و در جای دیگر كتاب خود مینویسد: اگر برای كسب شأن به نهضت فمینیسم متوسل شوید جز ناامیدی بهرهای دیگر نخواهید برد. او بر این باور است كه فمینیسم، ارزشهای اخلاقی ما را از بین برده است.
2.نگهداشت ایمان دینى
در روایتهاى بسیارى از امتحان دینداران در دوره غیبت سخن گفته شده است . ایمان و دیندارى ، در بوته آزمایش گذاشته مى شود و مردمان به اصالت ایمان و استوارى در نگهداشتن دین خود، سنجیده مى شوند. آزمایشهاى دینى ، براى همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است :
(( اءحسب الناس اءن یتركوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون .)) (24)
اما این قانون ، در روزگار غیبت به دو جهت ، مورد تاءكید است :
آن كه امام (ع ) از نظرها پنهان است و منتظران ، منتظر اویند و چون این امر، به درازا مى كشد، افكار و دعوتهاى باطل ، در میان مسلمانان پدید مى آید و گروهى گمراه مى شوند:
امام صادق (ع ) مى فرمایند: (( ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدیهما تطول حتى یقول بعضهم : مات ، و بعضهم یقول : قتل ، و بعضهم یقول : ذهب ، فلایبقى على اءمره من اءصحابه الا نفر یسیر. )) (25)
به راستى مهدى (ع )، دو غیبت دارد. دوم آن ، به اندازه اى به درازا مى كشد كه گروهى مى پندارند: وى ، مرده است و گروهى مى پندارند: كشته شده و گروهى مى پندارند: (ظهور او) گذشته است . پس بر پیروى از او، كسى باقى نماند، مگر مردمانى اندك .
از محمد پیامبر خدا به نجاشی أصحم پادشاه حبشه؛
تو با ما در آشتی هستی! اکنون من آفریدگار را نزد تو ستایش میکنم: خداوند مالک و مقتدر که از هر عیب و نقص و تباهی، پاک و مبرا است. خداوندی که همگان را در پرتو عنایت خود از هر آسیبی نگاه میدارد و بر همه موجودات غالب و فرمانروا و همه چیز در دست قدرت او است.
گواهی میدهم که عیسی پسر مریم، روح خدا و کلمه اوست که خداوند روح او را به مریمعذرای پاک القا نمود و مریم بر او باردار شد ...
اینک من تو را به خداوند یگانه و اطاعت از فرمان او دعوت میکنم و (تو را دعوت میکنم به) اینکه از من که فرستاده او هستم، پیروی کنی و به آنچه بر من نازل شده است، ایمان آوری ...
(بخشی از نامه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به نجاشی، پادشاه مسیحی سرزمین حبشه)(1)
آفتاب مهر، 17 ربیع الأول، سالروز میلاد خجسته
منادی ایمان و خاتم پیغامبران،
حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)
و سلاله مطهرش،
امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)
را به تمامی مسلمانان جهان تبریک عرض مینماید
بسیارى از بایدها و شاخصهاى بایسته اى كه باور به دین را زندگى عصر انتظار مىنمایانند، در روایات اسلامى، بیان شده است از این چشم انداز، به مطالعه پاره اى از آنها مى پردازیم :
1. انتظار فرج
به انتظار زیستن و منتظرانه دین داشتن ، وظیفه اى است كه شریعت اسلام ، از مؤ منان خواسته است . چشم داشتن به ظهور منجى و حاكمیت دوازدهمین امام ، از سلسله امامان معصوم (ع )، باور به تداوم امامت و عینیت رهبرى دینى ، در نهایت تاریخ زندگى است ، نهایتى دور، ولى در پیش ، بسا امروز، فردا یا فرداى دیگر.
عالمان دین، بر پایه احادیث معصومین (ع ) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان دیندار در عصر غیبت دانسته اند و همواره دینداران را به داشتن و دانستن این مهم ، فرا خوانده اند:
پیامبر اسلام (ص ) مى فرمایند: (( افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل )) (13)
انتظار فرج داشتن برترین عمل امت من است .
1. وجوه ارتباط مباحث مهدویت با زنان در كدام عرصهها ممكن و قابل طرح است؟
2. وجوه تمایز و تشابه نقش زنان در عرصه مباحث مهدویت با مردان در جامعه امروز چیست؟
3. وظایف خاص زنان در باب مباحث مهدویت در شرایط كنونی كدام است؟
4. زنان جامعه اسلامی برای ایفای بهینه وظایف و مسئولیتهای خود میبایست دارای چه صفات و ویژگیهایی باشند؟
5. مهمترین وظایف تربیتی زنان به عنوان مادر در ترویج فرهنگ مهدوی چیست؟
6. مهمترین وظایف زنان جامعه اسلامی امروز به عنوان یك همسر در جامعه مهدوی امروز چیست؟
7. مهمترین وظایف زنان به عنوان یك عضو جامعه مهدوی چیست؟
8. ایفای وظایف مربوط به مهدویت چه تأثیرات و كاركردهایی را برای زن امروز به همراه دارد؟
9. مباحث مهدویت چگونه میتواند چالشها و ضعفهای جریانات فكری موجود در فمنیسم رایج را پاسخ دهد؟
10. راهكارهای بهینه سازی ایفای نقش و وظایف زنان در جامعه مهدوی امروزی چیست؟
زیست منتظرانه، پیشینه اى دراز در تاریخ وافقى ناپیدا در آینده روزگار دارد. باور انتظار، نه تنها به پایان عصر حضور (260 ه - .ق .) كه به دوران آغازین دین باز مى گردد؛ چه ، تاریخ اسلام ، این سلوك را، در زندگى دینى آن روزگار، نشان مى دهد.
در حقیقت ، این باور، آن گاه بر اندیشه پرتو افكند كه پیامبر اسلام (ص )، از ظهور دوباره دین و احیاى سنت خویش ، در آینده دور، سخن گفت و دینداران را بر تحقق كامل دین و عینیت یافتن آرمانهاى نهایى اسلام ، به وسیله یكى از فرزندانش، دوازدهمین امام شیعیان، آگاه كرد.(1)
اینك ، قرنها از تجربه این اندیشه دینى مى گذرد. زندگى مردمان را در عصر پایدار و بلند انتظار، با تاریخى روشن از نمودها و جلوه هاى فكرى و عملى ، مشاهده مى كنیم . برخى بر آمده از باور راستین انتظار و پاره اى آمیخته به پیرایه ها و وام گرفته از سنتهاى كهن بشر.
خیالت کی میرود ز خیالم
جمالت جلوه الله
بیا جانا طی کن این شب هجران
بیا مهدی با ترنم باران
سحاب رحمت الله
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدایم کن من فدای صدایت
حلالم کن ای چکیده رحمت
سلاله عصمت
تک سوار غریب
تو را جان قامت خم زهرا
تو را جان اشک چون یم مولا
مرانی از درت ما را
اباصالح! ای امام غریبم
تمامی دردم تو هستی طبیبم
تو را جان مادرت زهرا
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدایم کن من فدای صدایت
حلالم کن ای چکیده رحمت
سلاله عصمت
تک سوار غریب
دریافت فایل صوتی این متن
]]>در دوران سخت غیبت صغری، در روزهایی که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و میبایست با غیبت امام خو کنند، یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفی میشود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسکری، علیهالسلام، است. در این دوره، اگر چه امام هادی و امام حسن عسکری، علیهماالسلام، زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده بودند و شخصیتهای مورد اعتمادی همانند عثمانبن سعید عمری و پسرش محمد بن عثمان رابهعنوان وکیل معرفی کرده بودند، بهدلایلی از موقعیت مادر امام حسن عسکری، علیهالسلام، معروف به «جدّه»، استفاده شد و وی پناه شیعه معروف گردید. ازگفتگوی احمد بن ابراهیم با «حکیمه» دختر امام جواد، علیهالسلام، برمیآید که پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسکری، علیهالسلام، همچنان بسیاری از کارها بهدست مادر بزرگوار امام حسن عسکری، علیهالسلام، انجام میشده است ولی در حقیقت ازطرف حضرت حجةبنالحسن، علیهالسلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.
5 - ستمگرى وزرا و امرا
بیشتر وزرا و امراى عباسیان افرادى بىكفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان، مبالغتى تمام داشته و از هیچ كارى دریغ نداشتند.
در زمان «منتضر»عباسى (247-248 ه) وزیرش «احمد بن الخصیب »سواره از خانه خارج شد، مردى به دادخواهى نزدش آمد و او همچنان كه بر مركب نشسته بود پایش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سینه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد و این قضیه زبانزد همگان شد. یكى از شاعران آن عصر این ماجرا را این گونه به نظم كشیده است :
قال للخلیفة یا بن عم محمد
اشكل وزیرك انه شكال
اشكله عن ركل الرجال و ان ترد
مالا فعند وزیرك الاموال (117)
«به خلیفه بگوئید: اى عمو زاده پیامبر! وزیرت را پاى بند بزن؛ زیرا او چموش است، او را از لگد زدن به مردم باز دار و اگر مالى بخواهى اموال در نزدت وزیرت است».
متن حدیث:
* اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسیله او امن مى گردد زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى كنند.
شرح:
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: «اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور» نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه زید را براى خودم مى گیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مى گیرم و به دیگرى مى دهم كه این جور است. نقطه مقابل این است كه خانه زید را نمى گیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها: «و امنت به السبل» راه ها به وسیله او امن مى شود.
4- شكوفایى طبیعت: «و اخرجت الارض بركاتها» زمین بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
5- سپردن امور به اهل خبره: «و رُدّ كلّ حقّ الى اهله» كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.
6- حاكمیّت دین اسلام: «ولم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام» هیچ دینى باقى نمى ماند و همه ادیان دین واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.
7- گرایش قلبى به اسلام: «و یعترفوا بالایمان» كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مى شوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
فرق بین ایمان و اسلام در روایات آمده است، بعضى از روایات مى گویند اسلام آن چیزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبیحه اش حلال است و ایمان آن چیزى است كه مایه نجات او در قیامت است. در بعضى از روایات داریم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ایمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه این عبارت اشاره به آیه اى باشد كه مى فرماید: قالت الاعراب آمنّا...(2)
رئوس كارهایى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روایات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:
1- اصلاح عقائد: «ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام»(3) در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.
2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:
اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود).(4)
3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)
4- اصلاح اخلاق: از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه این را از روایات علائم آخرالزمان استفاده مى كنیم، روایاتى كه مى گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ریختن زیاد مى شود و معنایش این است كه مهدى(عج) قیام مى كند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.
حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، این دعا دور از اجابت است.
اگر روحانیون این برنامه ها را پیاده كنند یك كلاس بزرگ تربیتى پیدا مى شود. توسّل در جاى خودش خوب است امّا واجعلنى من شیعته و اتباعه و... با توسّل حل نمى شود بلكه باید توحید خالص شود و آثار شرك را باید از دل و جان و جامعه برچیده. باید عدل و داد در مورد مردم و خانواده و اطرافیان خود پیاده كنیم. باید ارزش هاى اخلاقى را در خودمان زنده كنیم. اگر خوب تبیین شود كه حضرت براى چه قیام مى كند این كار چهره جامعه را عوض مى كند. نمى توان بدون داشتن هیچ یك از این مبانى در صفوف حضرت قرار گرفت. خوب است كه در ایّام ولادت آن حضرت كارى شود كه مردم متوجّه اهداف و برنامه هاى آن حضرت شوند تا در مسیر آن قرار گیرند. و بدانید كه دست هایى در كار است تا جشن هاى حضرت مهدى را آلوده خواندن و نواختن و بى بندوبارى ها كنند گاه دشمن براى رسیدن به مقاصدش از همین برنامه هاى مذهبى استفاده مى كند مثل مسجد ضرار كه با مسجد مى خواستند ریشه مسجد را بزنند. باید ارزش ها به صورت صحیح زنده شود مبادا كه دشمنان بخواهند این ارزش ها را از بین ببرند. امید كه خداوند این دعا را در حقّ ما مستجاب كند:
اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شیعته و المجاهدین بین یدیه.
پینوشت :
1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.
2. آیه 14، سوره حجرات.
3. تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 328.
5. بحارالانوار، ج 14، ص 33
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
مقالهای که در زیر تقدیم میگردد گفتگویی است دربارهی مسألهی «ادعاهای مهدویت و تكلیف ما نسبت به آن» با آیت الله سید ابوالحسن مهدوی، امام جمعه موقت و از سخنرانان و اساتید مباحث اخلاقی و معارف مهدوی شهر اصفهان.
حتی سر چشمه هم تیمم کردیم
ای وای قرار بود آدم باشیم!
اما سر راه میل گندم کردیم
فکر دل ناصبور میکردی کاش
تنگ است دلم ظهور میکردی کاش
بر پلک سپید پنجره گرد نشست
از کوچه ما عبور میکردی کاش
روز و شب پنجرهها مونس نجوای تواند
کوچهها منتظران قد و بالای تواند
در و دیوار در اندیشهی یاد تو اسیر
جادهها ساکت و آرام پذیرای تواند
باغ با زمزمهی نام تو سبز هست هنوز
سبزهها خاک نشینان قدمهای تواند
هر کس این روزها بتواند با عالم بالا تماس تلفنی داشته باشد، اشک خونرنگ ملایک را بر پیشانی مهتاب نظاره خواهد کرد و گیسوان پریشان آفتاب را به روشنی خواهد دید. زلف سیاه اندوه از لب دیوار حیات پیداست!...
هر کس بتواند ماهوارهی دلش را به فضای ملکوت بفرستد، تیغ برهنهی لشکر مصیبت را در جای جای جهان، حس خواهد کرد.
هر کس بتواند زیر سایهی تاکستان عرش قدم بزند، گامهایش در خاک تسلیت فرو خواهد رفت.
هر کس بتواند قد و قامت سفره نشینان مائدههای آسمانی را برانداز کند، دل غمینی آنان را به وضوح درخواهد یافت.
حالیا، دهان اندوه، همهی شادیها را بلعیده است. دل عالم گرفته است از فراق؛ غم غربت چنگ انداخته است به ضریح جانها. انگار، گوش ملایک را هم کشیدهاند تا نگاهشان را از زمین بر نچینند و ببینند چه زورقی بر دنیای اندوه، روان است!
واقعا هم که چه نوری پرپر میزند در سینه سار یادها! چه چلچلههایی از سرزمین خاطرهها به سینههای سوزان کوچ میکنند و چه پرستوهایی به پرسه، ماهتاب میروند!
نینوای جان من امروز ساز فغان کوک کرده است. دلم به وسعت بیکرانهی دریا، از اندوه، انبوه شده است. جوانهی مصیبت چقدر تکثیر میشود امشب! چقدر از آسمان، باران ارغوانی غصه میبارد! چقدر محبوب امشب از لب دیوارها نگاهها میگریزد! چه شهابهای مبارکی بر سینهی آفتابین زمان، خطی از بارش اشک فراق ترسیم میکنند! چقدر نوحهگران ناحیهی ایمان، مویه میکنند!
نوانای غمبار یاران، چه چنگی بر دلها میکشد! و چه رنگین کمانهایی، قوس غصهها را به اقصی نقاط جهان نشان میدهند!
در التهاب سپیده و فلق، جای پای کوچ نورها پیداست!
اکنون در فصل غروب خورشید، در هنگامهی غربتی هستیم که دل در چنگ مصیبت گرفتار آمده. نالههای نای فلک، از هجران آفتاب، به گوش ملک میرسد. جهان با گذار آن ستوده، طعام تلخکامی میچشد و ما، عبور مصطفای سرسبزی و بالندگی را، که هیبت کل جهان بود، از پیش دیده میگذرانیم؛ اما همهی «او» را در سویدای دل مینشانیم و ما، در خویش میشکنیم. برپای نمیتوانیم ایستادن! خم میشویم از نگرانی بار مصیبت.
کم نیست غمنالههای فراق در هجر خورشید، در وداع با دو ستارهی پر نور! آخر، این ماییم که در پی کسب جواز رضایت حق، از دستهای پر برکت رضای آل محمدیم.
هجرت سرداران نور، سالار مردان آفتابین، ستارگان سه گانه، سروران سپید اندیشه، در جالیز جانهای ما بذر اندوه میپاشد. سنگ مصیبت بر سینههایمان میکوبد. نیلبک قلبمان را به نجوای جدایی وا میدارد. و هنگامی که واژههایمان از پرواز میمانند، بال عقدههایمان گشوده میشود و های های کلام، چشمهای ما را به همنوایی با خود میخوانند...
و من هم مثل شما از شیشهی دیدگانم، گلاب اشک میفشانم در سالسوگ رحلت خورشید آخرین و هر دو سفیر نازنین، آن کوچندگان حریم عشق، آن قافله سالاران وادی ایمان، و دل به رویش آیینههای نگاهشان میدوزم در محشر...
و با بلوغ عاطفه در رگهای قلمم همگام میشوم تا برای شما در این مصایب دشوار، نسخهی صبوری بنویسم و از شما تقاضا کنم که برای من و برای خویشن بالهایی آرزو کنید برای پریدن به ساحت قدس مصطفی و مجتبی و رضا!« صلوات الله و سلامه علیهم » و برای نوشیدن نور ناب نوازش آنان!