ویژگیهای جوان آنقدر مهم و با ارزش است كه در تشكیل حكومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چشمگیر و نمایان است.
در جهان كنونی كه عصر بیمعنویتی و بیاخلاقی است بسیاری از جوانان جامعه ما توجه خاصی به معنویت، قرآن و اهل بیت علیهم السلام از خود نشان میدهند. و بدیهی است باید این شور و نشاط با شعور معنوی آمیخته و با الگوهای خوب آشنا شوند تا به سر منزل واقعی رهنمون گردند، یكی از ابزارهایی كه جوانان را در این مسیر كمك میكند انس با قرآن و الگوهای قرآنی است، چرا كه قرآن كلام خداوند است و دستورات الهی در آن نهفته و انسان میتواند به وسیله انس با قرآن بهرههای معنوی زیادی ببرد. هر چقدر به قرآن نزدیك شویم صفا و معنویت بیشتر میشود و به همان اندازه از انحرافات و فسادهای اخلاقی دور خواهیم گشت.
امام سجاد علیه السلام میفرماید: «اگر تمام اهل مشرق و مغرب از دنیا برود هرگز از تنهایی وحشت نمیكنم، هنگامی كه قرآن همراه من باشد.[1]
لذا جوانان باید طبق رهنمودهای معصومان علیهم السلام به قرآن و الگوهایی كه در آن معرفی شده اهمیت بدهند و آن را در عصر غیبت در زمینهسازی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بكار گیرند. چرا كه دوران غیبت كبری دوران تمرین اطاعت و دوران خودسازی و تلاش برای رسیدن به كمال واقعی است.
در قرآن جوانان موفق با ویژگیهای خاصی معرفی شدهاند كه برخی از آنها عبارتند از:
1. جوان صبور و تسلیم دستور خدا
حضرت اسماعیل علیه السلام وقتی به حد رشد رسید، پدر بزرگوارش به او گفت: «من در خواب دیدهام تو را سر مُیبرم، نظرت در اینباره چیست؟»[2]
اسماعیل علیه السلام جانانه جواب داد «ای پدر، آن چه خداوند به تو امر كرده، انجام بده به خواست خداوند من را از بردباران خواهی یافت».[3]
این فداكاری و جانبازی كه هر ساله در عید قربان خاطرة آن زنده میشود و همه به شجاعت و تسلیم بودن اسماعیل در برابر حق آفرین درود و سلام میفرستند، در جهان امروز كه گذشت و صبر و تسلیم در برابر حق كه از مهمترین و ارزشمندترین ویژگیهای مردان الهی است. اسماعیل الگوی مناسبی برای جوان منتظر میباشد.
2. جوان پاكدامن
حضرت یوسف علیه السلام در برابر خواهشهای نفسانی زلیخا حاضر به معصیت نشد و بیگناه به زندان افتاد[4] و سختیهای زندان را تحمل كرد تا پاك بماند. این نفس ستیزی حضرت یوسف علیه السلام در هنگام مهیا بودن شرایط گناه، الگویی برای همه جوانان عصر كنونی است. زیرا جوان منتظر و زمینهساز ظهور، خود را از گناه و آلودگی دور میكند و خوشا به سعادت آن جوانی كه با وجود مهیا بودن گناه خود را به معصیت نمیآندازد چرا كه خداوند متعال و حضرت مهدی علیه السلام را شاهد بر اعمال خود میداند.
3. جوان غیور
حضرت موسی علیه السلام با تمام تدابیر امنیتی و سختگیریهای فرعون، پا به عرصه وجود گذاشت و دربار فرعون، محل رشد و نمو او شد آن حضرت در جوانی به حمایت بنی اسرائیل پرداخت، از این رو مجبور شد برای حفظ جانش، وطنش را ترك كند. او صحرای سینا را پشت سر گذاشت و با زحمات طاقت فرسا خود را به «مدین» شهر شعیب پیامبر علیه السلام رساند.
غیرت این جوان سبب شد به دختران شعیب كمك كند. زیرا او مانند دیگران نسبت به جامعه زمان خود بیتفاوت نبود[5] و احساس مسئولیت كرده و در برابر ظلم ایستاد. امروز جوانان ما هم باید در برابر كوچكترین انحراف، خرافات، بدعتها و مدعیان دروغین بیتفاوت نباشند و باید پویا، سرزنده و آگاه نسبت به زمان، احساس مسئولیت كند.
4. جوان شجاع
حضرت داود علیه السلام، جوانی است كه در مقابلة سپاه طالوت با لشكر باطل جالوت، پهلوان لشكر كفر (جالوت) را نقش بر زمین ساخت خداوند متعال هم مقام نبوت، حكمت و سلطنت را به او بخشید[6] وی با به كار بستن قدرت، فكر و قوت جوانی برای مبارزه با طاغوت الگویی برای همه جوانان است تا در برابر جالوتیان زمان ایستادگی كنند. چرا كه خداوند پشت و پناه جوانان مبارز با طاغوت است و در برابر این مبارزه، حكمت و بزرگی عطاء خواهد نمود.
در هر صورت جوان منتظر، پویا و دارای فكر و برنامهای است كه خود را ضمن رساندن به معنویت و اخلاق، با بهرهگیری از الگوهای قرآنی و به كار بستن آن در مراحل زندگی خود، زمینهساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد.[7]
قدر جوان و جوانی را بهتر از پیش بدانیم پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «قدر جوانی را قبل از فرا رسیدن پیری بدان».[8]
این دوران زیبای زندگی در قرآن بعنوان «احسن تقویم» یاد شده است. در روایتی این كلام خداوند متعال «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» را به دوران جوانی تفسیر فرمودهاند.[9]
و بالاخره سخن را با تعبیر بسیار زیبای مقام معظم رهبری به پایان میبریم:
«جوانی در انسان، عبارت از دوران خاصی از عمر است كه در آن دوران، انسان به شكفتگی و بالفعل شدن بسیاری از استعدادها میرسد و دوران اوج زیباییها و جوشش استعدادها و تواناییهایی است كه در انسان هست.[10]
پینوشت:
[1] . اصول كافی، كلینی، ج2، ص440.
[2] . صافات، 102؛ « ... یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى ...».
[3] . صافات، 102؛ « یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ».
[4] . یوسف،23 ـ 22؛ « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَینَاهُ حُكْماً وَعِلْماً ... قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَای»
[5] . قصص، 24 ـ 23؛ « وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْینَ ... فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ».
[6] . بقره، 251؛ « وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ».
[7] . جهت اطلاع بیشتر ر.ك. قرآن، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جوانان، محمد رضا نصوری.
[8] . ارشاد القلوب، دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ص17.
[9] . بحارالانوار، مجلسی، ج74، ص75.
[10] . كودك، نوجوان و جوان از دیدگاه مقام معظم رهبری، ج2، ص233، امید حسین بانكی پورفرد، احمد قماشچی.
نویسنده: محمدرضا نصوری - منبع: ماهنامه امان
دعای سلامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)-كه در منابع مختلف، با اندكی تفاوت ذكر شده است- به چهار طریق وارد شده: 1. كافی از محمد بن عیسی از صالحان (معصومان): ظاهراً بین كلینی و محمد بن عیسی راویانی وجود دارند كه به قرینه حذف شدهاند؛ آنها عبارتند از: احمد بن محمد، ابوالحسن علی بن حسن بن علی بن فضال و ابوجعفر محمد بن عیسی یقطینی. 2. اقبال: سید بن طاووس، از جماعتی از اصحاب خود، از جمله ابن ابی قرة و او به اسنادش از علی بن حسن بن علی بن فضال و او از محمد بن عیسی بن عبید، او نیز به اسنادش از معصومان(ع). 3. كفعمی در المصباح و البلد الامین بدون سند آورده است. 4. كفعمی در البلد الامین، تحت عنوان دعای كنزالعرش، به طور مرسل از پیامبر(ص).
برای مشاهده ادامه مقاله لطفاً اینجا را کلیک نمایید
قاصدک بابای من گم شده اونو ندیدی
کاش میشد میرفتی و تو قتلگاه میگردیدی
یاکریم بگو چرا بال و پر تو خونیه؟
مگه تو کجا بودی شاید که بابام رو دیدی؟
شاپرک نشین رو شونم، شونههام درد میکنه
خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی
آی گل لاله که از تو باغ به من ناز میکنی
لخته لخته غنچهی لالهی گوشامو دیدی؟
گناهم چی بود حسودِ باغچه گل پریا؟
که رو سوسن تنم پیچک شلاق کشیدی
پروانه یه بوسه من بهت میدم امانتی
بده به بابام اگه به چاک لبهاش رسیدی
گل بابونه چشمام نمیبینه به من بگو
از کجا صدای قرآن بابامو شنیدی؟
برگرفته از مجموعه صوتی«یک جرعه عطش»
ز جور شامیان و سنگ کوفی
چرا ای ماه زینب در خسوفی
الا ای ماه زیر ابر زینب
دگر اینجا سرآمد صبر زینب
برای بوسه بر روی حبیبم
شده سنگ زن کوفی رقیبم
ببینم مرگ خود را در اسارت
نبینم با سرت گردد جسارت
ز روی نیزه کن بر من تو سایه
بخوان قرآن برایم آیه آیه
ندیده هیچ کس با این حلاوت
بریده سر کند قرآن تلاوت
ز نام کوفه زین پس ننگ بادت
که جای گُل به مهمان سنگ بادت
از پشت لحظهها سرک میکشم و تیر نگاهم را به سمت تو شلیک میکنم. در روشنای غبار آلودهی زمانه، جستجوگرانه تو را میکاوم و در یک ظهر عطشناک به کوچههای خاطره میدوم، از پی تو!...
نبض انتظارم به شدت میزند و پرچم دلم بر درِ سرای اندیشه، از بادهای حادثه در اهتزار است. حسی از نگرانی و دلشوره، در زیر پوستم میخزد؛ و در نگاهم التهاب گل میکند.
افق، سُرخگون است و بادهای موسمی ِ تنهایی، تنم را مُشت میفشارند.
در دوردستترین دامن صحرا، ترانهی گمشدهای از غربت، چونان آهویی سرگشته از شانهی زمانه بالا میخزد. صدای تلاوت حماسه میآید و از گلوی سحرگاهی چکاوکان، برق و چکاچاک نیزه و شمشیر، قرائت میشود. پرندهای مهاجر، از واحههای دیرین میآید و به سمت نگاههای دوخته و سینههای سوخته، کوچ میکند.
سیلیِ باد، سایهها را از این سو، به آن سو میبرد و بوی خاکستر و خیمه و خداحافظی را در فضا منتشر میسازد...
فریادی از ملکوت در دل صحرا میپیچد، و پروانهای زخمی بر گرد گلبرگهای پرپر شده میچرخد. غریوی جانکاه، حادثه را طواف میکند. بغض زمین میترکد. شیشهی اشکهای من میشکند و شبح پر هیبت تو را از پسِ پردهای خیس مینگرم... غمنالهها، هوهوکنان، در دهلیز خاک میغلتند و ابری آواره، در آسمان، به خود میپیچد!
آن سو ترک، چند زن، نالان و بر سر زنان، دستها را سایهبان دل و دیده کردهاند و در دلِ گرما، چیزی را میجویند! و در فاصلهای نه چندان دور، کودکانی پژمرده و داغدار و گریان، بهانه گیرانِ رویش دستهایی هستند که بر سرشان مهر ببارد و بر دامان گل عاطفه نثار کند.
تصویری از بزرگترین مصیبت ممکن، پهنهی جوامع انسانی را سیاه پوش و غم آلوده کرده است. لبهای خشک روز، ترک برداشته، سِیلی از آوارگی، زمین را در کام خویش گرفته. طوفانیترین هوای چهرهها، پدیدار گردیده و تلخترین لحظههای وداع، بر دامن اندیشه سنگینی میکنند.
پاره زخمهای دلم، سر، باز کردهاند و قناتی از غم، در قنوت نگاه من جاری است... که ناگاه شبح دور تو نزدیکتر میشود و من از ورای غلظت غمابههای فراق، تو را مینگرم که پیشتر میآیی. در خویش میشکنم! ای وای! این تویی! ای سبز! ای سپید! ای سرخ! این تویی که این سان عرقِ خون از تمام تنت میچکد و به اندازهی وسعت عشق، تیر و زوبین و زخم بر تنِ خستهات روییده!
آه! این تویی که زین و یراق را در معرکه کاشتهای! آه ! این تویی که کودکان و زنان به تبرک تن زخم خوردهات را نوازش میدهند؟
آه! این تویی که چنین بیسوار آمدهای؟ اه! این تویی، حکایت بیدادی که بر تن گلهای سرخ و مجروح رفته است؟ آه، ای ذوالجناح!...
برگرفته از کتاب« جرعهای از جام ولا» نوشته جواد نعیمی