تبلیغات عصمت قم و چشمهی کویر، حرم حضرت معصومه علیها السلام است.
او فاطمهی ثانی است، که فقیهان و بزرگان، آستان بوس حرم اویند. مزارش بهشتی از معنویت و صفا و چشمهای از فیض و کرامت است. برکت از حریم و حرمش میجوشد و عصمت و عفاف، رهتوشهی زائران اوست.
بانوی نجابت و پاکی، این خطّهی کویری را به «گلشن ایمان» و «حرم عفاف» تبدیل کرده است.
حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام ، عصمت اهل ولاست و حرمش، آشیانهی آل محمد و این بانو «معصومهی» اهل بیت.
قرنهاست که حرم حضرت معصومه علیها السلام، مغناطیس دلهای پاک و کهربای جانهای شیفته است.
کوثر همیشه جوشان حرم فاطمه، سیراب کنندهی تشنگان علم و ایمان و حکمت و معنویت است.
فاطمهی معصومه علیها السلام، جلوهی دوبارهی زهرای اطهر علیها السلام است و شکوه بارگاه رفیعش، تسلّی بخش سوخته دلان بر مزار پنهانِ فاطمهی زهراست.
برگرفته از کتاب"قطعات" نوشتهی جواد محدثی
با اندکی تاخیر...

مدینه از برکت نَفَس او سبز میشد و آفتاب صداقت از منزلگاه اندیشهاش بر میتابید. کلامش رویش حق را بالنده میکرد و قیامش در نیمه شبهای تاریک با کوله باری از هدیه، مستمندان و بینوایان را دلشاد میکرد و عشق به زندگانی والا و پر معنا را در جانها زنده نگاه میداشت.
آن امام همام، کوهی از وقار بود، دریایی از علوم، اقیانوسی از حکمت و فضیلت، گسترهای از رحمت و عبادت، که همتی بیهمانند در بر آوردن حاجتهای مسلمانان از خود نشان میداد و لحظه لحظههای حیاتش از تبرک یاد و نام خدا سبز و سرشار بود.
بر عظمتش همگان گواهند. آن گونه که مالک بن انس میگوید:
«در فضیلت و عبادت و دانش و پرهیز،بلند پایهتر از «جعفر بن محمد علیهالسلام» چشمی ندیده، گوشی نشنیده و اندیشهای نشان ندارد.»
آن بزرگوار بنیانگذار نشر حقایق و توجه به دقایق است. دانشگاهی که امام صادق علیه السلام بنیان نهاد، سرچشمهی انقلاب فکری و فرهنگی عمیقی در جهان اسلام شد.
نخل وجود والای آن پیشوای ما چنان ثمر داد، که مذهب ما را با نام خویشتن مزین کرد. آن بزرگوار به هنگام پرواز به ابدیت در آخرین کلام و پیام خویشتن، از نماز گفت و فرمود: «آن کس که نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما را در نخواهد یافت.»
سالروز شهادت آن سرور ساجد، آن رهبر ماجد و آن احیاگر سنن محمدی و بینشهای والای علوی بر پیشگاه و آستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان راستین و منتظران ظهور آن حضرت تسلیت باد…
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی

عید فطر، عید توفیق در عبودیت و معرفت و تذهیب نفس است.
رمضان، دعوتی است به باز یافتنِ خودِ گمشده، ندایی است، برای توجه به خدای فراموش شده، ضیافتی است برای تناول از مائدهی تقوا و پایان این مهمانی خدایی، عید فطر است، عید توفیق بر طاعت و اطاعت، عید توبه و تذهیب نفس، عید ذکر و یاد محرومان و گرسنگان، عید کفّّ نفس و کنترل خواستهها.
فطر، چیدن میوههایی است که از فطرت میجوشد!
فطر، سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است.
پیروزی بر خصم درون، جشنی روحانی دارد به نام عید فطر، که میثاق بستن با فطرت را از سوی روزهداران اعلام میدارد.
عید فطر، پاداش افطارهای خالصانه و بجاست. مُهر قبولی انفاقهای با قصد قربت است.
فطر، عید خداجویی و خداترسی و خداپرستی است.برکت بخشِ ماه مبارک است.
عید فطر، بر فاتحانِ عرصههای جهاد با نفس گرامی باد.
برگرفته از کتاب "قطعات" نوشتهی جواد محدثی

دستهایت پلیدتر از آن است که شایستهی نفرین باشد! تو، نفرین را هم به نفرت واداشتی، ای ستور سیاهی! ای تارتن تباهی! ای هیچ! مادام که شمشیر تو فرا رفت، عرش فرود آمد و آن هنگام که ضربهی تو بر فرق جهان نشست، قیامت به پاخاست. «شقیترین انسان در تمام جهان» کوچکترین صفتی است که بر تو میزیبد، ای همهی پلیدی! خزان گرفتهترین واژهها را حیف است که با نام تو بیالایم، ای همهمهی واهمههای پریشان! فرزند ارشد پلیدی! پیمانکار نابکاری! تالاب خزههای خذلان! چگونه از پلههای پلیدی بر فراز رفتی و راهی به سوی فرق بلند فاتح قلههای فرزانگی گشودی؟ شناگر شیطنت! چگونه بی محابا دریا را شکافتی و نیم نگاهی به ساحل نینداختی؟ شوربختترین موجود روزگاران! شقاوت نگاه تو، گناه را آلوده ساخته است. سیاهترین نقطه در قلب تو پدیدار آمد که با سپیدهترین تن عالم به ستیزه برآمدی. نام تو، زشتترین کلمات را بیحرمت کرده است. تو، به کسب انتهای نفرت تاریخ نایل آمدی! ای سایهی هولناک! هلاکت هماره از آن تو باد که دست خورشید را از سر روزگار بریدی! تب تبانی با ابلیس، انیس تو شده بود، که کام زمان را به زهر آلودی و به تحریک شب، بر پگاه هجوم آوردی؟ تاریخ تو را تخطئه میکند، خطابه خوان خطایا! زنگولهی گردن زندیقان!...
امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دلهاست؛ شب گریهی ستارههاست.
امشب، شب سرآسیمگی ابر پارههاست، شب ضجهی همهی سیارههاست.
زمین میلرزد و قصهای از غصهی تلخ حادثه را بر زبان دارد. مردی نشسته است اکنون، بر بستری از خون! مردی که وقتی خداوند میخواست اندکی در زمین تجلی کند، او را آفرید و به آسمانیان نشان داد. مردی که «الرحمن» آمد. قبله را او تعیین کرد و همهی دلها را به سوی زادگاه خویش کشانید.
آه، ای حلقهی در! ای مرغابیهای سینه در! ای نوحهگران آشنا! چه نیکو میشناختید آن بزرگ قبیلهی قبله را که دامنگیرش شدید. و چرا ... چرا رهایش کردید؟! چرا دست از دامان معطر و خورشیدیاش کشیدید؟!
حالیا ای پدر اجتماع! ای شجرهی طیبه طوبا! ای عصارهی همهی گلهای معنا! ای حضرت مولا! ما همه داغدیدگان تو هستیم.
ای مولای به خون خفته! دلهای ما را بیدار کن. جام گوارای ولایت را از ما دریغ مدار، باغستان دیدهها و سینههای ما، از طراوت گل یاد و نام تو معطر است.
دل پریشانی مؤمنانهی ما، در مصیبت فراق تو، محک دلداگی ما به حضرت توست. در سوگ خویش، دستی به تسلا بر سر دلهای ما بکش!
برگرفته از کتاب"جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی
در خلوت بیداران شب زندهدار، دستی به دعا و چشمی به امید، به سوی خدای غفار داریم و در شبهای قدر و در نای نیاز، نجوای عارفانه سرمیدهیم.
و بیاییم در لحظات ناب دعا و نیایش، در صدر خواستههایمان از درگاه الهی، ظهور آن حاضری را بخواهیم که هر دم انبیاء و اولیاء الهی و همه موجودات این عالم خواستار تعجیل در ظهورش هستند:
«اللهم عجل لولیک الفرج»

میشنوی؟ صدای گسترش حریر بال ملایک میآید و زمین، آذینبندی آسمان را غبطه میخورد.
نسیم را نظاره کن! چگونه دست مهربان خودش را بر سرشاخههای درختان مدینه میکشد و در گوش سپیده دم، نجوا سر میدهد... شگفتا مگر چه افتاده است که این چنین دلشادیها اوج میپذیرد و کبوتر قلبها تا فضای روشن فجر و فلق پر میکشد؟
آنک آن شب زیبا فرارسیده است: نیمهی ماه خدا. و ماه خدا اکنون به جلوهگری میآید!
نوگل باغ مصطفوی، حضرت حسن بن علی علیه السلام چونان غنچهای در باغستان توحید به بار نشست و در دامان پاک پدر و مراقبتهای باغبانه مادر بالنده شد...
و سلام ما بر تو ای امام بیدار دل بیدارگر، ای پیشوای مؤمنان، عزیز دل مجاهدان، ای نستوه و بیباک، ای گل سرخ پاک، ای مرد کریم، ای بزرگ پرچمدار آزادی و آزادگی و ای مددیار قیام و انقلاب بزرگی که تا پایان تاریخ، در تداوم است و محرومان و مستضعفان را به تلاش و حرکت و قیام علیه مستکبران جهان وا میدارد.
سلام بر تو... سلامی بیشماره... انبوه... تا بیکرانهها!
برگرفته از کتاب "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی
