ای تمام افسانهها و اسطورهها و حقیقتها و آرزوها، در نام تو مجموع.
ای تمام امواج قدرتمند عشق، در تو متراکم.
ای آفتاب بیکرانهی مهر، از چشمانت تابان.
شرمندگی کسی را بپذیر که، نه سزاوار مهر توست و نه تاب آن دارد که از جمال دلگشایت دست بشوید.
شرمندگی کسی که در تلألو راز آلود مهر اسرار آمیزت مصحور چشمهای توست.
و شگفتتر اینکه در عین حال در تاریکی بیپایان نفس ظلمانی خویش اسیر.
شرمندگی کسی که در گیرایی بیپایان پر از افسانه و محبت تو بارها خود را گم کرده است و باز به فرودستهای تیرهی گناه بازگشته است.
مولای من!
امیدوارم که این بار در عطوفت پر از باران و رنگینکمان مهر تو، خود را تطهیر کنم
امیدوارم که این بار تا ابد، سوگند آسمانی مهر در آستان قلبم پر طنین باشد.
امیدوارم که این بار سزاوار رازی که محبت تو نام دارد باشم.
امیدوارم که این بار خاک آستان تو را ببوسم و برای همیشه در رکاب نورانیت ای زیباترین محبوبم بمانم.
برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسائل)

امشب حدیث عشق خود را فاش میگویم، تا آسمان پولک نشان، چشمک زنان، بر قدسیان، بارانی از عطر شقایقها بریزد.
میگویم امشب، نیمه شعبان، یک تکه از انوار یزدان،
یک گوشه از عرش الهی، فرش زمین را مهبطِ نور خدا کرد.
تندر، حدیثِ شوقِ ما شد؛
برقی جهید و آذرخشی، بوم ما را از سپیدی روز روشن کرد.
از شادیش خندید شبنم؛
یاس سپید باغِ ما –زهرا سلام الله علیها-
این بار از زیبا گل نرگس، گل پاکی، گل شادی، گل سرشار از عطر حقیقت، هدیهای میخواست.
نوید شادمانی، بانگ آزادی، خروش عدل، گلبانگ رهایی را طلب میکرد.
و نرگس - این گل پاکی- پذیرا شد.
و عالم چشم بر نرگس، پر از عشق و تمنّا شد.
بلورین یادگار فاطمه، از دامن نرگس،
جهانی را گلستان کرد:
بگو با آنکه میگوید به یک گل کی بهار آید
گل نرگس، جهانی را گلستان میکند امشب
برگرفته از کتاب "بربال نور" نوشتهی دکتر غلامحسین فخاری

با سلام خدمت دوستان عزیز و منتظر و تبریک به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد یگانه منجی عالم بشریت، حضرت بقیه الله الاعظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
و با عرض پوزش از تمامی دوستانی که سرزدن و با پیام خود به ما قوت قلب دادند و بدلیل مشغله فراوان قادر به پاسخ دادن به پیام محبتشان نشدم.
دوستان زیادی در وبلاگهایشان برنامه و طرحهای زیادی را برای بزرگداشت این ایام مبارک در نظر گرفته اند که در زیر به چند مورد از آنها اشاره می کنیم.
ان شاء الله که امسال آخرین سالی باشد که جشن میلاد آن بزرگوار را در زمان غیبت حضرتش برگزار می کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج
طرح 313 صلــوات برای تعجیــل در ظهـــور گل زهـــــرا در وبلاگ آوای انتظار
مراسم جشن تقدیر از وبلاگ نویسان مهدوی در هیئت بلاگ
مسابقه فرهنگی انتظار سبز در وبلاگ حاج حمید
طرح ختم صلوات برای تعجیل در ظهور در وبلاگ یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
به مناسبت ولادت حضرت امام حسین، حضرت امام زین العابدین و حضرت عباس علیهم السلام
سلام بر صدای شکفتن گلها، سلام بر اجتماع عظیم پونهها، سلام بر تغزل صحرا و بهار و دریا، سلام بر سید اولیا علیه السلام، شهید والا مقام کربلا، سلام بر شقایق سرخ روییده در نینوا. سلام بر نور دیدهی بندگان خدا، سلام بر حماسه آفرین بزرگ عاشورا،ای خون پاک خدا! ای روح و روان ما! ای حسین شهید علیه السلام!...
سلام بر وارث خون خدا٬ آن امام والا٬ مردی که زجر همهی غلها و زنجیرها را به جان خرید تا بندهای بندگی ستمگران را از دست و پای بندگان خدا بگسلد. سلام بر امام زین العابدین علیه السلام٬ این روح رنجدیده از فراق پدر و اندوهناک از اسارت زینب علیها السلام و خاندان پاک ولایت٬ سلام بر مردی که صدای رسای انقلاب حسینی بود و با سرایش اشک در رثای آن پیشوا٬ راه سرخش را فرا راه انسانها گسترد و رخ اسلام انقلابی را در آیینهی تاریخ تابناکتر ساخت...
و سلام بر تو ای قمر بنیهاشم! ای که همهی قُمریان باغهای بیداری، تو را به نام میخوانند. از آن که اندیشهی روشنت را به پاسداری از مرز آفتاب گسیل داشتی و زیباترین و شگفتآورترین خاطرات عاشورایی یاران خورشید را جاودانه کردی. سلام بر تو ای عباس! ای حماسی مرد! ای برادرِ تاریخ! با هر گام که برداشتی، آوای مظلومیت گلها را فریاد کردی و دستهایت که به آب «نه» گفت، یک «آری» بزرگ به آبروی قبیله ایمان پیشکش کرد...
سلام بر ستارگان سهگانه، سروران سپید اندیشه،سلامی به وسعت هزاران...
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی
مهدی جان!
دردهای زیادی است که به آنها وعده دادهام با آمدنت علاج میشوند.
جمعهها دم غروب، وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ میبارد، به خود میگویم: آقایم باز هم نیامد.
درست جمعهها وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لالهای که زیر پا لگد شود، چروکیده و رنجیده میشود، با خود میگویم: این درد عاقبت مرا خواهد کشت.
و بعد به خود نهیب میزنم که: او خواهد آمد.
و آنگاه از دیدگانم قطرهای اشک میچکد و از سوزانترین پرده اندوهم میگویم: مهدی جان! درست که من بدم و لایق تو نیستم؛ اما...
اما دوستت دارم...
برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسایل)