تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

گفتم شبی به مهدی...

گفتم شبی به مهدی، بردی دلم ز دستم

من منتظر به راحت، شب تا سحر نشستم

گفتا چه کار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روی تو نبستم

گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام

من عقده دلم را امشب دگر گسستم

گفتا حجاب وصلت، باشد هوای نفست

گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم

گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی

شرمنده تو بودم، شرمنده تو هستم

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم

اعمال تو بدیدم چشمان خود ببستم

اما مباش نومید از خانه‌ی امیدم

من کی دل محب شرمنده را شکستم؟

برگرفته از مجموعه صوتی «عصر جمعه با امام عصر(ع)»

 

دریافت فایل صوتی این متن

زمزمه‌های دلتنگی – نسیم مهر تو!

خاطرم نیست نسیم مهرت از کدامین پنجره آمد و روی گونه‌هایم وزیدن گرفت؟

کجا می‌شناختمت؟

کجا احساست می‌کردم؟

می‌دانستم که هستی

می‌شماردمت که دوازدهمی

دلخوش بودم که می‌آیی جمعه‌ای از کنارکعبه!

و چه می‌دانستم که بی اراده من می‌آیی هر گاهی در خانه‌ی دلم

من غرق بحر مهن بودم که تو ناگاه آمدی

رهایم کردی و منجی‌ام شدی

اما حالا

هیچ آرزویی

هیچ آرزویی ندارم جز این که بیایی و چشم روشنی فاطمه شوی

بیا!

بیا نه برای من که برای دل مادرت...

 

دریافت فایل صوتی این متن

 

برگرفته از مجموعه صوتی شوق شقایق‌ها

زمزمه‌های دلتنگی – شگفت مباش

شگفت مباش اگر که آفتاب از پی‌ات آمد

عجب مدار اگر که آب در کفت بارید

نگو که ابر از چه خانه‌ام جویید

نپرس رود چگونه در پی‌ام جاری است

و باد را که در گیسویت پیچید

و برگ را که بر شاخه‌ات رویید

و باغ را که در خانه‌ات خندید

به حیرت نگاه مکن

 

شگفت مباش اگر گناه هنوز تصرف نکرد خانه تو

عجب مدار اگر از دروغ‌ها رستی

نگو چگونه دلم پاک گردیده است

نپرس نور چگونه در دلم تابید

و رحمت را که می‌گشاید آغوش

و عطوفت را که می‌گسترد سایه

و محبت را که می‌افشاند نور

به حیرت نگاه مکن

 

شگفت مباش امام ایستاده است

عجب مدار که در هستی امام جاری است

بگو که از دست‌های امام آفتاب و آب و ابر می‌بارد

بگو که از سرشک امام رودها جاریست

بگو که ار عطوفت او باد و باغ و برگ می‌ریزد

بگو امام در پی ماست

چون شگفت‌ترین طبیب در پی درد

بگو امام در پی کویر می‌گردد تا عطوفت الوهی را بر آن بباراند

بگو امام در پی گناه می‌گردد تا مغفرت را بر آن بتاباند

بگو امام در پی دل شکسته می‌گردد...

شگفت مباش اگر که آفتاب از پی‌ات آمد

عجب مدار اگر که آب در کفت بارید

نگو که ابر از چه خانه‌ام جویید

 

برگرفته از مجموعه صوتی مهر نگار

زمزمه‌های دلتنگی - گل طوبی زهرا

دارم گُلی خوش رنگ و بو، از گلسِتان فاطمه

روی دل آرایش بود، آرام جان فاطمه

 

گل زهرا، گل حیدر، گل باغ پیمبر

که غیر از او، مرا نَبوَد، گل طوبی دیگر

 

عطر گل خوش بوی من، از عطر و بوی مجتبی است

رنگ گل خوش روی من، رنگ شهید کربلاست

 

گلم دارد ز گل‌های دل زهرا نشانه

بود تنها گل زهرا، در این عهد و زمانه

 

باشد اگر پنهان کنون، روزی هویدا می‌شود

یوسف اگر بیند وِ را، مفتون و شیدا می‌شود

 

گلم باشد، ز گل‌های گلستان نبوت

کز او گردد، جهان یک سر، پر از عطر محبت

 

هر صبح و شب چشم گلم، از گریه پر نم می‌شود

از داغ خوبان قلب او، دائم پر از غم می‌شود

 

گلم دارد به دل داغِ گل صد چاک زهرا

که شد عطشان، به خون غلطان، به روی خاک صحرا

 

آه ای خدای مهربان، قلب گلم را خون مخوان

از داغ زهرای جوان، چشم وِ را جیهون مخوان

 

بده اذن ظهورش را، که تا غم‌ها سر آید

گل نازم، رها از غم، کنار مادر آید

 

از روز اول بر تو من، دل بسته‌ام یابن الحسن

عمری بود در راه تو، بنشته‌ام یابن الحسن

 

گل زهرا، مرا تنها، به خود مگذار و مگذر

که غیر از تو، مرا نَبوَد، گل طوبی دیگر

 

دریافت فایل صوتی این متن

زمزمه های دلتنگی (تا یک دلی)

اگر به دیده ظاهر ترا نمی‌بینم

ولی ترا ز دل و جان جدا نمی‌بینم

آقا جان!

نمی‌کنی ز مراعات حال من غفلت

چنین سجیه ز غیر از شما نمی‌بینم

امام زمان!

مهدی فاطمه!

ز بس که پرده عصیان گرفته چشمم را

تو در کنار منی، من ترا نمی‌بینم!

 

دریافت فایل صوتی این متن

 

 
  • تعداد صفحات :11
  • ...  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11