تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب انتظار
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

فضای این دل دیوانه...


فضای این دل دیوانه، گرفته بوی گل نرگس

دلم نشسته چو پروانه، در آرزوی گل نرگس

سزد ز غصه بمیرم من، ز درد و غربت و تنهایی

همیشه ذکر فرج دارم، ولی چرا تو نمی آیی؟

منم که زشت و سیه چهره، تو در نهایت زیبایی

منم فقیر ِ فقیرانم ، تو در نهایت دارایی

چه می شود بشود روزی، سراغ خیمه ی سبزِ تو

که روزیم بشود روزی، طعام ِ خیمه ی سبز تو

دوباره پای گنهکارم، به بزم عشق تو واگشته

سرم به زیر و شکسته دل، دو دیده پر ز حیا گشته

ز قطره قطره ی اشک ِ من، ببین که بوی تو می آید

دو دست خسته و لرزانم، به سمت و سوی تو می آید

آدینه ی فراق

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما

عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

وحید قاسمی

بی تو زندگی مرگ است

بی تو زندگی مرگ است، هیچ چیز زیبا نیست

این حقیقت محض است، قصه نیست، رویا نیست

چشم باز تو دنیا، چشم بسته‌ات مرگ است

بین خواب و بیداری، فرصت تماشا نیست

زیر نم نم باران، قطره قطره فهمیدم

درد قطره تنهایی است، درد قطره دریا نیست

با تو هم نفس بودن، عزم كوه می‌خواهد

پای رفتنم لنگ است، این نفس مهیا نیست

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری

جان جهان

تو جان جهانی فدایت شوم

تو بهتر ز جانی فدایت شوم

نه ماهی نه مهری به رویت قسم

به از این و آنی فدایت شوم

دلم را که چون سایه دنبال توست

کجا می‌کشانی فدایت شوم

چه کردم گناهم چه بوده چرا

ز چشمم نهانی فدایت شوم

قلم را شکستم دهان دوختم

تو فوق بیانی فدایت شوم

قد سرو و سرو قد تو کجا

تو سرو روانی فدایت شوم

چه کم گردد از تو مرا هم اگر

کنارت نشانی فدایت شوم

الا ای تمام جهان از تو پر

کجای جهانی فدایت شوم

خیال تو دل را صفا می‌دهد

ز بس مهربانی فدایت شوم

عجب نیست از شهد وصلت اگر

مرا هم چشانی فدایت شوم

از آن رو نهانی که می‌بینمت

به هر جا عیانی فدایت شوم

چه پیدا چه پنهان به هر جا روی

امام زمانی فدایت شوم

نه تنها به «میثم» به خلق جهانی

تو کهف امانی فدایت شوم

 

غلامرضا سازگار متخلص به «میثم»

کسی می آید...

     

كسى مى‌آید تا آیینه‏ ها را به تبسم وا دارد و مرهمى بر زخم شقایق‏ها بگذارد.

كسى مى‌آید تا به كوچه‏ هاى تاریك دنیا، خورشید هدیه كند و براى همه بى‏خانمان‏هاى ستم دیده جهان، خانه قسط و عدالت بر پا سازد.

كسى مى‌آید تا آواز مهتاب را به گوش همه فرشتگان برساند و همه زمینى ‏ها را به میهمانى آسمان دعوت كند.

كسى مى‌آید تا مروارید گران بهاى آزادى و آزادگى را از گِل ولاى و گرد و غبارِ اغراض و امراض، پاك سازى كند.

كسى مى‌آید تا نگاه‏ها را بشوید، چشم‏ها را به ملكوت ببرد، قلب‏ها را به تپش حیاتِ معنا وا دارد و همه آلودگى ‏ها را از ساحت عشق راستین بزداید.

كسى مى‌آید تا كاسه‏ هاى نیاز ما را از الطاف و مهربانى‏ هاى خویش سرشار كند.

كسى مى‌آید تا گلْ زخم‏هاى آلاله ‏ها را شفا بخشد و پیكره مجروح انسان معاصر را مداوا نماید و قلبش را التیام دهد.

كسى مى‌آید تا غبارهاى كاهلى و كدورت و كاستى را از چهره ‏هاى ما بزداید و شراب ناب و طهور معنویت و ایمان را در كام همگان بریزد.

كسى مى‌آید تا همه بندهاى عالم ماده را برهاند و همه ناشادى‏ ها و ناكامى‏ ها را به شادمانى و كامیابى بَدَل سازد...

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب (برگزیده آثار جواد نعیمی)

 

 
  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...