تبلیغات 
دستانش را کاشت، در کنار علقمه و آب نیاشامید! اما آن دو دست، از هر جوانهای سبزتر و بالندهتر، برآمد و به خورشید رسید و بر پهنای زمین ریشه دوانید. و لبهای تشنهاش، بوسهگاه تاریخ شدند و حاجتمندان پرچمهای نیاز خویش را به درگاه اجابت وی کوبیدند و تاریخ استعانت از او را سرآغاز سالهای عشق و ولا قرار دادند.
کائنات هدیهی سرخ او را پذیرفتند. ماهتاب از دیدن رخسار زیبا و گلگونش در هالهای از شرم چهره پوشاند.
یا ابوالفضل! تو فصل بزرگی و نوری، تو حماسیترین صفحات کتاب عشقستان را در عاشورا نگاشتی. دستهای جدا افتاده از پیکرهات سندهای رذالت دشمن بودند. خون تو، رنگ یزید را رسوا ساخت. تو وفادارترین بودی به ناشر عقیده و جهاد. ارادهی تو، چونان شمشیر آختهای بود که بر فرق خفتگان ستم فرود آمد. همت تو، پای پایمردی را بلندتر کرد و مشک آبی که بر دوش کشیدی، عطش مردمان را برای توسل به ساحت خورشیدیات روزافزون ساخت.
ای قمر بنیهاشم! همهی قُمریان باغهای بیداری، تو را به نام میخوانند. از آن که اندیشهی روشنت را به پاسداری از مرز آفتاب گسیل داشتی و زیباترین و شگفتآورترین خاطرات عاشورایی یاران خورشید را جاودانه کردی.
تو ای عباس! ای حماسی مرد! ای برادرِ تاریخ! با هر گام که برداشتی، آوای مظلومیت گلها را فریاد کردی و دستهایت که به آب «نه» گفت، یک «آری» بزرگ به آبروی قبیله ایمان پیشکش کرد. عطش تو، خنجری بر حنجرهی خواهش بود! گیسوان تو را هیچ بادی پریشان نخواهد کرد؛ همچنان که ایثار و خلوص تو را هیچ میزانی سنجش ندارد.
تو پشت به دشمن کردی، تا روی از دوست برنگردانی! تو همهی درهای حاجت طلبی را به روی ما گشودهای. تو واژههای ناب شور و شعور را به سوی ما پرتاب کردهای. تو دستهای برادر بودی در نبرد. تو پاهای پایداری بودی در عرصه.
شیعه به عشق تو سینه میزند. نوحه میخواند، باران اشک فرو میبارد. تو شیر بیشهی ایمانی. تو شمس آشکار آسمان جهادی. تو اُسوهی ایستادگی در پهنهی عشق و فداکاری و فلاحی. تو کشاورز نمونهی باغ ایثاری. شرف از تو آبرو دارد. عزت به نام تو خجستگی مییابد و هدف از روشنایی چشمان تو، تجلی مییابد.
بوسه ارادت و اخلاص ما، بر گلزخمهای محرم آفرینان نثار باد. به ویژه بر ساحت قدس برادر خون خدا!
برگرفته از "کتاب جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی

شیعه را باور بر آن است:
همان آتشی که بر در خانهی فاطمه علیها السلام افروختند، در خیمههای امام حسین علیه السلام افکندند.
با همان ریسمانی که به گردن علی علیه السلام انداختند تا برای بیعت ناخواسته ببرندش، امام سجاد علیه السلام را به دربار یزید بردند.
همان تازیانهای که بر بازوی زهرا علیها السلام کوفتند، بر سر و روی خاندان نبوّت در کربلا فرود آمد.
همان زوبین که بر سینهی حمزه نشست، گلوی علیّ اصغر را شکافت.
همان خنجر که جگر حمزه را در احد از سینه درآورد، سر حسین علیه السلام را در کربلا برید.
همان شمشیر که بر فرق علی علیه السلام ضربت زد، دو بازوی عباس علیه السلام را برید.
همان سنگها که در جنگ اُحد پیشانی و دندان پیامبر صلی الله علیه و آله را شکست، بر سر و روی حسین علیه السلام باریدن گرفت.
همانها که در پیکار صِفّین آب را به روی لشکر علی علیه السلام بستند، در کربلا نیز، آب به روی حسین علیه السلام و یارانش بستند.
تمام کینههایی که از شکست بدر و اُحد و حُنَین و خیبر و خندق، از علی علیه السلام به دل داشتند، در عاشورا رخ نمود.
همانها که در سقیفه با خلیفهی اول بیعت کردند، دست بیعت به یزید دادند.
جنایاتی که آن کوردلان کافر در کربلا و پس از آن انجام دادند، زیر آن سایهبان سیاهی پی افکنده شد که برای غصب خلافت علی علیه السلام در آن جا گرد آمده بودند.
آری، یزید یکی از گناهان و بدیهای معاویه بود و معاویه نیز یکی از گناهان خلیفهی دوم و او هم فرزند نامشروع پیوند شوم شیطان و سقیفه و سقیفه هم جلوهگاه اوج دشمنی با اسلام و اهل بیت علیهم السلام و سرآغاز تمامی گمراهیها و مصیبتهایی بود که دامنگیر مسلمانان شد و این لکّهی ننگ جز با ظهور منتقم خون حسین علیه السلام از چهره و دامان مسلمانان پاک نخواهد شد.
برگرفته از کتاب "از عاشورا تا ظهور" نوشتهی دکتر نادر فضلی

سلام بر محّرم٬ کتاب مرجع دلها و احساسها٬ کتاب مقدس عاطفه و ایمان٬ کتابی که با حروف درشت در کربلا نوشته شد و در همهی زمینها و زمانها انتشار یافت.
محّرم٬ کتاب خون و شهادت٬ کتاب شور و شعور٬ کتاب عشق و شیدایی٬ کتاب غلبهی نور بر ظلمت و پیروزی خون بر شمشیر است.
هر واژه از کتاب محّرم٬ شمشیر آختهای را میماند که بر فرق ستم و ستمکاران جهان فرود میآید و پلیدیها و پلیدان را به زبالهدانی تاریخ میسپارد.
پدید آورندهی کتاب محّرم٬ سیّد و سالار همهی ناشران عقیده و جهاد است. مردی است که در تاریکخانهی تاریخ٬ قیام کرد و رنگ روشن سرخ را بر ساحت زمانه پاشید و همهی رنگهای یزیدی را پاک رسوا کرد.
و عاشورا حماسیترین صفحهی این کتابِ عشقستان است که همه ساله با حروف زرّین٬ تجدید چاپ میشود. عطف این کتاب بزرگ٬ عاطفهها را به هم پیوند میزند و احساسهای حماسی را بر میانگیزد و مظلومیّت گلها را فریاد میکند و در کتابخانهی بزرگ هستی٬ ماندگارترین کتاب میشود.
حالیا که دوباره این کتاب عظیم گشوده میشود٬ خاطرات عاشورایی یاران آفتاب را مرور کنیم٬ بر گلزخمهای محرم آفرینان٬ بوسهی ارادت و اخلاص نثار نماییم. واژهنامهی نورانی جهاد و شهادت٬ معنویت و ایثار را برگشاییم و عاشورا این دایرةالمعارف عرفان٬ ایمان٬ معنا٬ شور و شعور انقلابی٬ خدا باوری و دین یاوری را با دیدهی دل مطالعه کنیم و یاد و نام پدید آورندگان حماسهی روز دهم را ارج نهیم.
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی

او، گلی بر بوتهی هستی، مایهی شادمانی فرشتگان و فرهیختگان، بخشندهی مهربان، دوست گرانقدر اهل ایمان، فرزند افتخار ایران، عطر رویش بهاران، جوانهی سرسبزی زمان، وزنهی زمین، حامی دین مبین، پیشوای اهل یقین، رهبر امین، مولای ما، نهمین خورشید والا، شمیم یاس و نرگس و پونه، حضرت جواد الائمه- از زبان همهی پاکان بر او درود!- خورشید زادهای است که سرزمین ما را آبی و آفتابی کرده است.
«جود» قطرهای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچهای بود از گلستان وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینهی فضایلش.
پیشوایی که «جواد» بود، «تقی» بود، «منتجب» بود و «مرتضی» بود، فرزند «رضا» بود، راضی به قضا بود.
او گر چه سالها در تبعید زیست و مشکلات انبوهی را از سر گذرانید، چونان شمعی فروزان، به کاشانهی دلهای مومنان فروغ بخشید و همه سوی زمان و زمین را در پرتو دین مبین روشن ساخت و سرانجام، جان شریفش را بر سر دفاع از ایمان و آرمان هدیه کرد و شهید راه فضیلت و استمرار بخشیدن به حقیقت شد. او به موسی شبیه بود که دریا را میشکافت و به عیسی ماننده بود که خداوند مطهرش گردانیده بود. سرانجام، آن مولا با شهادتش اهل ولا را به هجران و سوگ نشاند.
یادش و راهش تا همیشه پاینده و بالنده باد.
برگرفته از کتابهای "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی و "قطعات" نوشتهی جواد محدثی

قلبها به شبکهای از عشق پیوسته بودند. چشمهی لحظههای ناب نیایش میجوشید. بغض نگاهها میترکید. دامن دامن عطشناکی دیدار، در این سو و آن سو میچرخید. آهوان رمیدهی دلها به پناه جویی به دامان ضامن آویخته بودند.
صدای دلهای شکسته، از فضا میبارید. حضور دایمی آفتاب ایمان، چهرهی عشق را روشن کرده بود. غرش عقدههای گلو، تبرک سجدهگاهها شده بودند. عطر سیال سپیده غوغا میکرد.
بادبانهای زیارتنامهها، در دریای نَفَسهای عطرآگین به سوی بندر قبله میشتافتند و ساحل آرامش از دور پیدا بود. کبوترهای طراوت و حضور، دانهی نور میچیدند و عقربههای ساعت، زمان عشق را اعلام میکرد. بوی آرزو از هر سوی به مشام میرسید و دستهای غربت به شبکههای ضریح پیوند میخورد.
ایمان، همیشهترین حضور غالب خود را در دستهای دعا پهن کرده بود و رودابهی اشک از دریای نیاز بر پهنهی خواهش میدوید.
ضجههای بیصدا، امواج تمنا را با بوی گلاب میآمیختند و نوحههای درونی را در همهجا میآویختند. درها و دیوارها، چشمها و دستها، لبها و سینهها، زمینه و زمانه، همه نجوا بر میآوردند که:
السلام علیک یا غریب الغربا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهالسلام
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشته جواد نعیمی

کلیپ ولادت امام رضا علیه السلام (سایت رشد)