخش دوم
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید


نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • بررسی سندی دعای سلامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - بخش دوم

    ... دو تفاوت مهمّ میان متن آمده در این طریق با قرائت مشهور وجود دارد. تفاوت اوّل، تقریباً شبیه تفاوت اوّل در طریق قبلی است. و این تفاوت، در نحوه ذكر نام مبارك حضرت(ع)است كه وجه آن نیز ذكر شد.

    تفاوت دوّم در قائد است كه به خلاف همه مصادر طریق گذشته و طرق آینده و همچنین دو كتابی است كه در همین طریق از الاقبال نقل کردهاند (یعنی بحار‌الأنوار و مستدرك آن). تنها در كتاب الاقبال این كلمه با حرف عین (قاعداً) آمده است. این كلمه هر چند خالی از وجه نیست معنای آن در پایان همین مقاله گفته خواهد شد؛ ولی وجهش بعید است و به نظر می‌رسد اشكال چاپی باشد و باید به نسخه‌های خطّی كتاب الاقبال مراجعه كرد. همچنین ممکن است ناسخان و كاتبان نسخه‌ها هم سهواً آن راثبت کرده‌اند.

    احوال سندی این طریق

    ابو القاسم، سید رضی الدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حلّی (متوفّای 664 ق)، نویسنده كتاب شریف الاقبال از عالمان و محدّثان جلیل القدر شیعه است كه در شهرت و وثاقت او جای هیچ تردیدی نیست.

    نَسَب این عالم بزرگوار، به حسن مثنّی (فرزند امام حسن مجتبی (ع)) می‌رسد. او، زمان مستنصر متصدّی منصب فتوا شده، و از بزرگان دینی شیعه محسوب می‌شد. پدرش نیز از محدّثان بزرگوار و قابل اعتماد شیعه است كه خودش از او روایات زیادی را نقل کرده است و در كتابی به نام فرحة الناظر آنها را گرد آورده است. آثار بسیار زیادی در زمینه‌های حدیث، فقه، تاریخ و دعا از او به جای مانده است كه همگی- بدون استثنا- از مصادر مهمّ قرن هفتم شیعه به شمار می‌آیید.

    شیخ نوری در خاتمه مستدرك خود در توصیف او نوشته است: السید الأجلّ الأكمل الأسعد الأورع الأزهد صاحب الكرامات الباهرة.30 مرحوم شیخ حرّ عاملی در امل‌الآمل درباره او گفته است: حاله فی العلم و الفضل و الزهد و العبادة و الثقة و الفقه و الجلالة و الورع أشهر من أن یذكر....31 علّامه تستری نیز در وصفش گفته است:

    السید السند المعظم المعتمد العالم العابد الزاهد الطیب الطاهر، مالك أزمة المناقب و المفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المكاشفات و الكرامات، مظهر الفیض السنی و اللطف الخفی و الجلی.32

    همچنین شیخ ماحوزی در البلغة گفته است: لیس فی أصحابنا أعبد منه و أورع.33 و مرحوم محدّث قمّی گفته است: السید الأمل الأورع الأزهد، قدوة العارفین...34 و همچنین است گفته‌های سایر علما و بزرگان در مدح و توصیف این شخص و كتاب او، كه از آوردن آنها معذوریم.

    ابن أبی قرّة، در این سند- همان گونه كه در اسناد این كتاب (الاقبال) فراوان مشاهده می‌شود- أبو الفرج، محمّد بن أبی قرّة است كه مرحوم نجاشی در جایی از كتاب رجالش از وی مطلبی نقل می‌كند و در جای دیگری از آن، درباره وی چنین می‌نویسد:

    محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قرّة، أبو الفرج القنائی، الكاتب، كان ثقة، و سمع كثیراً، و كان یورق لأصحابنا و معنا فی المجالس، له كتب، منها: عمل یوم الجمعة، كتاب عمل الشهور، كتاب معجم رجال أبی المفضّل، كتاب التهجّد، أخبرنی و أجازنی جمیع كتبه35

    مرحوم علّامه هم همان اوصاف را درباره وی آورده و چنین می‌افزاید: كان ثقة، و سمع كثیراً، و كتب كثیر.36

    و مرحوم ابن داود و دیگران هم در توصیف او، قریب به همان اوصاف را آورده‌اند.37

    و بقیه افراد آمده در سند این طریق، همان كسانی هستند كه در طریق پیشین ذكر شدند.

    بررسی طریق سوّم (مصباح كفعمی، ص146; البلد الأمین، ص145)

    متن آمده در این دو كتاب چنین است:

    الساعة الثانیة عشر: من اصفرار الشمس إلی غروبها، للخلف الحجّة (ع):

    یا من توحّد بنفسه عن خلقه، یا من غنی عن خلقه بصنعه، یا من عرّف نفسه خلقه بلطفه، یا من سلك بأهل طاعته مرضاته، یا من أعان أهل محبّته علی شكره، یا من منّ علیهم بدینه و لطف لهم بنائله، أسألك بحقّ ولیك الخلف الصالح، بقیتك فی أرضك، المنتقم لك من أعدائك و أعداء رسولك، و بقیة آبائه الصالحین، محمد بن الحسن، و أتضرّع إلیك به، و أقدمه بین یدی حوائجی و رغبتی إلیك، أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد، و أن تفعل بی (كذا و كذا) و أن تداركنی به، و تنجینی ممّا أخافه و أحذره، و ألبسنی به عافیتك و عفوك فی الدنیا و الآخرة، و كن له ولیاً و حافظاً، و ناصراً و قائداً، و كالیاً و ساتراً، حتّی تسكنه أرضك طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، یا أرحم الراحمین، و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلی العظیم، فسیكفیكهم اللّه و هو السمیع العلیم، اللّهمّ....

    لازم ذکر است مرحوم شیخ طوسی در كتاب مصباح المتجهد خود، دیگران هم، این دعا را برای ساعت دوازدهم روز ذكر كرده‌اند كه در آنها تا عبارت (كذا و كذا) آمده و بقیه دعا و به ویژه عبارات مورد نظر در آن -ذكر نشده است.

    شاید از دید برخی خوانندگان گرامی، نتوان این طریق و همچنین طریق پس از آن را جزء طرق نقل این دعا ذكر كرد؛ چرا كه در این طریق، تنها عبارات دعای مذكور، با اندكی اختلاف ضمن یك دعای طولانی آمده است، امّا به نظر ما، ذكر این گونه موارد نیز در اعتبار متن دعا بسیار دخیل بوده آن ثمره دارد.

     

    شهرت و اعتبار مرحوم كفعمی و دو كتاب مصباح و البلد الأمین

     

     

    هر چند شهرت مرحوم تقی الدین، إبراهیم بن علی الجبعی الكفعمی (متوفای 905ق)، صاحب دو كتاب مشهور مصباح و البلد الأمین در ادعیه و زیارات، و همچنین آوازه كتاب های او میان علمای شیعه، نیازی به ذكر ندارد؛ ما به طور اجمال، تنها به بیان چند سخن مهمّ از برخی بزرگان در این‌باره بسنده می‌کنیم:

    مرحوم سید حسن صدر در كتاب تكملة أمل الآمل، پس از نقل كلام مرحوم صاحب ریاض در مدح و توصیف وی، چنین نوشته است: العالم الكامل الفقیه، المعروف بالكفعمی، من أجلّاء علماء الأصحاب....38

    عمر كحاله نیز در كتاب معجم المؤلّفین درباره او نوشته است: مفسّر محدّث فقیه أدیب شاعر، له مؤلّفات كثیرة....39

    مرحوم شیخ عبّاس قمی در توصیف او گفته است: كان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له كتب منها:....40

    و در نهایت، مرحوم آیت‌الله خویی در معجم رجال خود می‌نویسد:

    الشیخ تقی الدین إبراهیم بن علی بن الحسن بن محمّد بن صالح العاملی الكفعمی مولداً، اللویزی محتداً الجبعی أباً، التقی لقباً كان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له كتب منها.....41

    بررسی طریق چهارم (البلد الأمین، دعای كنز العرش، ص360)

    متن آمده در این طریق چنین است:

    مروی عن النبی (ع): بسم اللّه الرحمن الرحیم، لا إله إلّا اللّه الحلیم الكریم... اللّهمّ و كن لولیك فی أرضك، و حجّتك علی عبادك، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتّی تسكنه أرضك طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، و عجّل فرجه، و اجعلنا من شیعته و أولیائه و أعوانه و أنصاره و محبّیه و أتباعه، اللّهمّ...

    البتّه دعای كنز العرش تمام مصادر و منابع شیعه و سنّی، تنها در همین منبع وارد شده است. بنا بر روایتی از مرحوم نوری كه در كتاب مستدرك الوسائل آورده است، گویا كنز العرش محلّی از عرش الهی است كه ویژگیهای منحصر به فردی دارد. شبیه این خبر، روایات زیادی در برخی منابع اهل سنّت هم وارد شده است كه خواننده محترم در صورت تمایل می تواند به آنها مراجعه کند.42

    شرح مختصر دعای سلامت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

    به نظر ما ً فقرههای این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعه منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد:

    آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست

    هر كجا هست خدایا به سلامت دارش

    ما در این بخش از مقاله، می‌کوشیم تا به ترجمه و توضیح بسیار مختصری پیرامون هر یك از فقرات این دعای شریف بپردازیم. امیدواریم بتوانیم اندكی از معارف بلند این دعای شریف را برای خوانندگان محترم بیان کنیم:

    اللّهمّ كن لولیك الحجّة بن الحسن ـ صلواتك علیه و علی آبائه ـ فی هذه الساعة و فی كلّ ساعة

    حجّت، در زبان عرب، در اصل به معنای دلیل و برهان است. برخی گفته‌اند اصل، در معنای آن عبارت است از هر چیزی كه انسان، در غلبه بر دشمن به آن تكیه نماید و چون برهان و دلیل در نزاع لفظی با دیگران، چنین ماهیتی دارد، به آن نیز حجّت گفته می‌شود.43

    امّا در ادبیات دینی و اعتقادی ما مسلمانان- همان‌گونه كه در چند جای قرآن كریم، این واژه به كار رفته است (همچون سوره نساء، آیه 165و سوره مائده، آیه 149) به معنای خاصّی آمده است که عبارت است از هر چیز كه خداوند متعال، به وسیله آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را با آن تحكیم بخشد؛ به عبارتی دیگر، با اتمام آن، بر بندگان خود ـ چه در عالم تكوین و چه تشریع ـ راه هر گونه عذر و بهانه را كاملاً ببندد. این نوع از حجّت، در ادبیات دینی شیعه و سنّی- چنانكه در اخبار بسیار زیادی هم به آن تصریح شده است- دو نوع است:

    نخست: حجّت باطنی، که همان نعمت عقل است.

    دوّم: حجّت ظاهری، که همه انبیا و امامان( هستند. قرآن كریم، در این باره می‌فرماید:

    رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةً بَعْدَ الرُّسُلِ؛

    ما همه پیغمبران را بشارتدهنده و بیم دهنده قرار دادیم تا برای مردم در پیشگاه خداوند [برای كوتاهی و قصورشان] حجتی نباشد.

    در روایات بسیاری از شیعه و سنّی آمده است كه خداوند متعال هیچگاه زمین را از حجّت ظاهری (پیغمبر(ص) یا امام معصوم(ع)) خالی نمی گذارد؛ هرچند در پس پرده غیبت بوده و دیدگان او را نبینند؛ در برخی اخبار آمده است: اگر به فرض، تنها دو نفر، روی زمین باشند، یكی از آن دو حتماً امام دیگری است.44

    الحجّة بن الحسن در دعا اشاره به همین حقیقت دارد كه در آن، خاتم الحجج، حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسكری(ع) آخرین حجّت معصوم الهی بندگان معرفی شده است؛ بنابراین ترجمه تحت اللفظی این بخش از دعا چنین می‌باشد: پروردگارا! برای [حضرت] حجّة بن الحسن ـ كه درود تو بر او و بر پدران او باد ـ در این ساعت و در تمام ساعات چنین باش....

    وَلِیاً

    ولی در كلام عرب، به معنای سرپرست و متولّی است. ولی الیتیم به كسی گویند كه سرپرستی یتیم را بر عهده بگیرد و امور مختلف او را اداره کند. گاهی هم ولی به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می‌گیرد. اهل لغت در این باره گفته اند: الولی: الصدیق، ضدّ العدوّ. در برخی موارد هم ولی به معنای ناصر و یاری كننده آمده است كه یكی از اسمای الهی نیز ولی المؤمنین می‌باشد.45

    به هر حال، قدر مشترك معنای ولی در اینجا یاری و سرپرستی و كفایت امور است؛ پس ترجمه این بخش چنین است: پروردگارا!، تو یار و یاور و سرپرست آن حضرت باش.

    وَ حَافِظاً

    معنای حفظ و محافظت، كاملاً واضح است؛ یعنی: پروردگارا! محافظ و نگهدارنده آن حضرت، از انواع بلایا و آفات زمینی و آسمانی باش.

    وَ قَائِداً

    قائد در لغت عرب از ریشه قود و به معنای راهبر، راهنما و هدایت كننده آمده است. القود -مصدر این ریشه- به حالتی گویند كه كسی مهار چهارپایی را بگیرد و به هر طرف كه بخواهد راهبری کند. این جا مراد، آن است كه: پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبر آن حضرت باش.

    آنچه در كتاب الإقبال آمده است (قاعداً)، همان گونه كه بیان شد، اگر ناشی از سهو كاتبان یا مصحّحان و ناشران نباشد، خالی از وجه نیست و چند احتمال در معنای آن وجود دارد:

    1. احتمال دارد از فلان أقعد من فلان، به معنای قرب منه، یعنی نزدیك شدن گرفته شده باشد. عرب می‌گوید: هو أقعدهم، أی: أقربهم إلی الجدّ الأكبر و در مقابل وقتی می‌گوید: هو أطرفهم أو أسفلهم، أی: أبعدهم منه؛ بنابراین طبق این بیان، قاعد، یعنی: قریباً؛ پس معنا چنین می‌شود: پروردگارا! آن حضرت را در مقام قرب خود جای ده.

    2. یا احتمال دارد مشتقّ از قاعده و به معنای اساس و پایه باشد. در این صورت، كنایه از مأمن و تكیه گاه است. و این وجه، بهتر از وجه اوّل به نظر می‌رسد.46

    3. گاهی در لغت، قعید را به معنای أب، یعنی پدر، فرض كرده‌اند. مصراع جناب فرزدق هم در این باره مشهور است كه می‌گوید: قَعیدكم اللّه الذی أنتما له. این بخشی از دعا با توجه به این معنا، كنایه از حصانت و حفاظت و حمایت الهی از آن حضرت است.

    4. مفسّران در تفسیر آیه شریف: عن الیمین و عن الشمال قعید47 قعید را به معنای حافظ و نگهدارنده گرفته اند. احتمال دارد قاعد هم در متن دعا، به همین معنا باشد.

    وَ نَاصِراً

    از مادّه نصر، به معنای نصرت و یاری است. در برخی مصادر، به جای آن، عبارت و عون آمده، که به همین معنا است.

    وَ دَلِیلًا

    دلیل- در این مقام- به معنای راهنما و هدایت كننده است و به هدایت خدای متعال اشاره دارد كه به طور عام سایه بر سر همه مخلوقات افكنده و به طور خاصّ، متوجّه بندگان عزیز و ویژه الهی است.

    وَ عَینًا

    معنای تامّ و كامل هدایت مذكور، در عبارت و عین متبلور شده است. در این بخش، عرض می‌كنیم: پروردگارا!، عین (چشم) آن حضرت باش.

    شاید این، اشاره به حدیث مشهور نوافل دارد كه بسیاری از عرفا درباره آن بحث کرده‌اند. در این حدیث، آمده است كه بنده، با تقرّب هر چه بیشتر به خداوند متعال، به مقامی می‌رسد كه خداوند، چشم و گوش و زبان بنده می‌گردد و در واقع، همه رفتار و گفتار او خدایی می‌شود؛ به همین سبب است كه در برخی روایات، از وجود نازنین حضرت امیر المؤمنین(ع) با عناوینی همچون عین اللّه، اُذُن اللّه و امثال آن یاد شده است.

    امّا در طریق چهارم- همان گونه كه گذشت- عبارت و كالئاً و سَاتِر نیز آمده بود. كالئ، از ریشه كلأ، یكل بوده و به معنای حراست و حفاظت است48. ساتر نیز از ستر، به معنای پوشاندن یا تحت پوشش قرار دادن که آن هم كنایه از حراست و حفاظت و مواظبت است.

    حَتّی تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً

    این قسمت از دعا، تقریباً لبّ و مغز دعا است. منتظر آن حضرت، در این عبارت، ظهور آن حضرت و به عبارتی دیگر، طلوع آن آفتاب حقیقت و سپری شدن شب هجران را از خدای توانا طلب می‌كند.

    كلمه طوع در این عبارت، ممکن است از مطاوعه به معنای انقیاد و فرمانبری است. در این صورت به این عقیده اشاره دارد كه آن حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می‌شود: پروردگارا ، آن حضرت را در زمین خودت ساكن كن، در حالی كه از تو اطاعت کرده و فرامین تو را اجرا می‌كند. احتمال دارد كهطوع، به معنای اختیار و خواست قلبی- در مقابل كُره و ایجاب و اجبار- باشد در این صورت نیز در معنا، دو احتمال وجود دارد: یكی اینكه: پروردگارا ، تو آن حضرت را روی زمینت ساكن كن؛ در حالی كه آن حضرت از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیت تو است. دوّم این كه: تو او را ساكن زمین كن؛ در حالی كه اقتضای مشیت و خواست تو همان است، (و-معاذ اللّه- كسی تو را مجبور نكرده است و دامن كبریایی تو از آن پاك و مبرّاست)؛ و هو یفعل ما یشاء، كیف یشاء، و متی یشاء، و بأی سبب یشاء.

    در نهایت، ممكن است طوع، هم خانواده با تطوّع، به معنای تبرّع و احسان باشد. در این صورت معنا چنین می‌شود: پروردگارا ، تو آن حضرت را از روی فضل و كرمت و به سبب تمام کردن احسان در حقّ بندگانت، روی زمین ساكن كن.49

    وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا

    این عبارت، آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی پروردگارا تو او را به صورت طولانی، در روی زمین متمكّن ساز.

    در طریق چهارم -همچنان كه گذشت- عبارت طولاً و عرض آمده بود. این عبارت- بر فرض صحّت- به جهانی بودن حكومت آن حضرت، در طول و عرض كره هستی اشاره دارد؛ یعنی: پروردگارا ، او را بر طول و عرض كره زمین مسلّط كن (تا زمین را از انواع ناپاكی ها و آلودگی ها پاك کند) .

    به امید آنكه، خالق فضل و كرم، ما را هم از آن حكومت رضوانی بهره مند سازد و همه منتظران آن حضرت، فردای ظهور، از یاران صدیق آن حضرت به شمار آیند؛ آمین، برحمتك یا أرحم الراحمین.

     

    پی‌نوشت‌ها:

    30. مستدرك، ج3، ص351.

    31. أمل الآمل، ج2، ص82.

    32. مقابس، ص16.

    33. منتهی المقال، ص357.

    34. الكنی و الألقاب، ج1، ص328.

    35. رجال النجاشی، ص156، 366و 398.

    36. خلاصة، ص270; إیضاح الإشتباه، ص287.

    37. ر.ك: رجال ابن داود، ص180; نقد الرجال للتفرشی، ج4، ص283; جامع الرواة، ج2، ص161; طرائف المقال، ج1، ص135; معجم رجال الحدیث، ج18، ص44.

    38. تكملة أمل الآمل، ص75.

    39. معجم المؤلّفین، ج1، ص65.

    40. الكنی و الألقاب، ج3، ص116.

    41. معجم رجال الحدیث، ج1، ص237.

    42. ر.ك: مستدرك، ج4، ص26; كتاب الدعاء، طبرانی، ص466; فیض القدیر، ج1، ص720; سبل الهدی و الرشاد، ج10، ص269، 298.

    43. ر.ك: العین، ج3، ص10; لسان العرب، ج2، ص228 (حجج).

    44. ر.ك: كافی، ج1، ص168 ـ 180.

    45. ر.ك: العین، ج8، ص365; لسان العرب، ج15، ص407; مجمع البحرین، ج1، ص455 (ولی).

    46. ر.ك: لسان العرب، ج3، ص361; مجمع البحرین، ج3، ص129.

    47. سوره ق :17.

    48. ر.ك: العین، ج5، ص407; لسان العرب، ج1، ص146.

    49. ر.ك: العین، ج2، ص210; لسان العرب، ج8، ص243.

     

    نویسنده:حمید احمدی جلفایی -  منبع: فصلنامه انتظار