دستهایت پلیدتر از آن است که شایستهی نفرین باشد! تو، نفرین را هم به نفرت واداشتی، ای ستور سیاهی! ای تارتن تباهی! ای هیچ! مادام که شمشیر تو فرا رفت، عرش فرود آمد و آن هنگام که ضربهی تو بر فرق جهان نشست، قیامت به پاخاست. «شقیترین انسان در تمام جهان» کوچکترین صفتی است که بر تو میزیبد، ای همهی پلیدی! خزان گرفتهترین واژهها را حیف است که با نام تو بیالایم، ای همهمهی واهمههای پریشان! فرزند ارشد پلیدی! پیمانکار نابکاری! تالاب خزههای خذلان! چگونه از پلههای پلیدی بر فراز رفتی و راهی به سوی فرق بلند فاتح قلههای فرزانگی گشودی؟ شناگر شیطنت! چگونه بی محابا دریا را شکافتی و نیم نگاهی به ساحل نینداختی؟ شوربختترین موجود روزگاران! شقاوت نگاه تو، گناه را آلوده ساخته است. سیاهترین نقطه در قلب تو پدیدار آمد که با سپیدهترین تن عالم به ستیزه برآمدی. نام تو، زشتترین کلمات را بیحرمت کرده است. تو، به کسب انتهای نفرت تاریخ نایل آمدی! ای سایهی هولناک! هلاکت هماره از آن تو باد که دست خورشید را از سر روزگار بریدی! تب تبانی با ابلیس، انیس تو شده بود، که کام زمان را به زهر آلودی و به تحریک شب، بر پگاه هجوم آوردی؟ تاریخ تو را تخطئه میکند، خطابه خوان خطایا! زنگولهی گردن زندیقان!...
امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دلهاست؛ شب گریهی ستارههاست.
امشب، شب سرآسیمگی ابر پارههاست، شب ضجهی همهی سیارههاست.
زمین میلرزد و قصهای از غصهی تلخ حادثه را بر زبان دارد. مردی نشسته است اکنون، بر بستری از خون! مردی که وقتی خداوند میخواست اندکی در زمین تجلی کند، او را آفرید و به آسمانیان نشان داد. مردی که «الرحمن» آمد. قبله را او تعیین کرد و همهی دلها را به سوی زادگاه خویش کشانید.
آه، ای حلقهی در! ای مرغابیهای سینه در! ای نوحهگران آشنا! چه نیکو میشناختید آن بزرگ قبیلهی قبله را که دامنگیرش شدید. و چرا ... چرا رهایش کردید؟! چرا دست از دامان معطر و خورشیدیاش کشیدید؟!
حالیا ای پدر اجتماع! ای شجرهی طیبه طوبا! ای عصارهی همهی گلهای معنا! ای حضرت مولا! ما همه داغدیدگان تو هستیم.
ای مولای به خون خفته! دلهای ما را بیدار کن. جام گوارای ولایت را از ما دریغ مدار، باغستان دیدهها و سینههای ما، از طراوت گل یاد و نام تو معطر است.
دل پریشانی مؤمنانهی ما، در مصیبت فراق تو، محک دلداگی ما به حضرت توست. در سوگ خویش، دستی به تسلا بر سر دلهای ما بکش!
برگرفته از کتاب"جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی
در خلوت بیداران شب زندهدار، دستی به دعا و چشمی به امید، به سوی خدای غفار داریم و در شبهای قدر و در نای نیاز، نجوای عارفانه سرمیدهیم.
و بیاییم در لحظات ناب دعا و نیایش، در صدر خواستههایمان از درگاه الهی، ظهور آن حاضری را بخواهیم که هر دم انبیاء و اولیاء الهی و همه موجودات این عالم خواستار تعجیل در ظهورش هستند:
«اللهم عجل لولیک الفرج»

میشنوی؟ صدای گسترش حریر بال ملایک میآید و زمین، آذینبندی آسمان را غبطه میخورد.
نسیم را نظاره کن! چگونه دست مهربان خودش را بر سرشاخههای درختان مدینه میکشد و در گوش سپیده دم، نجوا سر میدهد... شگفتا مگر چه افتاده است که این چنین دلشادیها اوج میپذیرد و کبوتر قلبها تا فضای روشن فجر و فلق پر میکشد؟
آنک آن شب زیبا فرارسیده است: نیمهی ماه خدا. و ماه خدا اکنون به جلوهگری میآید!
نوگل باغ مصطفوی، حضرت حسن بن علی علیه السلام چونان غنچهای در باغستان توحید به بار نشست و در دامان پاک پدر و مراقبتهای باغبانه مادر بالنده شد...
و سلام ما بر تو ای امام بیدار دل بیدارگر، ای پیشوای مؤمنان، عزیز دل مجاهدان، ای نستوه و بیباک، ای گل سرخ پاک، ای مرد کریم، ای بزرگ پرچمدار آزادی و آزادگی و ای مددیار قیام و انقلاب بزرگی که تا پایان تاریخ، در تداوم است و محرومان و مستضعفان را به تلاش و حرکت و قیام علیه مستکبران جهان وا میدارد.
سلام بر تو... سلامی بیشماره... انبوه... تا بیکرانهها!
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی

پدر او: خویلد بن عبد الغری بن قُصَی بن كلاب است.
مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
تولد: سال 68 پیش از هجرت
فرزندان: قاسم، عبدا...، زینب، ام كلثوم، فاطمه و رقیه میباشند.
لقب: طاهره
کنیه: ام هند
وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.
پیغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوهها) نامیده شده است و خدیجه به هنگام وفات 65 سال داشت.
ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روی زمین چهار خط كشید و گفت آیا میدانید این چیست؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند.
پس رسول خدا (ص) گفت: بهترین زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم زن فرعون
آخرین سخن خدیجه، به هنگامی كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنجهائی كه در راه پیامبر(ص) دیده بود كم ارجتر نبود. لحظهای كه شبح مرگ بر چهره او سایه افكنده بود به پیامبر چنین میگوید:
« ای رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهی كردم و آنچه شایسته تو بود، انجام ندادم. از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چیزی داشته باشم, خشنودی توست.»
كلمات بر لبان پاكش میلغزد و آخرین نفسهایش را با خشوع و ایمان بر میآورد ......
امام صادق علیه السلام فرمود:
وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر میچرخید و میگفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:
ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانهای است از یاقوت و زبرجد که اطاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است .
مطالب بیشتر در سایت حضرت خدیجه

رمضان دعوتی است معنوی و تو میهمان عرش خدایی.
رمضان، فرصت ِاستفاده از «نفحات رب» است.
رمضان، موسم «عبادت» است و عبادت، غذای روح است.
رمضان، فصل مناجات و دعاست. و دعا نردبان تعالی جان است.
رمضان، دورهی تزکیه و تهذیب و تربیت و ساختن و مقاومت کردن و تحمل نمودن و چشیدن است.
رمضان، بهار جانهای خدا جوست. و باران کرامت ِ«شهر الله»، روز و شب بر کویر دلها میبارد و یاد خدا، صفابخش دلهای عاشقان شب زندهدار است.
رمضان را باید «آیینه»ای بسازیم پیش رویمان، تا در آن، چهرهی باطن و سیمای اخلاق خویش را به تماشا بنشینیم.
شبهای رمضان، از شام تا سحر، دل را در چشمهی زلال یاد خدا و اولیاء خدا شستشو دهیم و مشتی از برکات آسمانی این ماه برداریم.
در خلوت بیداران شب زندهدار، دستی به دعا و چشمی به امید، به سوی خدای غفار بگشاییم و در شبهای قدر بستر خواب را جمع کرده، و در نای نیاز، نجوای عارفانه سردهیم.
و در لحضات ناب دعا و نیایش، در صدر خواستههایمان از درگاه الهی، ظهور آن حاضری را بخواهیم که هر دم انبیاء و اولیاء الهی و همه موجودات این عالم خواستار تعجیل در ظهورش هستند.
