تبلیغات
آفتاب مهر - خون خورشید
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

خون خورشید

چه رازی بود آن شب در شب شام غریبانت

كه پشت عرش می‌لرزید از آه یتیمانت

چه خواندی بر سر نیزه، كه بعد سال‌های سال

هنوز از كوفه می‌آید، نسیم صوت قرآنت

نماز شام غربت را، نشست و قامتش را بست

شب و تنهایی زینب، شب و طفلان گریانت

كنار درك تو كوه از كمر خم شد، شكست، افتاد

و سر زد مثل رودی خونِ خورشید از گریبانت

غروب سرخ عاشورا، شب پیروزی خون شد!

گواهی می‌دهد این را، تنِ خونین و عریانت

غریو خطبه‌ی زینب، هنوز از شام می‌آید

كه رسم عاشقی این است و حدّی نیست پایانت

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری