تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

آدینه هم گذشت در این انتظار، گرم

آدینه هم گذشت در این انتظار، گرم

تا كی شكوفا شود آن گلعذار، گرم

در حسرت صنوبر نرگس نشسته‌ایم

با قامتی تكیده تر از بید و سار، گرم

 یك سفره از ترنم باران كشیده‌ایم

برقلب سرد و سنگی شوره‌زار، گرم

 این رسم میزبانی یوسف نبوده است

تاراج عشق و جامه‌‌ی او بیقرار ،گرم

 دستانمان چكیده‌ی فولاد و آهن است

بر زخم های كهنه‌ی آن داغدار ، گرم

 هر لحظه می‌تپد دل او در هوای ما

ما غرق در خیال ، بی خیال یار ، گرم

 عمری است در حریم یار ناز می‌كشد

قلبی شكسته ، بغض در گلو و خار ، گرم

 پویاتر از همیشه شبنم نگاه دوست

تر می‌كند ز بارش خود خشكزار ،گرم

 چشمانمان تباه كه او را نخوانده‌ایم

آدینه هم گذشت در این انتظار ، گرم

غلامحسین پویان

 

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی...

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

غروب، این‌همه غربت، چرا نمی‌آیی؟

زمین به دور سرم چرخ می‌زند، پس کی

تمام می‌شود این روزهای یلدایی؟

کجاست جاذبه‌ات آفتابِ من؟ خسته است

شهابِ کوچکت از این مدارپیمایی

کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟

کجاست گنبد آن چشم‌های مینایی؟

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی...

پانته‌آ صفایی

 

ادا در می آوریم ...

دل بی قرار نیست ادا در می‌آوریم

چشم انتظار نیست ادا در می‌آوریم

عمریست در تلاطم دنیا و لذّت است

وقف نگار نیست ادا در می‌آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می‌پرد

دنبال یار نیست ادا در می‌آوریم

قلبی که دل به صحبت سرما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می‌آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می‌آوریم

بر لب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این انتظار نیست ادا در می‌آوریم

آقا محبّ واقعی‌ات در میان ما

یک از هزار نیست ادا در می‌آوریم

محمدعلی رحیمی

 


 

دوباره جمعه‌ی دیگر

دوباره جمعه‌ی دیگر،شمیم بوی شما

و پرکشیدن قلبم به سمت و سوی شما

دوباره جمعه‌ی دیگر،و باز وقت دعاست

نسیم می‌وزد اینک ز سمت کوی شما

چرا؟چگونه؟کجایش مهم نمی‌باشد

مهم تویی و نشستم به گفت وگوی شما

زبس که غرق گناهم ز خاطرم رفتی

ولی من آمدم اینک به جست و جوی شما

تمام شخصیت و اعتبار من بوده

به قطره‌ای که گرفتم ز آبروی شما

قسم که بی گل رویت جهان نمی‌شد خلق

و عالمی شده مدیون تار موی شما

جنون عشقی مجنون نه از غم لیلی ست

نظاره گرشده یک دم به ماه روی شما

تمام درد و دلم یک خیال شعری بود

فقط برای دلم مانده آرزوی شما......

مجتبی خرسندی

ماه رمضان رفت و مرا یار نیامد....

صاحب الامر، در این جمعه صدایت کردم

منجی عصر، دعا بهر لقایت کردم

ماه الله تمام است و دو چشمم گریان

دم افطار دگر باره دعایت کردم

***

ماه رمضان رفت و مرا یار نیامد

آن روشنی سینه تبدار نیامد

در این شب آخر دم افطار بگویم

مولای همه حامی و غمخوار نیامد

***

در این رمضان نشد که لایق بشوم

بر نفس خودم هماره فائق بشوم

آیا که شود یمن همین عید سعید

من منتظر امام ناطق بشوم

محمدمهدی عبداللهی

 
  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...