تبلیغات
آفتاب مهر - بانویی بزرگ
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

بانویی بزرگ

 

   ...تا خدیجه زنده بود، پیامبر همسر دیگرى برنگزیده بود و پس از او هم، هیچ زنى نتوانست جاى خالى خدیجه را در دل رسول خداصلى الله علیه وآله پُر كند. آن بزرگوار، پیوسته و با تكرار، از خدیجه به نیكى یاد مى‏كرد و خدمات و ایثارگری هایش را مى‏ستود. چنان كه یك بار وقتى خواهر خدیجه - هاله - به مدینه آمد، پیامبر صلى الله علیه وآله با شنیدن صداى او به یاد خدیجه افتاد و با دیدن هاله، مشتاقانه به او خوش آمد گفت. عایشه همسر پیامبرصلى الله علیه وآله كه شاهد این ماجرا بود، نتوانست آنچه را در دل داشت، پنهان نگه دارد. به همین سبب، رو به پیامبر خداصلى الله علیه وآله كرد و با لحن خاصى گفت:

 - چرا همواره با درد و حسرت از زنى یاد مى‏كنى كه از شدت پیرى، گونه هایش سرخ شده بود، حال آن كه مدتهاست اواین یار و دیار را ترك كرده و خداوند، همسرى بهتر از او نصیب تو ساخته!

 با شنیدن این سخن، پیامبر آشفته گردیدو در سیمایش موجی از غم پدیدار گشت. پس آن گاه فرمود:

 - نه! نه! به خدا سوگند كه هرگز بهتر از وى نصیبم نشده است! او هنگامى به من گروید كه دیگران تكفیرم كردند و هنگامى مرا تصدیق كرد كه دیگران تكذیبم كردند. او زمانى با دارایى اش به یارى من شتافت كه دیگران محرومم ساختند و خداوند، از او فرزندى به من عنایت كرد كه از هیچ همسرى چنین فرزندى به من عطا نكرد.

    بدین گونه، با رخت بر بستن خدیجه از این جهان، دنیا از وجود بزرگ زنى محروم شد كه قهرمانانه در برابر سختیها و تلخیها ایستاد و عاشقانه و سخاوتمندانه به پشتیبانى از فرستاده خدا پرداخت و پیوسته در راه او گام برداشت.

    با پدید آمدن این رویداد، پرنده‏اى از فراز بام خانه خدیجه، غمگنانه خطى از پرواز غم آلوده خود تا سر شاخه‏هاى نخلستان شهر كشید و آواز دردناك خویش را به دل درختان و پرندگان و انسان بخشید!

 

                برشی از کتاب سبز پوشان باغ بهشت اثر جواد نعیمی