خاطرم نیست نسیم مهرت از کدامین پنجره آمد و روی گونههایم وزیدن گرفت؟
کجا میشناختمت؟
کجا احساست میکردم؟
میدانستم که هستی
میشماردمت که دوازدهمی
دلخوش بودم که میآیی جمعهای از کنارکعبه!
و چه میدانستم که بی اراده من میآیی هر گاهی در خانهی دلم
من غرق بحر مهن بودم که تو ناگاه آمدی
رهایم کردی و منجیام شدی
اما حالا
هیچ آرزویی
هیچ آرزویی ندارم جز این که بیایی و چشم روشنی فاطمه شوی
بیا!
بیا نه برای من که برای دل مادرت...
برگرفته از مجموعه صوتی شوق شقایقها