آفتاب مهر - مطالب انتظار
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید


نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • جوان گفت!

    جاده مرا صدا می‌زند...

    راه مرا می‌خواند...

    بگذار بخواند! من کوله بار خویش را بسته‌ام!

    پس... قدم در راه خواهم گذاشت؛

    پا به پای جاده خواهم رفت؛

    هم نفس با ثانیه‌ها، خواهم دوید...

    و می‌دانم که این راه، راهی است پر از چاه،

    پر از کوره‌راه،

    پر از پستی،

    پر از بلندی،

    پر از فراز،

    پر از نشیب...

    و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!

    و می‌خواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی...

    و مونس و انیس و یار من شوی؛

    که محتاج‌ام به راهنمایی تو؛ در این راه پر از بی راهه‌ی زندگی...

    پس مرا به سوی خویش بخوان

    و از آستان بلندت مران!

    بگذار که زندگی هر آن‌چه می‌خواهد بکند و شیطان هر قدر که می‌تواند؛

    چه غم؟!

    که من رویین روان‌ام؛ به یمن اکسیرِ نامِ اعظمِ تو...

    پس با نام تو – که زیباترین نام عالم است برای من- گام در راه خواهم گذاشت...

    و تو را می‌خوانم... و تو را خواهم خواند

    و تو را می‌گویم... و تو را خواهم گفت

     که نام تو

    گره‌گشای کورترین گره‌های عالم است برای من!

    ای انتهای تمامی جاده‌های بی انتها...

    مهدی!

    برگرفته از کتاب «او گفت» نوشته سید محمد علوی

    نیایش

    ... هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز رو به روی تو و مناجات با تو! خواب را فرستادی سراغم و حال مناجات را از من گرفتی. هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست می‌کنم. گفتم می‌روم آنجاهایی که اهل توبه و انابه می‌روند یک اتفاقی افتاد یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم مولای من! شاید مرا از درت رانده‌ای شاید از بندگی‌ات دورم کردی، شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمی‌آورم تبعیدم کرده‌ای، شاید دیدی به تو پشت کرده‌ام خشمگین شده‌ای شاید دیدی حرف‌ها و کارهایم مثل دروغگوها شده مرا انداخته‌ای دور! شاید دیدی شکر همان نعمت‌هایی که دادی هم نمی‌کنم دیگر محرومم کردی شاید دیدی دور و بر دانایان نمی‌گردم برای همین رهایم کردی شاید مرا میان بی‌خبرها و دنیا دوست‌ها دیدی به همین دلیل، از مهربانی‌ات ناامیدم کردی شاید دیدی دور و بر خوش گذران‌ها می‌پلکم حساب مرا هم با آن‌ها یکی کردی شاید هم دورم کردی، چون نمی‌خواهی صدایم را بشنوی شاید این مکافات گناهان من است یا مجازات بی‌حیایی‌هایم ولی اگر ببخشی، چیزی نمی‌شود قبل از من خیلی‌ها را بخشیده‌ای...

     

    برگرفته از وبلاگ دریچه‌ای به سوی ملکوت

    یلدا

    امشب شب یلداست، بلندترین شب سال، شب اول زمستون. یلدا به معنای تولد خورشید است. ایرانیان باستان بر این باور بودندکه در زمان‌های بسیار دور تیرگی، ظلمت و سرما تمام دنیا را فراگرفته بود و در عمق یکی از همین شب‌های ظلمانی و سرد در کوه البرز غاری وجود داشت که در میان این غار خورشید متولد شد و با تولد خورشید سلطنت تیرگی و سرما پایان گرفت و آغاز شد دوران روشنایی و نور و گرما.

    این شبیه که همه به یاد دارن و اون‌رو فراموش نمی‌کنن. توی این شب همه دور هم جمع می‌شن و از خاطرات خوب و خوش گذشته حرف می‌زنند و خلاصه این شب رو به خوبی و خوشی می‌گذرونند. بعضی‌ها هم این شبشان با دیگر شب‌ها تفاوتی نداره و برخی هم این شب رو غصه دارن و نمی‌تونن خوشحال باشن (حالا به هر دلیل). 

    این شب با همه‌ی طولانی بودن و بلندیش (هر چند فقط یک دقیقه طولانی‌تر از بقیه شب‌هاست)بالاخره می‌گذره و سرانجام سحر می‌رسه. شاید خیلی‌ها دوست داشته باشند این شب طولانی‌تر بشه! بعضی‌ها هم دوست دارن زودتر این شب بگذره، شاید برخی هم بی‌تفاوت باشن.

    اما یک شبی هست که خیلی طولانی تر از این شبه، طولانی‌تر و سیاه‌تر و سردتر!

    این شب با شب یلدا یه مشترکاتی داره اول این‌که خیلی‌ها توی این شب مشغول تفریح و خوشگذرانی و استفاده از خوشی‌های دنیا هستن و اصلا فکر فردا نیستن. دوم این‌که بعضی‌ها خیلی دوست دارن که این شب طولانی بشه تا بتونن بیشتر خوش باشن و هر کاری هم از دستشون بر می‌آید برای طولانی کردن این شب انجام می‌دن غافل از این‌که هر چقدر هم این شب طول بکشه بالاخره سحر می‌آد و شب با تموم سردی و سیاهیش می‌ره. ولی عده دیگه‌ای توی این شب غصه دارن و تمام آرزوشون اینه که این شب هر چه زودتر بگذره و فردا چشمشون به جمال خورشید روشن بشه و چقدر برای این کار دعا می‌کنن.

    البته شب ما با شب یلدا یه تفاوت‌هایی هم داره اول این‌که این شب بر خلاف شب و روز زمینی دیدنی نیست و به همین دلیل خیلی‌ها نمی‌تونن متوجه این شب بشن. خیلیها هم متوجه شب بودن می شن ولی به علت طولانی بودن این اون رو از یاد می‌برن هر چند نشونه‌هایی از شب بودن وجود داره که واسه‌ی اونایی که درک می‌کنن خیلی سخت و طاقت فرساست . دوم اینکه با اتمام شب یلدا زمستون شروع می‌شه ولی با اتمام شب ما بهار از راه می‌رسه. اما مهمترین فرق این شب با شب‌های دیگه اینه که شب‌های معمولی 12 ساعت بیشتر طول نمی‌کشن ولی این شب بیشتر از هزار و صد ساله که طول کشیده. بله درست حدس زدین این شب طولانی و ظلمانی شب دراز و طولانی غیبت اون خورشیدیه که همه‌ی موجودات و ذرات عالم  شب و روز در انتظار طلوع و نور افشانی اون به درگاه خدا دست به دعا برداشتن...

     

    اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ قَرِّب بُعدَهُ وَ اَنجِر وَعدَهُ وَ اَوفِ عَهدَهُ.

    بار الها بر او درود فرست و دوری او را نزدیک کن و وعده‌اش را برسان و به عهدش وفا فرما

    نجوا

    ای ریسمان صدر الهی!

    ای رحمت واسعه حق!

    ای ابر رحمت خدایی!

    از پرده غیب برون آی و باران مهر ببار که عطشمان سخت طولانی شده، بیا و تاریکی را به نور نکویی‌هایت بشکاف،

    بیا و زشتی‌ها را به زلال خوبی‌هایت بشوی.

    بیا تا خوبی معنا یابد و کرم رواج گیرد، صداقت مشتری یابد و احسان در خانه همه‌ی مستمندان و نیازمندان را بکوبد.

    م. دانش

    توتیاى محبت

    همه‌ی دل‏ها، شیفته‌ی شورانگیزىِ یاد توست. بشر، شقایق‏هاى شادى‏اش را در شبستان شیدایى تو مى‏كاود و شایسته‏ترین بندگان خدا، شب‏ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوباى محبت تو مى‏دانند.

    هر دلى كه سپید باشد، با یاد تو سبز مى‏شود و هر نگاهى كه سیاه نباشد، شكوفه‏هاى سپید ایمان به نور و روشنى را در جهان، بالنده مى‏سازد.

    اى برترین افق براى پرواز پرندگان آرزو! اى تجلى آبى‏ترین آسمان امید! اى منتهاى خواسته‏هاى برتر!

    اى نهایت عشق بشر! اى آرمان همه‌ی آینده نگران! اى زیباترین آیینه‌ی بهاران! اى شكوهِ بارانِ شادمانى ما! اى ماه متبلور در دل‏ها! اى عظمت رهبرىِ والا! اى قرص خورشید معنا! دنیا نیازمند نگاه و ظهور توست و قلب همه‌ی انسان‏ها، براى زیارت روى نیكوى تو مى‏تپد.

    اى قلب عالم امكان! بیا و گَردِ گام‏هایت را بر زمین بتكان. باشد كه سرسبزى و مهر و نور و فروغ، سرتاسر این كره خاكى را فراگیرد و زندگى طراوتى دیگر یابد.

    خاك رهگذار تو، توتیاى شفابخش دیده‏ها و دل‏هاى همگان است.

     

    برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب

     
    • تعداد صفحات :4
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4