گل نرگس آبروی دو عالم
خیالت کی میرود ز خیالم
جمالت جلوه الله
بیا جانا طی کن این شب هجران
بیا مهدی با ترنم باران
سحاب رحمت الله
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدایم کن من فدای صدایت
حلالم کن ای چکیده رحمت
سلاله عصمت
تک سوار غریب
تو را جان قامت خم زهرا
تو را جان اشک چون یم مولا
مرانی از درت ما را
اباصالح! ای امام غریبم
تمامی دردم تو هستی طبیبم
تو را جان مادرت زهرا
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدایم کن من فدای صدایت
حلالم کن ای چکیده رحمت
سلاله عصمت
تک سوار غریب
دریافت فایل صوتی این متن
ای ماه بیا که راه را گم کردیم
حتی سر چشمه هم تیمم کردیم
ای وای قرار بود آدم باشیم!
اما سر راه میل گندم کردیم
فکر دل ناصبور میکردی کاش
تنگ است دلم ظهور میکردی کاش
بر پلک سپید پنجره گرد نشست
از کوچه ما عبور میکردی کاش
روز و شب پنجرهها مونس نجوای تواند
کوچهها منتظران قد و بالای تواند
در و دیوار در اندیشهی یاد تو اسیر
جادهها ساکت و آرام پذیرای تواند
باغ با زمزمهی نام تو سبز هست هنوز
سبزهها خاک نشینان قدمهای تواند
قاصدک بابای من گم شده اونو ندیدی
کاش میشد میرفتی و تو قتلگاه میگردیدی
یاکریم بگو چرا بال و پر تو خونیه؟
مگه تو کجا بودی شاید که بابام رو دیدی؟
شاپرک نشین رو شونم، شونههام درد میکنه
خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی
آی گل لاله که از تو باغ به من ناز میکنی
لخته لخته غنچهی لالهی گوشامو دیدی؟
گناهم چی بود حسودِ باغچه گل پریا؟
که رو سوسن تنم پیچک شلاق کشیدی
پروانه یه بوسه من بهت میدم امانتی
بده به بابام اگه به چاک لبهاش رسیدی
گل بابونه چشمام نمیبینه به من بگو
از کجا صدای قرآن بابامو شنیدی؟
برگرفته از مجموعه صوتی«یک جرعه عطش»
ز جور شامیان و سنگ کوفی
چرا ای ماه زینب در خسوفی
الا ای ماه زیر ابر زینب
دگر اینجا سرآمد صبر زینب
برای بوسه بر روی حبیبم
شده سنگ زن کوفی رقیبم
ببینم مرگ خود را در اسارت
نبینم با سرت گردد جسارت
ز روی نیزه کن بر من تو سایه
بخوان قرآن برایم آیه آیه
ندیده هیچ کس با این حلاوت
بریده سر کند قرآن تلاوت
ز نام کوفه زین پس ننگ بادت
که جای گُل به مهمان سنگ بادت
سبوح، قُدوس، رَبُنا، رب الملائکه و الروح
لا اله الا الله الحلیم الکریم
لا اله الا الله العلی العظیم
لا اله الا الله
رب السماوات سَبع
اللهم صلی عَلی رسولک الی ثَقَلین
و عَلی اخی
و عَلی فاطمه الزهرا سیده النساء العالمین
و عَلی سیّدی الشباب اهل الجنه، الحسن و الحسین...
و تو در حرم نبوی رحل افکنده بودی و ظالمان را روی در روی ایستاده
خدای را مطیع بودی، نه پرده در
و به او و ریسمان استوارش دست یازیدی
و بدان او را از خویشتن راضی نمودی
غیر او در نظرت خرد و حقیر نمود
پس او را خشیت ورزیدی و محضر او را مراقبه نمودی
به او لبیک گفتی
لبیک، لبیک، الهم لبیک،
لبیک لا شریک لک لبیک
حق مظلوم از ظالم باز ستاندی و در حکم میان قوی و ضعیف مساوات نمودی
تو بهار یتیمان بودی، تو بهار یتیمان بودی
نشان کوله بار علوی بر شانه عرش، به هنگام غروب خورشیدت هزاران بار طلوع کرد
و نغمه هَزاران ملکوت شعر مهر تو را سرود
تو بهار یتیمان بودی
و تو سر سبزی روزگاران
برگرفته از مجموعه «سرشک بهار»
دریافت فایل صوتی این متن