تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب انتظار
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

بی تو زندگی مرگ است

بی تو زندگی مرگ است، هیچ چیز زیبا نیست

این حقیقت محض است، قصه نیست، رویا نیست

چشم باز تو دنیا، چشم بسته‌ات مرگ است

بین خواب و بیداری، فرصت تماشا نیست

زیر نم نم باران، قطره قطره فهمیدم

درد قطره تنهایی است، درد قطره دریا نیست

با تو هم نفس بودن، عزم كوه می‌خواهد

پای رفتنم لنگ است، این نفس مهیا نیست

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری

جان جهان

تو جان جهانی فدایت شوم

تو بهتر ز جانی فدایت شوم

نه ماهی نه مهری به رویت قسم

به از این و آنی فدایت شوم

دلم را که چون سایه دنبال توست

کجا می‌کشانی فدایت شوم

چه کردم گناهم چه بوده چرا

ز چشمم نهانی فدایت شوم

قلم را شکستم دهان دوختم

تو فوق بیانی فدایت شوم

قد سرو و سرو قد تو کجا

تو سرو روانی فدایت شوم

چه کم گردد از تو مرا هم اگر

کنارت نشانی فدایت شوم

الا ای تمام جهان از تو پر

کجای جهانی فدایت شوم

خیال تو دل را صفا می‌دهد

ز بس مهربانی فدایت شوم

عجب نیست از شهد وصلت اگر

مرا هم چشانی فدایت شوم

از آن رو نهانی که می‌بینمت

به هر جا عیانی فدایت شوم

چه پیدا چه پنهان به هر جا روی

امام زمانی فدایت شوم

نه تنها به «میثم» به خلق جهانی

تو کهف امانی فدایت شوم

 

غلامرضا سازگار متخلص به «میثم»

کسی می آید...

     

كسى مى‌آید تا آیینه‏ ها را به تبسم وا دارد و مرهمى بر زخم شقایق‏ها بگذارد.

كسى مى‌آید تا به كوچه‏ هاى تاریك دنیا، خورشید هدیه كند و براى همه بى‏خانمان‏هاى ستم دیده جهان، خانه قسط و عدالت بر پا سازد.

كسى مى‌آید تا آواز مهتاب را به گوش همه فرشتگان برساند و همه زمینى ‏ها را به میهمانى آسمان دعوت كند.

كسى مى‌آید تا مروارید گران بهاى آزادى و آزادگى را از گِل ولاى و گرد و غبارِ اغراض و امراض، پاك سازى كند.

كسى مى‌آید تا نگاه‏ها را بشوید، چشم‏ها را به ملكوت ببرد، قلب‏ها را به تپش حیاتِ معنا وا دارد و همه آلودگى ‏ها را از ساحت عشق راستین بزداید.

كسى مى‌آید تا كاسه‏ هاى نیاز ما را از الطاف و مهربانى‏ هاى خویش سرشار كند.

كسى مى‌آید تا گلْ زخم‏هاى آلاله ‏ها را شفا بخشد و پیكره مجروح انسان معاصر را مداوا نماید و قلبش را التیام دهد.

كسى مى‌آید تا غبارهاى كاهلى و كدورت و كاستى را از چهره ‏هاى ما بزداید و شراب ناب و طهور معنویت و ایمان را در كام همگان بریزد.

كسى مى‌آید تا همه بندهاى عالم ماده را برهاند و همه ناشادى‏ ها و ناكامى‏ ها را به شادمانى و كامیابى بَدَل سازد...

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب (برگزیده آثار جواد نعیمی)

 

جمال دلاراى محبوب

  آفتاب، كجا توان آن دارد كه خویشتن را به پاى تو افكند و از شرم، آب نشود؟

 زمین، بدون حضور تو، چه گونه سرسبزى خواهد یافت؟

 ماه، كى می ‏تواند در برابر رخساره‏ات دم از تجلّى و زیبایى و دل پذیرى برآورد؟

 سرو، چه گونه می ‏تواند در مقابل بلنداى قامتت، سر برافرازد؟

 شمع، آیا به جز شاهدى بر جمال دلاراى توست؟

 گل را آیا آن توان و شكیب هست كه در پیشگاه تو، به خودنمایى و دلبرى بپردازد؟

 پروانه را، مگر جز پرواى رؤیت روى محبوب، جز دیدار روى زیباى تو، عشق دیگرى در سر است؟

 بلبل سرمست، جز نواى نام تو را بر زبان تواند داشت؟

 اى حُسنِ نازِ فلك! اى تمامى خوبى! اى ماه روشن هستى! از پرده ی غیبت در آى، تا نگاه سبز تو، سرسبزى و طراوت و زایندگى و نعمت را به كوه پایه‏ هاى انسانى و فراخ ناى جهانى نثار كند.

 

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب (برگزیده آثار جواد نعیمی)

 

آفتاب مهر، فرارسیدن نیمه ماه شعبان، سالروز میلاد

حجت خدا در زمین ، موعود ادیان الهی،

امام حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

را به تمامی منتظران حضرتش، تبریک و تهنیت عرض می نماید.

بوسه باران سپیده

  در یكى از همین آدینه‏ها، همهمه‏اى بر پا خواهد شد. همگان به هم برخواهند آمد. قلب‏ها در سینه‏ها به تپش خواهد افتاد. چشم‏ها به سمت آبى آسمان خیره خواهد شد.

 در یكى از همین آدینه‏ها، نورى متراكم بر آینه دل‏ها تابیده خواهد شد. دست‏هاى نیاز، تا عرش خدا به پرواز در خواهند آمد و فواره‏هاى خواهش نور؛ هفت آسمان را پشت سر خواهند گذاشت.

 در یكى از همین آدینه‏ها، نقاشى توانمند و زبردست، همه‌ی جهان را سبز خواهد كرد. نَفس‏ها را متبرك خواهد ساخت.

 چشم‏ها را خواهد شست. نیت‏ها را اصلاح خواهد كرد و آرزوها را به پایان خواهد رسانید.

 در یكى از همین آدینه‏ها؛ بشر، دیْن خودش را به آیینه‏ها خواهد پرداخت. باران را در آغوش خواهد گرفت و ترانه ی رویش را زمزمه خواهد كرد.

 در یكى از همین آدینه‏ها، هفت چشمه از شادى، هفت آبشار از نور، هفت آسمان از لبخند، هفت زمین از گل، هفت باغ از زمزمه، هفت حوض از احساس، و هفت دامن از معرفت؛ در سرتاسر جهان، جریان خواهد یافت. آن گاه فرشته‏ها، بال‏هاى خود را به تبرك بر دست و پاى منتظران خواهد كشید.

 در یكى از همین آدینه‏ها، همه ی بوستان‏ها، گل‏ها و میوه‏هاى خود را نثار روى گلى خواهند كرد كه گاهواره ی زمین را تا انتهاى زمان؛ بالنده و سبز خواهند كرد.

 در یكى از همین آدینه‏ها؛ همه ما، سر از پا نخواهیم شناخت و مقدم سپیده را بوسه باران خواهیم كرد.

 خوشا، آدینه‏اى كه در آن، همگان خرسندند، آه‏ها به انتها مى‏رسند، انتظارها پایان مى‏یابند، آفت‏ها از ساحتِ، زمین برچیده مى‏شوند، همه ی سینه‏هاى مجروح را؛ مِهر و شادى، شفا مى‏بخشد و شریان زندگى، شیفته ی عدالت مى‏شود.

 در آدینه‏اى كه تو بیایى، اى موعود! گل‏هاى دانش و داد، جهان را خوشبو خواهند كرد و دنیا، دست همه ی دیوان را خواهد بست.

 آدینه ی تو، آدینه ی همه ماست. آدینه ی  همه ی خوبى‏ها ست. عصر آدینه‏اى كه با گام‏هاى تو متبرك شود، عصرى است كه دنیا را به صبحى روشن نوید خواهد كرد.

 ما، رایحه ی سبز ظهور تو را، اى مولا، در عصر غیبت؛ بزرگ مى‏داریم و تا پگاه آدینه‏اى كه در دایره ی محبت تو، دیدگان خویش را روشن و سبز كنیم؛ هم چنان منتظرت مى‏مانیم و هم چنان همیشه و همه جا، تو را به نامْ مى‏خوانیم، اى بركت تمامى هستى. اى مهدى عزیز!

 

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب نوشته جواد نعیمی

 
  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...