آفتاب مهر - مطالب انتظار
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

جمال دلاراى محبوب

  آفتاب، كجا توان آن دارد كه خویشتن را به پاى تو افكند و از شرم، آب نشود؟

 زمین، بدون حضور تو، چه گونه سرسبزى خواهد یافت؟

 ماه، كى می ‏تواند در برابر رخساره‏ات دم از تجلّى و زیبایى و دل پذیرى برآورد؟

 سرو، چه گونه می ‏تواند در مقابل بلنداى قامتت، سر برافرازد؟

 شمع، آیا به جز شاهدى بر جمال دلاراى توست؟

 گل را آیا آن توان و شكیب هست كه در پیشگاه تو، به خودنمایى و دلبرى بپردازد؟

 پروانه را، مگر جز پرواى رؤیت روى محبوب، جز دیدار روى زیباى تو، عشق دیگرى در سر است؟

 بلبل سرمست، جز نواى نام تو را بر زبان تواند داشت؟

 اى حُسنِ نازِ فلك! اى تمامى خوبى! اى ماه روشن هستى! از پرده ی غیبت در آى، تا نگاه سبز تو، سرسبزى و طراوت و زایندگى و نعمت را به كوه پایه‏ هاى انسانى و فراخ ناى جهانى نثار كند.

 

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب (برگزیده آثار جواد نعیمی)

 

آفتاب مهر، فرارسیدن نیمه ماه شعبان، سالروز میلاد

حجت خدا در زمین ، موعود ادیان الهی،

امام حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

را به تمامی منتظران حضرتش، تبریک و تهنیت عرض می نماید.

بوسه باران سپیده

  در یكى از همین آدینه‏ها، همهمه‏اى بر پا خواهد شد. همگان به هم برخواهند آمد. قلب‏ها در سینه‏ها به تپش خواهد افتاد. چشم‏ها به سمت آبى آسمان خیره خواهد شد.

 در یكى از همین آدینه‏ها، نورى متراكم بر آینه دل‏ها تابیده خواهد شد. دست‏هاى نیاز، تا عرش خدا به پرواز در خواهند آمد و فواره‏هاى خواهش نور؛ هفت آسمان را پشت سر خواهند گذاشت.

 در یكى از همین آدینه‏ها، نقاشى توانمند و زبردست، همه‌ی جهان را سبز خواهد كرد. نَفس‏ها را متبرك خواهد ساخت.

 چشم‏ها را خواهد شست. نیت‏ها را اصلاح خواهد كرد و آرزوها را به پایان خواهد رسانید.

 در یكى از همین آدینه‏ها؛ بشر، دیْن خودش را به آیینه‏ها خواهد پرداخت. باران را در آغوش خواهد گرفت و ترانه ی رویش را زمزمه خواهد كرد.

 در یكى از همین آدینه‏ها، هفت چشمه از شادى، هفت آبشار از نور، هفت آسمان از لبخند، هفت زمین از گل، هفت باغ از زمزمه، هفت حوض از احساس، و هفت دامن از معرفت؛ در سرتاسر جهان، جریان خواهد یافت. آن گاه فرشته‏ها، بال‏هاى خود را به تبرك بر دست و پاى منتظران خواهد كشید.

 در یكى از همین آدینه‏ها، همه ی بوستان‏ها، گل‏ها و میوه‏هاى خود را نثار روى گلى خواهند كرد كه گاهواره ی زمین را تا انتهاى زمان؛ بالنده و سبز خواهند كرد.

 در یكى از همین آدینه‏ها؛ همه ما، سر از پا نخواهیم شناخت و مقدم سپیده را بوسه باران خواهیم كرد.

 خوشا، آدینه‏اى كه در آن، همگان خرسندند، آه‏ها به انتها مى‏رسند، انتظارها پایان مى‏یابند، آفت‏ها از ساحتِ، زمین برچیده مى‏شوند، همه ی سینه‏هاى مجروح را؛ مِهر و شادى، شفا مى‏بخشد و شریان زندگى، شیفته ی عدالت مى‏شود.

 در آدینه‏اى كه تو بیایى، اى موعود! گل‏هاى دانش و داد، جهان را خوشبو خواهند كرد و دنیا، دست همه ی دیوان را خواهد بست.

 آدینه ی تو، آدینه ی همه ماست. آدینه ی  همه ی خوبى‏ها ست. عصر آدینه‏اى كه با گام‏هاى تو متبرك شود، عصرى است كه دنیا را به صبحى روشن نوید خواهد كرد.

 ما، رایحه ی سبز ظهور تو را، اى مولا، در عصر غیبت؛ بزرگ مى‏داریم و تا پگاه آدینه‏اى كه در دایره ی محبت تو، دیدگان خویش را روشن و سبز كنیم؛ هم چنان منتظرت مى‏مانیم و هم چنان همیشه و همه جا، تو را به نامْ مى‏خوانیم، اى بركت تمامى هستى. اى مهدى عزیز!

 

برگرفته از وبلاگ پردیس مهتاب نوشته جواد نعیمی

خطا و عطا

اگر به دیده ظاهر تورا نمی‌بینم                ولی ترا زدل و جان جدا نمی‌بینم

 

چنان‌که شیفته آن جمال زیبایم               به هرچه می‌نگرم جز تورا نمی‌بینم

 

بود جمال تو آیینه‌ی خدا مهدی             که در جمال تو غیر از خدا نمی‌بینم

 

نمی‌کنی ز مراعات حال ما غفلت            که این سجیه به جز از شما نمی‌بینم

 

بلای عشق تورا من بلا نمی‌دانم             گدای کوی تورا من گدا نمی‌بینم

 

به هر کتاب توان یافتن نشان از تو         کسی به نام تو نام آشنا نمی‌بینم

 

زبسکه پرده عِصیان گرفته چشمم را        تو در کنار منی من تورا نمی‌بینم

تنهای اول!

 

شب‌های بی‌قراری

شب‌های بی‌قراری، قرار بی قراران است!

«بارخدایا! ای آن‌که به اشک‌ها رحم می‌کنی! ای کسی که گرفتاری‌ها را رفع می‌کنی!

 معبود من! مرا از چنگال این قوم ظالم نجات ده! به من ضرر و زیان رسیده است و تو مهربان‌ترین مهربانانی!

مولای من! می‌بینی سرگردانی‌ام را در کارم! آیا می‌بینی که دلم سوزان است و قلبم آتش گرفته؟!

خدای من! گشایشی، فرجی در کارم قرار ده!

بارالها! مژده و بشارتی به من ده و دلم را شاد گردان!»[1]

این تعابیر عادی نیست! نشان از آن است که گوینده‌اش در اوج درد و گرفتاری است!

آری! امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حاجت‌ها دارند و امیدها به اجابت! مشکل دارند و پی حل‌آنند! اینان فرازهایی است از دردِ دلِ دردمندِ عالَم! سوزِ دلِ آن سوخته دل!

شب‌های قدر، شب‌های بی قراری، است! در این میانه اما، حکایتی دیرین و بغضی فروخفته از سالیانی غربت!

نه! روا نیست! این‌گونه زیستن را روا نیست!؟! این نیست غیرت و مردانگی؟! این نیست رسم بندگی و ارادت به ارباب؟! پس کجاست وفای باوفایان؟!

شب‌های قدر به یاد خود باشی و صاحب این شب‌ها را از یاد بری! حاجت‌هایت برای اجابت به امضای امام عصر علیه السلام رسد اما، در این میان یک دعا برای او نباشد!

نباید از یاد برد منتظَری که خود منتظِر است!

باشد که در این شب‌های بی‌قراری، آن‌گاه که دلی به لرزه درآید و اشکی از چشمی بر گونه‌ای جاری شود آن گاه دست نیاز به سوی آن بی‌نیاز، بلند نماید و آمرزشی طلب نماید و در همان لحظه دعایی از لبانی برای آن «پرده نشین غیبت» خارج شود و به هدف اجابت نشیند آن‌گاه، لبخندی از شادی، بر لبان آن «سفرکرده» نشیند!

 

برگرفته از مقدمه کتاب «شب‌های بی قراری» نوشته دکتر سید محمد بنی هاشمی



1. گزیده‌ای از دعای عبرات

 
  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...