تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

تو غصه خوردی ما که غمخواری نکردیم....

تو غصه خوردی ما که غمخواری نکردیم

تو ناله کردی هیچ دلداری نکردیم

یک شب اسیر رنج بی خوابی نبودیم

از دوری تو گریه و زاری نکردیم

از تو توقع هست فکر ما نباشی

وقتی به پای عشق تو کاری نکردیم

شب زنده‌دار ماه قرآن بگذر از ما

آن گونه که باید تو را یاری نکردیم

شرمندگی سفره‌ها باعث شدند که

یک شب تو را دعوت به افطاری نکردیم

از درد حاجت‌هاست داد ما بلند است

کاری بجز همسایه آزاری نکردیم

تا لااقل یک ساعتی یاد تو باشیم

با دوستانت نیز دیداری نکردیم

رضا رسول‌زاده

صبح بهاری....

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد

صبح همراه سحر خیز جوانش برسد

خواندنی‌تر شود این قصه از این نقطه به بعد

ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد

پرده چاردهم وا شود و ماه تمام

از شبستان دو ابروی کمانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه‌ی درک

سوره فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست

عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود

عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود

که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

قاسم صرافان

 

 

حسرتِ فروردین

آن‌چنان داغِ تو بر روی دلم سنگین است

كه بهارِ فرجت حسرتِ فروردین است

محضِ امسال نه، این غصه‌ی چندین سال است

قصه‌ی دردِ فراقِ تو غمی دیرین است

سال‌ها می‌گذرد در پسِ آهِ دلِ ما

پشتِ ایامِ بدونِ تو بسی نفرین است

لحظه‌ی نابِ شكوفا شدنم در روضه است

هر كجا حرفِ بهار است، بهارم این است

اشك چون باده‌ی ناب است كه سرمستی آن

با وجودِ همه‌ی شوری آن شیرین است

بر خلافِ همه امسال، لباسم قلبم

با سیاهی غمِ مادرِ تو رنگین است

وه چه سالی شود امسال كه از آغازش

نایم از نغمه‌ی یا فاطمه آهنگین است

باغبان نیست ببیند كه به یك كوچه گُلش

صورتش در خطرِ ضربه‌ی یك گلچین است

محمد بیابانی

جمعه‌ها را همه از بس که شمردم بی تو

جمعه‌ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد

دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا

هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

چاره‌ای کن، گره افتاده به کار دل من

راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم

من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم

من از این زندگیم سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم

من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو

جواد پرچمی

 

تقصیر كیست؟

 

تقصیر كیست این همه مدت كه نیستی ؟

تقصیر كیست در پس غیبت تو زیستی ؟

می‌ریزد آبروی من آن لحظه كه ملك

می‌آورد به محضرِ پاك تو لیستی

حق می‌دهم مرا نپذیری و رد كنی

و تا ابد تو بر سر حرفت بایستی

تقصیر دست و پا و دو چشم و زبان ماست

آقا ، اگر كه نیمه‌ی شب‌ها گریستی

تقصیر ماست چون كه نفهمیده‌ایم كه

از جنس چیستی و خلاصه كه كیستی!

ای كاش در سوال ، من آقا مقصّرم ؟

پاسخ دهی به من كه ، مقصّر تو نیستی

محسن مهدوی

 


 
  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...