«اربعین»، نگاهی مجدد به «عاشورا»ست.
امروز، روز خون گریستن دلها و اشک ریختن دیدههاست.
امروز، اربعین است... یادآور شور عاشورایی حسین و حسینیان. و احیاگر درسهای عاشورا!
اربعین، مراسم تجدید اندوه دودمان رسول الله است. و فصل گریستن دوباره بر شهدای مظلوم «آلالله»، و بهار اشک باریدن بر خاک پاک کشتگان بیکفن دشت نینوا.
اربعین، خزان دلهای روییده در گلزار علوی است.
ما، سالهاست که با اربعین، پیوند «خون» و «گریه» داریم، قرنهاست که اربعین را شکستن دوبارهی بغض «عاشورا» در رواق زمان میشناسیم و شکفتن مجدد غنچهی غم بر شاخهی دلمان میدانیم.
اربعین رنگ ماتم دارد.
امروز آموزشهای «عاشورا» و «اربعین» در گوش دل و ژرفای جانمان است. و میثاقمان با اربعین ناگسستنی است...
برگرفته از کتاب ’’قطعات’’ نوشتهی جواد محدثی
"... خدایا من گواهی میدهم که او ولی و ولیزاده توست و برگزیده و زادهی صفی و برگزیدهی توست، که به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی. به او مواریث انبیا را بخشیدی و او را ازمیان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی ، او در دعوت خویش عذر را پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود ) و خیرخواهی کرد و در راه تو ، جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند، کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهرهی هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را به بهای اندکی دادند ، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلافانگیز و نفاقآمیز بودند، پیروی نمودند ... "
( فرازی از زیارت اربعین از حضرت امام صادق علیه السلام )
انتظار فرج، فلسفهی مقاومت است، نه عامل تسلیم.
غیبت، دورانِ انتظار جوشش دوبارهی غدیر عاشورایی در نینوای تاریخ است؛ در بستری از فراتِ ظهور و علقمه نور!
«عصر ظهور» رجعتِ دوبارهی بعثت در حرا، و امامت در غدیر است.
منتظران واقعی، سلاح بر دوشانِ شهادت طلباند، که استقامت مدال و نشانشان است و ایمان رهتوشهی حرکتشان و توکل تکیهگاه همیشگیشان.
منتظران چشم به راه سپیدهی تاریخاند. با بصیرت و جهاد ظلمتِ شب را میشکافند و رها از تعلقات، خود را برای شهادت در رکاب مولا آماده ساختهاند.
انتظار، درختی است که جز اقدام و اصلاح میوهای نمیدهد.
دارم گُلی خوش رنگ و بو، از گلسِتان فاطمه
روی دل آرایش بود، آرام جان فاطمه
گل زهرا، گل حیدر، گل باغ پیمبر
که غیر از او، مرا نَبوَد، گل طوبی دیگر
عطر گل خوش بوی من، از عطر و بوی مجتبی است
رنگ گل خوش روی من، رنگ شهید کربلاست
گلم دارد ز گلهای دل زهرا نشانه
بود تنها گل زهرا، در این عهد و زمانه
باشد اگر پنهان کنون، روزی هویدا میشود
یوسف اگر بیند وِ را، مفتون و شیدا میشود
گلم باشد، ز گلهای گلستان نبوت
کز او گردد، جهان یک سر، پر از عطر محبت
هر صبح و شب چشم گلم، از گریه پر نم میشود
از داغ خوبان قلب او، دائم پر از غم میشود
گلم دارد به دل داغِ گل صد چاک زهرا
که شد عطشان، به خون غلطان، به روی خاک صحرا
آه ای خدای مهربان، قلب گلم را خون مخوان
از داغ زهرای جوان، چشم وِ را جیهون مخوان
بده اذن ظهورش را، که تا غمها سر آید
گل نازم، رها از غم، کنار مادر آید
از روز اول بر تو من، دل بستهام یابن الحسن
عمری بود در راه تو، بنشتهام یابن الحسن
گل زهرا، مرا تنها، به خود مگذار و مگذر
که غیر از تو، مرا نَبوَد، گل طوبی دیگر