تبلیغات
آفتاب مهر - ماه و خنجر!
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

ماه و خنجر!

     بیرق سرخ گون فضیلت و جهاد، كه به نام هایى بس بلند مزین است، جارى‏ترین اهتزارجاویدى است كه هماره عطر تلاش هاى نبوى و پیام رنج هاى علوى را در گستره ی گیتى‏مى‏گستراند ...

   از این نام هاى مقدس كه بر بلنداى تاریخ، خورشید گونه مى‏درخشند و پهنه‏ ی اندیشه‏ها و دل ها را نور مى‏افشانند، یكى هم موساى فرو خورنده ی خشم است! عبدصالح، میراث‏دار خون خداوند،راهبر همه ی فرزانگانى كه در راه بارورسازى گلستان‏دین، و زایندگى تعهد در راه اعتلاى آیین، سجاده ی امر به معروف و نهى از منكر رافرو مى‏گسترند و در محراب زمانه، به عبادت و اطاعت از فرمانده هستى، مى‏ایستند.

   بزرگ وارث ایثار و خون، شناگر چالاك دریاى هدف، مدار وسیع رسالت، امتدادبزرگراه هدایت، افتخار روشناى شهادت، هفتمین رهبر، امام موسى بن جعفرعلیه السلام.گنجینه ی انوار علوم، امام برگزیدگان عالم، معدن وقار و عظمت، دارنده ی چشم هاى‏اشكبار و چشمه‏هاى سجده ی طولانى! هماره تسلیم مقام رضا، شهید زهر جفا، روح‏رنج دیده ی گرفتار ستم كاران و زندانى معصوم زندان هاى تاریك و نمور، یار آشناى‏حلقه‏هاى زنجیر! پرتو نور خداوند در تاریكزار زمین، رهبر امین، مولاى هفتمین، كه‏سلام همه ی حق‏باوران نثار راه پاك و اندیشه‏هاى تابناكش باد.


آفتاب مهر فرارسیدن 25 رجب، سالروز شهادت

قرارگاه خرد و عدالت و نیکى و فضیلت و بخشش

پیشوای هفتم شیعیان،

حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم (علیهما السلام)

را به همه مسلمانان، تسلیت عرض می‌نماید.

والامردى كه در راه ایمان و آرمان، و در راستاى كسب رضاى حضرت حق، شكیبا واستوار، ودیعه ی فرامین الهى را به جان پذیرفت و بر سینه فشرد، و رهروان طریق‏توحید را تا رسیدن بر فراز قله‏هاى شرف و رادى و رستگارى، به همراهى ایستاد.

   هفتمین مظلوم، عصاره ی ایمان و هدف، آمیزه‏اى از دانش و تقوا، عبادت و بینش،حكمت و عدالت، مبارزه و پایدارى، اراده و همت ... بود.

   امام موسى بن جعفرعلیه السلام بر دروازه ی زمان ایستاده بود. بلندبالا و قامت كشیده،درست‏اندیش و دورنگر، رسالت مدار و هدف مند، پاس دارنده ی آیات مبین، و فرمان رواى‏همه ی مؤمنین.استوانه‏اى از نور، با روانى تابناك و اندیشه‏اى استوار، دلى گسترده و دردمند،گام هایى ثابت و استوار، و صلابتى كه سخره ی همه صخره‏ها بود. او این مبلغ آیین‏احمدى، ستم ستیزانه و فریادگر، مصمم و قاطع، بر شكوه و جلال و جلاى دین مى‏افزود.

   نام بلندش، پایه‏هاى كاخ هارونى را به تزلزل وامى‏داشتو یادش سوهان روح همه‏ ی ستم بارگان زمانه بود.

   و هارون، نماینده ی هر چه پلیدى، آكنده از گند جنایت و پستى، سینه به سینه ی آن‏امام همام، قصد سد كردن چشمه  یجوشان نور و روشنایى را دارد. او، از آن دست‏طاغوت هایى است كه غاصبانه بر مسند خلافت تكیه زده و در سر، اندیشه ی تاراج‏بیت‏المال مى‏پروراند! او چهره‏اى دژخیمانه دارد، ابروانى گره كرده، دستانى در هم‏فرو رفته، رنگى تیره، لبانى آویخته و صاحب قلبى است مرده! غرقه در انجمادمرداب دینار و زر و ایستاده در سایه ی خنجر! ...

او را توان تحمل حق نیست. چه آن كه خود از نوادگان باطل است و وابسته به‏تیره ی تاریكى! او، روزهاى روشن امام را به كویرى‏ترین شب هاى زندان مى‏سپارد ... وامام، كه ابلاغ گر همه  ی پاكی هاست، در كنج‏خلوت و نمناك زندان، غوغاى ابلاغ پیام هاى‏خویش را بر پا مى‏كند، و با چهره هشتن به خاك، در برابر آفریننده ی پاك، پیام‏مظلومیت‏خویش و حقانیت آرمان هاى والاى الهى را به گوش افلاك مى‏رساند.

   آن بزرگ، رود هماره روان و زلال تشیع را تا دورترین مرزهاى زمان گسترش مى‏دهد و هنگامى كه دربندى گران، ماه بر نور لبان مترنم به یاد خدایش بوسه مى‏زند وهنگامى كه پلیدان، حتى از نیایش او در انزوا، بیم دارند و شعاع تابناك شخصیتش‏را براى تداوم خودكامه گی‏ها و ستم‏گستری ها مانع مى‏دانند، از پس آن همه تحمل سختى،زهرى را در اندرون خرما به امام علیه السلام مى‏خورانند و آن غریب، در پى سه روز تحمل‏درد و اندوه و در میانه ی انبوه نیایش خویش، به عرش مى‏رود! و شهابى گذرا، هم زمان،خطى سپید بر آسمان رقم مى‏زند و ناپدید مى‏شود ...

   پیكر مقدس امام، بر پل بغداد، غرورى نجیبانه و هیمنه‏اى فراموش ناشدنى را تداعى مى‏كند ... و از آن پس، خورشید و ستاره‏ها مى‏گریند! ...

      

   بر گرفته از کتاب «گل واژه های عاشقانه» نوشته‌ی جواد نعیمی