بارالها! آشنای ما چه شد؟
دلستان با وفای ما چه شد؟
بارالها فاتح تقدیر کو؟
کاروان بر جای مانده، میر کو؟
دشمنان در پیش و پشت ما به یار
اهل حق ناچیز و خالی کوله بار
فتهها گیرند به سوی ما شتاب
شهر در آشوب و ما را برده خواب
بانگ زن آن قافله سالار را
آن شه مطرود و شب بیدار را
بوم آزاد و ماه شد در قفس
یکه بین مردگان صاحب نفس
ماند در تبعید آیین بهار
ننگ و نیرنگ است کار روزگار
ای خدا مضطر شده سلطان ما
جان به لب شد حضرت جانان ما
بارالها! باش بر حالش گواه
آشکارا ساز ماه افتتاح
برگرفته از مجموعه صوتی ماه افتتاح
یك عمر دویدیم و به كویت نرسیدیم
دل از تو شكستیم ولی دل نبریدیم
روی تو گل انداخت ز شرم گنه ما
ما از گل روی تو خجالت نكشیدیم
خال لب تو دانهی ما بود و صد افسوس
اندر طلب دانه به هر دام پریدیم
رفتیم و دویدیم همه عمر و نگفتیم
دنبال كه رفتیم به سوی که دویدیم
تو سینهی صد چاک ز ما خواستی و ما
حتی ز فراق تو گریبان ندریدیم
بودیم سرافراز به مهر تو هماره
هر چند ز بار گنه خویش خمیدیم
ای خدای حمید!
به حق محمّد صلی الله علیه و آله، به دستان به کعبه آویخته صاحب ما رحم کن.
ای خدای عالی!
به حق علی علیه السلام، چشمان به خون نشسته مولای ما را روشنی بخش.
ای خدای فاطر!
به حق فاطمه سلام الله علیه، جان رنج دیده سرور ما را از تحمل تلخ کامیها نجات ده.
ای خدای محسن!
به حق حسن علیه السلام، غربت و مظلومیت محبوب ما را به پایان آور.
ای خدای قدیم الاحسان!
به حق الحسین علیه السلام، اشفع صدر الحسین به ظهور الحجه.
برگرفته از مجموعه صوتی «ماه افتتاح»
گفتم شبی به مهدی، بردی دلم ز دستم
من منتظر به راحت، شب تا سحر نشستم
گفتا چه کار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را بر روی تو نبستم
گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام
من عقده دلم را امشب دگر گسستم
گفتا حجاب وصلت، باشد هوای نفست
گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم
گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی
شرمنده تو بودم، شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
اعمال تو بدیدم چشمان خود ببستم
اما مباش نومید از خانهی امیدم
من کی دل محب شرمنده را شکستم؟
برگرفته از مجموعه صوتی «عصر جمعه با امام عصر(ع)»
دریافت فایل صوتی این متن
خاطرم نیست نسیم مهرت از کدامین پنجره آمد و روی گونههایم وزیدن گرفت؟
کجا میشناختمت؟
کجا احساست میکردم؟
میدانستم که هستی
میشماردمت که دوازدهمی
دلخوش بودم که میآیی جمعهای از کنارکعبه!
و چه میدانستم که بی اراده من میآیی هر گاهی در خانهی دلم
من غرق بحر مهن بودم که تو ناگاه آمدی
رهایم کردی و منجیام شدی
اما حالا
هیچ آرزویی
هیچ آرزویی ندارم جز این که بیایی و چشم روشنی فاطمه شوی
بیا!
بیا نه برای من که برای دل مادرت...
برگرفته از مجموعه صوتی شوق شقایقها