فضای این دل دیوانه...


فضای این دل دیوانه، گرفته بوی گل نرگس

دلم نشسته چو پروانه، در آرزوی گل نرگس

سزد ز غصه بمیرم من، ز درد و غربت و تنهایی

همیشه ذکر فرج دارم، ولی چرا تو نمی آیی؟

منم که زشت و سیه چهره، تو در نهایت زیبایی

منم فقیر ِ فقیرانم ، تو در نهایت دارایی

چه می شود بشود روزی، سراغ خیمه ی سبزِ تو

که روزیم بشود روزی، طعام ِ خیمه ی سبز تو

دوباره پای گنهکارم، به بزم عشق تو واگشته

سرم به زیر و شکسته دل، دو دیده پر ز حیا گشته

ز قطره قطره ی اشک ِ من، ببین که بوی تو می آید

دو دست خسته و لرزانم، به سمت و سوی تو می آید