تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

خطا و عطا

اگر به دیده ظاهر تورا نمی‌بینم                ولی ترا زدل و جان جدا نمی‌بینم

 

چنان‌که شیفته آن جمال زیبایم               به هرچه می‌نگرم جز تورا نمی‌بینم

 

بود جمال تو آیینه‌ی خدا مهدی             که در جمال تو غیر از خدا نمی‌بینم

 

نمی‌کنی ز مراعات حال ما غفلت            که این سجیه به جز از شما نمی‌بینم

 

بلای عشق تورا من بلا نمی‌دانم             گدای کوی تورا من گدا نمی‌بینم

 

به هر کتاب توان یافتن نشان از تو         کسی به نام تو نام آشنا نمی‌بینم

 

زبسکه پرده عِصیان گرفته چشمم را        تو در کنار منی من تورا نمی‌بینم

در شب قدر...

در شب قدر دلـم بـا غـزلی هـمـدم شـد

بـین مـا فاصله‌هـا واژه بـه واژه، کـم شـد

چـارده مرتبه قرآن کـه گـرفتـم برسـر

در حرم یک به یک ابیات غزل، مَحرم شد

ابـتـدا حرف دلم را بـه نـگـاهـم دادم

بوسه می‌خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گـفـت: ایـوان نـجـف بوسـه گـه عـالـم شـد

بعدهم پـشت همان پـنجره‌ی رویـایـی

چـشم من، محو ضریحی که نمی‌دیدم شد

خواستم گریه کنم، بلکه بر این زخم عمیق

گـریـه مـرهم بشـود، خون جگر مرهم شـد

گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم:

بـه فـدای لب خشکـت! هـمه جـا زمـزم شـد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم، مُحرم شد

روی سـجـاده‌ی خـود یـاد لـبت افتـادم

تـشـنـه‌ام بـود، ولـی آب بـرایـم سـم شـد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمّد(ص) به محمّد(ع)، که میّسر هم شد

من مسلمان شده‌ی مذهب چشمی هستم

که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد

سـال‌هـا پـیـر شـدم در قـفـس آغـوشت

شـکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروانِ دل من بس که خراسان رفته است

تـار و پـود غـزلـم، جـاده‌ی ابـریـشـم شـد

سال‌ها شعرِغریبانه در ابـیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم

بـرگ در بـرگ مفاتـیح پـر از شبنـم شـد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او، کار جهـان درهم شد

بـیـت آخـر نـکند قافیـه غـافـلگـیـرت

آی برخیز زجا،  قافیه «یـا قـائـم» شد...

 

سید حمیدرضا برقعی

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد...

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلّش ندهند

عبد آلوده شده خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی‌بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حسّ دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

علی اکبر لطیفیان

دیده به راه

ای تو روح و روانم

یادت آرام جانم

با غم دوری تو

تا کی زنده بمانم

مانده ام مولا محزون و خسته

چشمم به راهت در خون نشسته

العجل مولا مولا مولا

العجل مولا مولا مولا

کنج این غربت غم

گریم بر حال زارم

تشنه ام بر نگاهت

در راهت جان سپارم

ای آرزوی خوبان عالم

حسن تو حسن حضرت خاتم

العجل مولا مولا مولا

العجل مولا مولا مولا

اشکم روی دو دیده

ای آخرین سپیده

یاس خوشبوی نرگس

وقت دعا رسیده

دیده به راهم ای گل طاها

چشم انتظارم یوسف زهرا

العجل مولا مولا مولا

العجل مولا مولا مولا

 

 

 

زمزمه‌های دلتنگی (غروبهای جمعه)

مهدی جان!

 

دردهای زیادی است که به آن‌ها وعده داده‌ام با آمدنت علاج می‌شوند.

 

جمعه‌ها دم غروب، وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ می‌بارد، به خود می‌گویم: آقایم باز هم نیامد.

 

درست جمعه‌ها وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله‌ای که زیر پا لگد شود، چروکیده و رنجیده می‌شود، با خود می‌گویم: این درد عاقبت مرا خواهد کشت.

 

و بعد به خود نهیب می‌زنم که: او خواهد آمد.

 

و آن‌گاه از دیدگانم قطره‌ای اشک می‌چکد و از سوزان‌ترین پرده اندوهم می‌گویم: مهدی جان! درست که من بدم و لایق تو نیستم؛ اما...

اما دوستت دارم...

 

دریافت فایل صوتی این متن

برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسایل) 

 
  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...