آفتاب مهر - مطالب مناسبت‌ها
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

غریبانه

تمنای دستت کند گونه کوچک من

زند حلقه دورت ببین شاخه پیچک من

منم زینب تو

چه کس می زند شانه گیسوی ژولیده من

بریز اشک خود را به زخم نمک دیده من

که دارم تب تو

در خانه راه نفس را برین سینه بسته

غریبانه یک باره گرد یتیمی نشسته

چرا بر سر من

چه را در سکوتی حزین از کنار گذشتی

تو تقدیر این مویه بر لوح بغضم نوشتی

غمین مادر من

تو رفتی ومن مانده ام زار و تنها و خسته

ز دیدار چشمان پر شبنم تو گذشته 

دم آخر من

برای حسینت به پیراهن را سپردی

مرا تا سر بوسه ی واپسیت تشنه بردی

چه خشک است لب تو

برگرفته از مجموعه صوتی «بهشت بی نشان2»

بانوی سبز پوش!

بانوی سبز پوش!

برخیز، سینه شب من پرستاره نیست

محراب تو ز تابش تسبیح روشن است

اما نسیم نرم نفسهای خسته ات

دیگر نوید بخش شمیم بهاری نیست

بانوی من بمان

از پیش من اگر بروی داغ ماندنی است

پیچیدنم به خویش چنین شعله ور ببین

بسپار گوش، قصه بغض من شنیدنی است

فاطمیه

بیا، تا کی نهادی سر به صحرا، یا اباصالح(عج)

بتاب ای آفتاب عالم آرا، یا ابا صالح (عج)

صدای غربت مولا، ز چاه کوفه می آید

علی تنهاست ای تنهای تنها، یا اباصالح (عج)

بیا ای وارث حیدر(ع)، که زخم سینه زهرا (س)

به شمشیر تو می گردد مداوا، یا اباصالح (عج)

در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته

که اینجا مادرت افتاده از پا یا اباصالح(عج)

میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا (س)

بگو آن دم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح(عج)

چرا مخفی است قبر فاطمه (س) در شهر پیغمبر(ص)

بیا و پرده از این راز بگشا یا اباصالح(عج)

برگرفته از مجموعه صوتی «به رنگ نیلوفر»

 

آفتاب مهر، فرارسیدن

ایام فاطمیه

را به تمامی شیعیان تسلیت عرض می‌نماید.

 

 

 

 

 

ظهر خون

می رود آقا بسوی خیمه ها

مشک سوراخی بروی شانه ها

 مشک یعنی رمز محیا و ممات

مشک یعنی رشته ای سوی نجات

 مشک یعنی آبروی یک دلیر

مشک یعنی نعره آن نره شیر

 مشک یعنی العطش در دشت خون

مشک یعنی رمز حق در کاف و نون

 مشک یعنی پاسداری از لوا

مشک یعنی دست از پیکر جدا

 مشک یعنی کاف حق باشد زتن

مشک یعنی بر تن مردان کفن

 

ادامه مطلب

سجاده ی عشق

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز

در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون

قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

 کربلا سجاده ی مولای عشق

روی دوشش آتشین شولای عشق

 قدسیان آسمانی سوختند

چشم بر مولای محشر دوختند

 پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز

گفت یارب من حسینم در نماز

 گویدش یارب ذبیح الله منم

پاره پاره قطعه قطعه این تنم

 هر نفس ذکرم فقط نام تو باد

مست مست از دُردی جام تو باد

 تن که ارزان است گو جان میدهم

هرچه خواهی تو بگو آن میدهم


ادامه مطلب

 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic