تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب آبان 1384
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

سلسله مسابقات کتابخوانی انیس دل‌ها 2 و مهربان‌ترین پدر به مناسبت نیمه شعبان 1389بر روی پایگاه اینترنتی کتابخوانی برگزار می‌شود و شرکت برای عموم هموطنان آزاد می‌باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در این مسابقات به سایت کتابخوانی به آدرس WWW.ketabkhani.com مراجعه نمایید.

نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • سرودی بی نوا!‏

    با تو می‌گویم ای مظلوم تاریخ!

    ای میراث‌دار همه‌ی پیامبران!

    ای که غم‌های هزار ساله را به جان خریده‌ای چون خداوند چنین مصلحت دارد، و ناله‌های یاران را در زیر چکمه‌های چکمه پوشان ستمگر شنیده‌ای، اما به خاطر بی‌یاوری تنها سرشک غم فرو ریخته‌ای، و میراث به یغما رفته‌ی خود را در دست نابکاران دیده‌ای، اما به خاطر تحقق آزمایش خلق در عصر غیبت به آنان مهلت داده‌ای، و ای بنده‌ی کرنش‌گر خدا که هم‌پای ستارگان از شامگاهان تا طلوع فجر در بارگاه قدس الهی زبان به ابراز کوچکی گشوده‌ای و از خدای جهان مزید لطف را خواسته‌ای.

    در این هزار و اندی سال ستارگان خفتند، اما چشم تو تا سحرگاهان در سجده و رکوع و قیام نخفت. دوستان با نیشتر زبان جان ترا آزردند، اما محروم از عطای تو نشدند! در نهایتِ بی نام و نشانی چه بسیار دست درماندگان را گرفتی و خود را بدانان معرفی ننمودی، چه بسیار گره‌ها از کار دوستان گشودی، اما گره‌گشا را بدانان معرفی نکردی! چه روزهای گرم تابستانی را در صحراهای سوزان برای دستگیری در راه ماندگان سپری کردی و هیچ منّت بر آنان ننهادی! و چه سخنان درشت از موالیان شنیدی و به عطوفت و مهر بدانان پاسخ دادی!

    ای مهدی، ای عزیز مصر وجود و ای یوسف دوران ظلمت و قعود! از این همه بی مهری ما چشم پوش و از ما درگذر و بر ما مگیر که جملگی دل خسته‌ایم و بر ما مپسند که همگی در راه مانده‌ایم.

    ای مهدی، ای سلاله‌ی پیغمبر و ای ز تبار نبوت آخرین پساوند! گذشت نبوی را در حق ما مبذول دار گر چه ترا فراموش کرده‌ایم، اما گاه و بیگاه خدای جهان را با نوای تو می‌خوانیم و ظهور ترا آرزو می‌کنیم و می‌گوییم:

    اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ قَرِّب بُعدَهُ وَ اَنجِر وَعدَهُ وَ اَوفِ عَهدَهُ.

    بار الها بر او درود فرست و دوری او را نزدیک کن و وعده‌اش را برسان و به عهدش وفا فرما.

                                              برگرفته از مقدمه‌ی کتاب "بر ستیغ آرمان‌ها" نوشته علامه سید محسن امین

     

     

     

    روز پاداش

    روز عید فطری امام حسن مجتبی (علیه السلام) مردی را سرگرم بازی و خنده دیدند , به اصحاب خویش روی كرده , فرمودند :

    "خداوند ماه مبارك رمضان را میدانی ساخته تا بندگانش در آن به مسابقه عبادت و طاعت بپردازند. در این مسابقه گروهی پیشی گرفتند, برنده شدند و رستگار گشتند, و گروهی پس افتادند, باختند و جز خسارت حاصلی نبردند. پس شگفتا! شگفت از كسانی كه درچنین روزی – كه نیكوكاران و بلند همتان پاداش و جایزه می گیرند و مقصران و سست همتان خسران می بینند – چنین به خنده و بازی سرگرم باشد."

    یكی از اعمال روز عید فطر, نماز عید است. هر چند نماز نشان از بخشش و بزرگواری خداوند است, اما این نیز هست كه هر نمازی افزون بر اینكه راه باریابی بسوی خداست, ویژگی دیگری نیز دارد. پاره ای از نمازها شیوه و زمینه ای برای دستیابی به كارسازیها و بخششها و هدیه های ویژه او نیز هستند و نمازگزار با بجا آوردن آنها, هم برآمدن نیازهای خویش را از او می خواهد و هم به بخششها و هدیه های ویژه او دست می یابد, و نماز عید از این نمازهاست.

    در چنین روزی و چنین جایگاهی, به حكم اندیشه و ادب, بنده باید بسی بیش از آنكه از نومیدی و تهیدستی بیم داشته باشد, به بخشش و بخشایش خدا و فیض و فضل او امیدوار باشد و اگر چه خود روسیاه و بی آبرو باشد, روسپیدی و آبرومندی پاكان و امامان و پیامبران را شفیع قرار دهد كه خداوند در این روز, بنده ای را كه بدو رو كند بی بهره نمی گذارد.

    پس با امیدواری و شرمساری چشم به كرم خدا دوزد و به نماز ایستد و آداب و آیین نماز را هر چه بیشتر پاس دارد.

    (برگرفته از کتاب المراقبات, نوشته مرحوم حاج میرزا جواد ملكی تبریزی - سایت رشد)

     

    عزاداری در تکیّه‌ی کلمات

    تنها نشته‌ام. شب، تن سنگین و سیاهش را از روزن سپید ‏پنجره عبور می‌دهد و صدای هوهویش را به میهمانی دلم ‏می‌آورد. ناله‌های باد را می نوشم! فریادهای ماه را در آغوش ‏می‌کشم. دست‌های عاطفه‌ام به شدت می‌لرزد. صدای ‏آوارشدن قلب‌ها، پشت اندیشه‌ام را خم می‌کند. مویه‌ی ‏مصیبت، موهای ذهنم را سپید می‌کند. چشم‌های احساسم ‏سیاهی می‌رود. قلمم، سیاه پوشیده است. ستاره‌ها گریه ‏می‌کنند. نوای هق‌هق مرغ حق، روحم را می‌خراشد. سفره‌ی ‏نگاهم را پهن می‌کنم...‏

    سروها سر خم می‌کنند. سپیدارها سینه می‌زنند و تبریزی‌ها ‏نوحه می‌خوانند...‏

    در تکیّه‌ی کلمات، از هر نقطه‌ای باران غم می‌بارد، غریو غصه از ‏دل همه‌ی ذرات می‌جوشد. چشم‌هایم، جوانمردانه دلم را ‏همراهی می‌کنند. دلم را از دیدگانم فرو می‌ریزم...‏

    صدای زنجیر زدن می‌آید! صدای شیون مَلَک می‌آید! صدای ‏گریستن فَلَک می‌آید! صدای ناله‌های تک می‌آید...‏

    شور و وِلوِله همه جا را در بر گرفته است. چراغ‌های محفل ‏اندیشه‌ام را خاموش کرده‌اند. و من علی علیه السلام را می‌بینم ‏که زخمدار پلیدان است. سروصورتش خونباران است و نوری از ‏فرقش به آسمان می‌تابد...‏

    علی علیه السلام چونان خورشیدی سرخ بر بستری از یادهای ‏سبز و خاطره‌های سبز افتاده است. او می‌خندد و ما همه گریه ‏می‌کنیم...‏

    و همه دم گرفته‌اند. همه‌ی ذرات عالم همهمه می‌کنند، بر سر و ‏سینه می‌زنند و قلم من گریبان چاک می‌زند و دیگر چیزی ‏نمی‌نویسد!‏ ‏

     ‏ برگرفته از کتاب"جرعه‌ای از جام ولا" نوشته جواد نعیمی

    همایش ماه محراب

     اندازه واقعی عکس