آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید


نظرسنجی

  • اگر مقدر الهی بر این باشد که در این جمعه امام زمان (عج) ظهور بنمایند، شما به عنوان یک شیعه چقدر خود را برای این موضوع آماده می‌بینید؟







  • زمزمه‌های دلتنگی (شوق شقایقها)2

    این که ترا نمی بینینم چرا باید از شوقمان به تو کاسته باشد ؟

     

    مگر از دیده رفتنت ترا از دل‌های ما هم برده است؟

     

    فدایت شوم!

     

    راستی اگر دیر بیایی ما چه می‌کنیم؟

     

    گرد تو می‌مانیم یا می‌رویم؟

     

    آیا به ما اطمینانی هست که در هجوم تیرها،

     

    سینه‌مان سپر بلای تو باشد یا نه؟

     

    من که به لذت یک گناه رهایت می‌کنم

     

    کجا دلخوشی تو باشم که یاور داری؟

     

    دریافت فایل صوتی این متن (لینک غیر مستقیم)

    زمزمه‌های دلتنگی (شوق شقایقها) 1

    نمی‌دانستم بیایم یا بمانم

     

    همه می‌گویند دست پر بیا

     

    اما مهدی جان!

     

    من هر گاه پیشت می‌آیم دست خالیم

     

    هیچ می‌دانی؟

     

    آب می‌شوم تا دستم رو می‌شود

     

    گاهی هم نمی‌آیم به خیال این‌که دستم را نبینی

     

    سخن نمی‌گویم به گمان این‌که بی‌مایگی‌ام را ندانی

     

    اما چه می‌شود کرد؟

     

    آخرش چه؟

     

    مگر مهرت دلم را رها می‌کند؟

     

    مگر یادت از یادم پا می‌گیرد؟

     

    مگر دوریت را تاب می‌آوردم؟

     

    تو که از من انتظار پیش‌کشی نداری

     

    پس می‌آیم دست خالی، پر از سیاهی،

     

    می‌آیم که سپیدم کنی.

     

    سلام، سلام ای عزیز دل، سلام امید من...

    آفتاب بی‌کرانه‌ی مهر

    ای تمام افسانه‌ها و اسطوره‌ها و حقیقت‌ها و آرزوها، در نام تو مجموع.

    ای تمام امواج قدرتمند عشق، در تو متراکم.

    ای آفتاب بی‌کرانه‌ی مهر، از چشمانت تابان.

    شرمندگی کسی را بپذیر که، نه سزاوار مهر توست و نه تاب آن دارد که از جمال دلگشایت دست بشوید.

    شرمندگی کسی که در تلألو راز آلود مهر اسرار آمیزت مصحور چشم‌های توست.

    و شگفت‌تر اینکه در عین حال در تاریکی بی‌پایان نفس ظلمانی خویش اسیر.

    شرمندگی کسی که در گیرایی بی‌پایان پر از افسانه و محبت تو بارها خود را گم کرده است و باز به فرودست‌های تیره‌ی گناه بازگشته است.

    مولای من!

    امیدوارم که این بار در عطوفت پر از باران و رنگین‌کمان مهر تو، خود را تطهیر کنم

    امیدوارم که این بار تا ابد، سوگند آسمانی مهر در آستان قلبم پر طنین باشد.

    امیدوارم که این بار سزاوار رازی که محبت تو نام دارد باشم.

    امیدوارم که این بار خاک آستان تو را ببوسم و برای همیشه در رکاب نورانیت ای زیباترین محبوبم بمانم.

    برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسائل)

    فایل صوتی این متن

    زمزمه‌های دلتنگی (غروبهای جمعه)

    مهدی جان!

     

    دردهای زیادی است که به آن‌ها وعده داده‌ام با آمدنت علاج می‌شوند.

     

    جمعه‌ها دم غروب، وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ می‌بارد، به خود می‌گویم: آقایم باز هم نیامد.

     

    درست جمعه‌ها وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله‌ای که زیر پا لگد شود، چروکیده و رنجیده می‌شود، با خود می‌گویم: این درد عاقبت مرا خواهد کشت.

     

    و بعد به خود نهیب می‌زنم که: او خواهد آمد.

     

    و آن‌گاه از دیدگانم قطره‌ای اشک می‌چکد و از سوزان‌ترین پرده اندوهم می‌گویم: مهدی جان! درست که من بدم و لایق تو نیستم؛ اما...

    اما دوستت دارم...

     

    دریافت فایل صوتی این متن

    برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسایل) 

     
    • تعداد صفحات :5
    • ...  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5