مهدی جان!
قربان روی دلگشایت
به تو پناه آوردهام از اندوه تو
به تو پناه آوردهام از رنجش تو
گناه رویم را سیاه کرده است و روشنایی عقل را در قلبم به بند کشیده است
خودم از عمل خود از گناه خود در رنجم
و از اندوهی که به قلب رئوف تو وارد آوردهام سراپا شرمگین
شرمگینم از لحظاتی که مهربانیهای ترا
و رحمت صداقت بار ترا فراموش کردهام
و در مرداب لزج گناه غوطه خوردم
شرمندهام که در حالی با تو حرف میزنم که ترا ناراحت و رنجیده کردهام
شرمندهام که با وجود انتصابم به تو
با اینکه گرداگردم میگویند این از محبین علی(ع) و خاندان علی(ع) است
مایه خجالت و سرافکندگی تو شدهام
میدانم که آقا شما دوست دارید شیعه پاک باشد
شیعه اهل ورع باشد
شیعه گناه نکند
میدانم گناه محبین شما چقدر در پیشگاه الهی شما را به استغفار میکشاند
برای همین است که پیش شما از خودم خیلی خجالت میکشم
دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)
آرزوی من!
این رنج دیده جسم بی تعادل، محتاج ایستا نمودن توست
این ملتهب دل بی سکون، مهتاج آرامش توست
این سیه جان بیآبرو مهتاج مهر توست
پس ای مهر عالم!
بتاب بر جان خستهام
بتاب بر قلب شکستهام
بر دستان بستهام
بر عهد گسستهام
بتاب و ناپاکیم بزدای
برگرفته از مجموعه صوتی شوق شقایقها
دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)
من کجا دوری ترا یافتهام
یا کجا به سوی تو شتافتهام
من کجا از غم نادیدنت افسوس خوردهام
یا از اینکه هم غم تو نیستم رنج بردهام
من سر خویش گرفتهام و دنیای خودم را ساختهام
و این تویی که از یاد من غافل نمیشوی، نه من
این تویی که خاطرت نگران من است، نه من
این تویی که دستانم را میگیری و از کوچههای تاریک دنیا میرهانی، نه من
خاک بر دهانم!
گویی که تو محتاج منی
وای بر من! وای بر من!
چه کردهام در مقابل تو
و چه را جستهام به جای تو
و که را خریدهام به عوض تو
وای بر من که هم قاصرم و هم مقصر
نانت خوردهام و دل نازنینت را شکستهام...
زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد
دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد
زفرشوکت او هر چه بر زمین بینی
نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد
ز دشت سوخته صدها هزار لاله سرخ
سراغ خانه سرسبز باغبان گیرد
به صوت دلکش قمری مست در دل باغ
نسیم، دست گل و یاس و ارغوان گیرد
امیر دولت گُل میکُشد زمستان را
تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد
چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر
گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد
قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه
که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد
به رغم اهرمنان، خاتم قبیله نور
زطوف کعبه کران تا به بیکران گیرد
جهان در انتظار تو میباشد
در انتظار تو ای خوب، ای عزیزترین
و دست عاطفه و عشق در تباهی بیداد، بیدادهای شدادی
امید آمدنت را درون مزرع دلهای خلق کاشته است
و نام پاک ترا به روی خط نگاه زمان نگاشته است
تو خوب میدانی، آری! تو خوب میدانی
برای هر که دلش در هوای عشق تپید و روشنایی صبح و سپیده را می خواست
سرور سبز پرنده، طنین گام بهار، طلوع مشرقی چهره مقدس توست
هزار پنجره باز است، هزار پنجره خاموش
و نام پاک ترا بادهای نجواگر برای جنگل و دریا به ارمغان برده است
و هر که نام تو را از زبان باد شنید
برای آمدنت هزار دست دعا سوی آسمان برده است
جهان در انتظار تو میباشد
دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)