آفتاب مهر - مطالب بهمن 1388
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید


نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • ای ماه بیا که راه را گم کردیم!

    ای ماه بیا که راه را گم کردیم

    حتی سر چشمه‌ هم تیمم کردیم

    ای وای قرار بود آدم باشیم!

    اما سر راه میل گندم کردیم

     

    فکر دل ناصبور می‌کردی کاش

    تنگ است دلم ظهور می‌کردی کاش

    بر پلک سپید پنجره گرد نشست

    از کوچه ما عبور می‌کردی کاش

     

    روز و شب پنجره‌ها مونس نجوای تواند

    کوچه‌ها منتظران قد و بالای تواند

    در و دیوار در اندیشه‌ی یاد تو اسیر

    جاده‌ها ساکت و آرام پذیرای تواند

    باغ با زمزمه‌ی نام تو سبز هست هنوز

    سبزه‌ها خاک نشینان قدم‌های تواند

     

    دریافت فایل صوتی این متن

     

    گیسوی پریشان واژه ها

    امشب هیایویی است در بیشهزار کلام، غوغایی است در فراسوی همهی نبشتهها، تعزیهای بر پاست در حریر نگاه، غلغلهای است در وادی حیرت، خونچکانی بال پروانگان تنها منظر دیدههای بی پناه است. بالش خواب ستارگان، از رویای مصایب سرشار است. زیر چشم دلها، کبود ابتلای غم است.

    هر کس این روزها بتواند با عالم بالا تماس تلفنی داشته باشد، اشک خونرنگ ملایک را بر پیشانی مهتاب نظاره خواهد کرد و گیسوان پریشان آفتاب را به روشنی خواهد دید. زلف سیاه اندوه از لب دیوار حیات پیداست!...

    هر کس بتواند ماهوارهی دلش را به فضای ملکوت بفرستد، تیغ برهنهی لشکر مصیبت را در جای جای جهان، حس خواهد کرد.

    هر کس بتواند زیر سایهی تاکستان عرش قدم بزند، گامهایش در خاک تسلیت فرو خواهد رفت.

    هر کس بتواند قد و قامت سفره نشینان مائدههای آسمانی را برانداز کند، دل غمینی آنان را به وضوح درخواهد یافت.

    حالیا، دهان اندوه، همهی شادیها را بلعیده است. دل عالم گرفته است از فراق؛ غم غربت چنگ انداخته است به ضریح جانها. انگار، گوش ملایک را هم کشیدهاند تا نگاهشان را از زمین بر نچینند و ببینند چه زورقی بر دنیای اندوه، روان است!

    واقعا هم که چه نوری پرپر میزند در سینه سار یادها! چه چلچلههایی از سرزمین خاطرهها به سینههای سوزان کوچ میکنند و چه پرستوهایی به پرسه، ماهتاب میروند!

    نینوای جان من امروز ساز فغان کوک کرده است. دلم به وسعت بیکرانهی دریا، از اندوه، انبوه شده است. جوانهی مصیبت چقدر تکثیر میشود امشب! چقدر از آسمان، باران ارغوانی غصه میبارد! چقدر محبوب امشب از لب دیوارها نگاهها میگریزد! چه شهابهای مبارکی بر سینهی آفتابین زمان، خطی از بارش اشک فراق ترسیم میکنند! چقدر نوحهگران ناحیهی ایمان، مویه میکنند!

    نوانای غمبار یاران، چه چنگی بر دلها میکشد! و چه رنگین کمانهایی، قوس غصهها را به اقصی نقاط جهان نشان میدهند!

    در التهاب سپیده و فلق، جای پای کوچ نورها پیداست!

    اکنون در فصل غروب خورشید، در هنگامهی غربتی هستیم که دل در چنگ مصیبت گرفتار آمده. نالههای نای فلک، از هجران آفتاب، به گوش ملک میرسد. جهان با گذار آن ستوده، طعام تلخکامی میچشد و ما، عبور مصطفای سرسبزی و بالندگی را، که هیبت کل جهان بود، از پیش دیده میگذرانیم؛ اما همهی «او»  را در سویدای دل مینشانیم و ما، در خویش میشکنیم. برپای نمیتوانیم ایستادن! خم میشویم  از نگرانی بار مصیبت.

    کم نیست غمنالههای فراق در هجر خورشید، در وداع با دو ستارهی پر نور! آخر، این ماییم که در پی کسب جواز رضایت حق، از دستهای پر برکت رضای آل محمدیم.

    هجرت سرداران نور، سالار مردان آفتابین، ستارگان سه گانه، سروران سپید اندیشه، در جالیز جانهای ما بذر اندوه میپاشد. سنگ مصیبت بر سینههایمان میکوبد. نیلبک قلبمان را به نجوای جدایی وا میدارد. و هنگامی که واژههایمان از پرواز میمانند، بال عقدههایمان گشوده میشود و های های کلام، چشمهای ما را به همنوایی با خود میخوانند...

    و من هم مثل شما از شیشهی دیدگانم، گلاب اشک میفشانم در سالسوگ رحلت خورشید آخرین و هر دو سفیر نازنین، آن کوچندگان حریم عشق، آن قافله سالاران وادی ایمان، و دل به رویش آیینههای نگاهشان میدوزم در محشر...

    و با بلوغ عاطفه در رگهای قلمم همگام میشوم تا برای شما در این مصایب دشوار، نسخهی صبوری بنویسم و از شما تقاضا کنم که برای من و برای خویشن بالهایی آرزو کنید برای پریدن به ساحت قدس مصطفی و مجتبی و رضا!« صلوات الله و سلامه علیهم » و برای نوشیدن نور ناب نوازش آنان!

     برگرفته از کتاب "جرعه‌ای از جام ولا" نوشته‌ جواد نعیمی

    معرفی کتاب: غدیر70 روز بعد

     برای دیدن اندازه واقعی عکس اینجا را کلیک نمایید

     

    عنوان کتاب: غدیر70 روز بعد

    نویسنده: دکتر عدنان درخشان

    انتشارات: منیر

     

    خلاصه کتاب :

    پیامبر در سال آخر عمر شریف خویش همچون گذشته بر امر ولایت و جانشینی امیرالمومنین و ائمه اهل بیت تاکید می‌فرمایند. مراسم بزرگ حجه الوداع شرایط استثنائی برای تبلیغ این امر مهم بود و پیامبر اکرم به دستور الهی چندین بار این موضوع مهم را به همگان اعلام نمودند و نهایتا در مراسم "غدیر" این دستور خداوندی برای همیشه تاریخ جاودانه می‌شود و با انجام مراسم بیعت با امیرالمومنین "منصب الهی" ولایت و امامت برای ایشان و ائمه اهل بیت رسمی می‌شود و دین اسلام کامل گشته, نعمت بر همگان تمام می‌شود.

     

    پیامبر اکرم 70 روز بعد از ماجرای غدیر ندای حق را لبیک می‌گویند و به سرای باقی رحلت می‌فرمایند. در این فاصله هفتاد روزه کشمکش(مبارزه) فعال بین جبهه دشمنان اسلام و منافقین از سوئی، و پیامبر اکرم از سوی دیگر در می‌گیرد، در این میان پیامبر اکرم خیرخواهانه امر ولایت و جانشینی امیرالمومنین را استحکام می‌بخشند و حجت را بر همگان تمام می‌کنند اما نهایتا در روز (دوشنبه) 28 صفر سال 11 هجری تنها چند ساعت پس از رحلت پیامبر، ابوبکر نماز ظهر را در مسجد پیامبر و به عنوان خلیفه پیامبر اقامه می‌نماید.

    این کتاب ماجرای این دوره هفتاد روزه را به اجمال گزارش می‌کند.

     

    مطلع کتاب:

    غدیر...

    مردانی افلاکی، پای بر این کره‌ی خاکی نهادند تا بشر زمینی را آسمانی سازند...

    در میان مردمانی که گویی قوم ایشان نیستند، در جایی که تو می پنداری منزلگه آنان نیست و در زمانی که شاید زمانه‌شان نبود.

    ... 70 روز بعد

    اما در کار خدای تو حکمتی است و او آگاه تر است.

    معرفی کتاب: آه از غروب فراق!

    برای دیدن عکس با اندازه واقعی اینجا را کلیک نمایید

     

    عنوان کتاب: آه از غروب فراق!

    نویسنده: سعید مقدس

    انتشارات: مکیال

     

    خلاصه کتاب :

    جابر بن عبدالله انصاری از صحابه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است که مطابق با نقل تواریخ، وی اولین زائر سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام می باشد.

     

    کتاب حاضر از نجوای خاموش جابر با مولایش امام حسین علیه السلام حکایت می کند که به همراه مروری مختصر از تاریخ صدر اسلام از زبان جابر با نثری ادبی و عاطفی بیان شده است.

     

    مطلع کتاب:

    حسین جان!

    من پیرمردی فرتوتم!

    اولین زائر قبر تو!

    نمی‌خواهی در به روی این میهمان بگشایی؟

    نمی‌خواهی پذیرایی‌‌اش کنی؟

    لااقل، سلامم را پاسخ گو!

    دست کم جوابم را بده!

    از من که سالیان سال،

    تازیان سکوت را تاب آورده‌ام،

    مرهم کلامت را دریغ مدار!...

     

     

    غروب فراق

    سلام بر تو ای حسین!

    ای وارث آدم!

    ای بازمانده‌ی ابراهیم خلیل!

    ای روح عیسی!

    و ای نواده‌ی محمد!

    درود بر تو ای سرو باغستان علی  و فاطمه! ای بخون خفته‌ای که سیره‌ی مرگ را از پدر به میراث برده‌ای! ای ولی خداوند بر پهنه‌ی زمین! سوگند به کهکشان‌ها و قسم به مهر و ماه و ستارگان، که در تمامی عمر، طریق قبله را نمایاندی! و آدمیان را از فرو افتادن در دهلیز زشتی‌ها بازداشتی!

    ای حبیب من و محبوب پروردگار من! به خدا قسم که صدای نحیف من را می‌شنوی و پاسخم را باز می‌گردانی! اما این گوش‌های ناشنوای من سال‌هاست که آوای غیب را نشنیده است. ای مولای من و فرزند مولای من! مشتاقی و مهجوری دیگر شکیباییم را به پایان برده است!...

    حسین من! اگر گوشهایم صدایت را نشنید، اگر تاریکخانه‌ی چشمانم به نور رخساره‌ات روشنی نیافت، اگر دستان ترک خورده‌ام، دست‌هایت را نگرفت، تنها با من عهدی ببند و میثاقی بدار:

    که در هنگامه‌ی رستاخیز، آن‌گاه که آدمیان همگی، اسیر کویر بی انتهای غربتند، مرا به باغستان سبز آشناییت بپذیری و در وحشت محشر، بی کس و تنها رهایم نسازی...

    برگرفته از کتاب«آه از غروب فراق» نوشته‌ی سعید مقدس

     

    آفتاب مهر فرارسیدن 20 صفر،

    اربعین حسینی

    گاه تجدید عهد با سالار شهیدان و هنگامه نجوای زیارت با امام عاشقان

    را تسلیت عرض می‌نماید.

     
    • تعداد صفحات :2
    • 1  
    • 2