گاهی در پیچ و خم افکار و اعمال روزمره، مسایل مهمی را به فراموشی می سپاریم. بعضی وقتها هم وجود نعمتی برای ما چنان عادی قلمداد می شود که هرگز بدان فکر نمی کنیم و قدر و قیمت آن را هنگامی در می یابیم که دیگر دیر شده است.
به راستی موفقیت های خود را مدیون چه کسانی هستیم؟ با نگاهی گذرا بر گذشته خود، درخواهیم یافت که موفقیت های خود را مدیون کسانی هستیم که بسیاری از آنها را به فراموشی سپرده ایم. کسانی که با وجود سختی ها و مشکلات فراوان و بدون کوچکترین چشم داشتی، راه را برای پیشرفت ما هموار نمودند؛ ولی ما کمتر به آنها و فداکاری های آنها فکر کرده ایم. گرچه بی انصافی و ناسپاسی در همه جا و در خصوص همه کس، زشت و ناپسند است، اما در این میانه کسانی هستند که باید بیشتر از دیگران قدرشان را بشناسیم و نباید بگذاریم که دل مشغولیها و گرفتاریهای روزمره، شرایطی را برایمان فراهم کند که آنان را به فراموش بسپاریم ... آری! پدر و مادر.
زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد
دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد
زفرشوکت او هر چه بر زمین بینی
نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد
ز دشت سوخته صدها هزار لاله سرخ
سراغ خانه سرسبز باغبان گیرد
به صوت دلکش قمری مست در دل باغ
نسیم، دست گل و یاس و ارغوان گیرد
امیر دولت گُل میکُشد زمستان را
تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد
چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر
گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد
قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه
که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد
به رغم اهرمنان، خاتم قبیله نور
زطوف کعبه کران تا به بیکران گیرد
جهان در انتظار تو میباشد
در انتظار تو ای خوب، ای عزیزترین
و دست عاطفه و عشق در تباهی بیداد، بیدادهای شدادی
امید آمدنت را درون مزرع دلهای خلق کاشته است
و نام پاک ترا به روی خط نگاه زمان نگاشته است
تو خوب میدانی، آری! تو خوب میدانی
برای هر که دلش در هوای عشق تپید و روشنایی صبح و سپیده را می خواست
سرور سبز پرنده، طنین گام بهار، طلوع مشرقی چهره مقدس توست
هزار پنجره باز است، هزار پنجره خاموش
و نام پاک ترا بادهای نجواگر برای جنگل و دریا به ارمغان برده است
و هر که نام تو را از زبان باد شنید
برای آمدنت هزار دست دعا سوی آسمان برده است
جهان در انتظار تو میباشد
دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)
این که ترا نمی بینینم چرا باید از شوقمان به تو کاسته باشد ؟
مگر از دیده رفتنت ترا از دلهای ما هم برده است؟
فدایت شوم!
راستی اگر دیر بیایی ما چه میکنیم؟
گرد تو میمانیم یا میرویم؟
آیا به ما اطمینانی هست که در هجوم تیرها،
سینهمان سپر بلای تو باشد یا نه؟
من که به لذت یک گناه رهایت میکنم
کجا دلخوشی تو باشم که یاور داری؟
دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)