تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب مهر 1394
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء 21

کربلا     زمان : چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام علیه السلام برادرش عباس را به همراه عده ای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند. 

ملاقات امام علیه السلام با عمر بن سعد؛ حضرت فرمود:« ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟ » ابن سعد گفت: « اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام ار خشم ابن زیاد بیمناکم» حضرت فرمود: « تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد .... گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.» 

سخن امام حسین علیه السلام با یارانش: ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن می رساند.


قنوت سرخ صنوبر

اینک تویی و قافله‌ای از غمان به خون نشسته‌ای که در این روزهای سیاه عزادار و شب‌های پر از درخشش خون خورشید، تو را به سالیان‌های دورتری می‌برند که در سرزمین حماسه، آفتاب ایمان غوغا می‌کرد و مردانگی عطش را می‌نوشید و گرما را مچاله می‌کرد و نماز داغ صحابیان قله‌ی نورد نور، سلامی به بلندای ابدیت را نثار عاشقان خروشناک و ستم ستیز می‌نمود. و تو امروز با دیدگان دلت چشم انداز نگاه آن عزیزان را کتیبه می‌زنی ...

و شگفتا که این توفنده توفان، ریشه در اعماق جان‌ها جاودانه کرده و نگاه روشن کربلا  در هیچ روزگاری جز به سوی عاشقان صادق و صادقان عاشق نبوده است.

 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

 برگرفته از کتاب قنوت سرخ صنوبر نوشته‌ی جواد نعیمی

 

آفتاب مهر فرارسیدن ماه محرم،

ماه قیام علیه انحرافات، ماه تجدید احکام الهی

و ماه شهادت سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

را به همه مسلمانان جهان، تسلیت عرض می‌نماید.

 

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء 20

کربلا     زمان : سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری

تعداد نظامیانی که لباس وسلاح جنگی وحقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته وبه جنگ امام حسین علیه السلام  آمده بودند را ، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند . عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که : سپاهیان خود بین امام حسین علیه السلام  واصحابش وآب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره ای آب به امام علیه السلام  نرسد ، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد . یکی از آنها فریاد زد یا حسین !.... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی ! حضرت فرمود : « خدایا ! او را از تشنگی هلاک کن وهرگز او را مشمول رحمتت قرار مده » حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام علیه السلام  عملی گشت . امام حسین علیه السلام  سپاه دشمن را اینچنین نفرین کرد : با خدایا ! باران آسمان را از اینان دریغ کن ، وبر ایشان تنگی وقحطی ( همچون سالهای قحطی یوسف در مصر ) پدید آور ، وآن غلام ثقی ( حجاج بن یوسف ) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند وما را خوار ساختند وخداوند (به توسط آن غلام) انتقام من واصحاب واهل بیت وشیعیان مرا از اینان بگیرد .

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء 19

کربلا     زمان : دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است : من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم ، وتوجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام هرروز وضعیت را به من گزارش کنند . حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد _ که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند _ رفته وآنان را به یاری فر خواند ، حضرت اجازه دادند . حبیب نزد آنها رفت وگفت : « امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا وآخرت از آنِ شما باشد » تعداد 90 نفر بپاخواستند وحرکت کردند ، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند وچون تاب مقاومت نداشتند ، پراکنده شده وبرگشتند . حبیب به نزد حضرت رسید وجریان را تعریف نمود حسین علیه السلام گفت :« لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ » نامه امام حسین علیه السلام  از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه وبنی هاشم : ... مثل اینکه دنیا اصلاً وجود نداشته ( این گونه دنیا بی ارزش ونابود شدنی است ) وآخرت همیشگی ودائم بوده وهست .

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء 18

کربلا     زمان : یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری

نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده وبه لشکر عمربن سعد می پیوندند. عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند واز حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین علیه السلام  از کوفه خارج می شوند ، جلوگیری کنند . چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین علیه السلام  در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده وفرار می کردند . از سخنان امام حسین علیه السلام  با لشکر دشمن : هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد . خدا ورسول او ومؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند ، دامنهای پاکی که ما را پروریده ، وسرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را برکشته شدن مردانه ترجیح ندهند .

 
  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5