تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

بازهم سرد گذشتند، شب یلداها...

بازهم صحبت فرداست قرارِ ماها

بازهم خیر ندیدیم از این فرداها

چقدر پای همین وعده‌ی تو پیرشدند

جگر "مادرها " موی سر "باباها "

سیزده قرنِ گذشته همه‌اش فردا بود

پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فرداها

سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...

"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها

سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم

چه کنم راه به آن‌جا ببرند اینجاها

خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست

دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها

باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد

بازهم سرد گذشتند، شب یلداها

علی اکبر لطیفیان

 

بی تو زندگی مرگ است

بی تو زندگی مرگ است، هیچ چیز زیبا نیست

این حقیقت محض است، قصه نیست، رویا نیست

چشم باز تو دنیا، چشم بسته‌ات مرگ است

بین خواب و بیداری، فرصت تماشا نیست

زیر نم نم باران، قطره قطره فهمیدم

درد قطره تنهایی است، درد قطره دریا نیست

با تو هم نفس بودن، عزم كوه می‌خواهد

پای رفتنم لنگ است، این نفس مهیا نیست

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری

خون خورشید

چه رازی بود آن شب در شب شام غریبانت

كه پشت عرش می‌لرزید از آه یتیمانت

چه خواندی بر سر نیزه، كه بعد سال‌های سال

هنوز از كوفه می‌آید، نسیم صوت قرآنت

نماز شام غربت را، نشست و قامتش را بست

شب و تنهایی زینب، شب و طفلان گریانت

كنار درك تو كوه از كمر خم شد، شكست، افتاد

و سر زد مثل رودی خونِ خورشید از گریبانت

غروب سرخ عاشورا، شب پیروزی خون شد!

گواهی می‌دهد این را، تنِ خونین و عریانت

غریو خطبه‌ی زینب، هنوز از شام می‌آید

كه رسم عاشقی این است و حدّی نیست پایانت

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری


آقای آبهای جهان

دستی به دست‌های رشیدت نمی‌رسد

لطف کسی به لطف مدیدت نمی‌رسد

آقای آب‌های جهانی و قرن‌هاست

رودی به درک راز رشیدت نمی‌رسد

دیگر به باغ لاله‌ی سرخت نمی‌دمد

سروی به پای سرو شهیدت نمی‌رسد

مَشک تو از فرات عطش پر نمی‌شود

بر خیمه‌های تشنه نویدت نمی‌رسد

از دشت عطر سنبل مویت نمی‌وزد

جز یال سرخ اسب سپیدت نمی‌رسد

از لای لای روشن رود فریبکار!

جز خیمه‌های تشنه به دیدت نمی‌رسد

عمری است شاه بیت غزل‌هایی و هنوز

فهم کسی به گفت و شنیدت نمی‌رسد

 

برگرفته از کتاب «عشق یعنی مراقبت باشم» نوشته‌‌‌‌‌ی: مسعود جعفری

دلم گرفته از این جمعه‌ها که تکراری‌ست

دلم گرفته از این جمعه‌ها که تکراری‌ست

و سهم روز و شبم بی شما گرفتاری‌ست

گناه پشت گناه و...... گناه پشت گناه

گناه: نقل و نباتی که بینمان جاری‌ست

جهان و خلق جهان جمله دست دوم شد

ببین بدون تو عالم شبیه سمساری‌ست

به نوکران شما طعنه می‌زند هرکس

که: بیخیال شوید،انتظار سر کاری‌ست

در این زمانه پستی که نقل لبهامان

دروغ و غیبت و فحاّشی و رباخواری‌ست

چقدر ندبه بخوانم برای آمدنت اگرچه

این همه ندبه فقط ریاکاری‌ست

ولی به صورت من یک نگاه کن آقا

لبم ترک زده ....مثل لبان سیگاری‌ست

و دکتران همه،ما را جوابمان کردند

فقط ظهور تو آقا علاج بیماری‌ست

غروب جمعه شد و بی تو باز هم،ای وای

دلم گرفته از این جمعه‌ها که تکراری ست

مجتبی خرسندی

 
  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...